همگونی در ادبیات

براي همگويي همخواني ناقص پسرو مي توانيم مثالهاي زير را بياوريم:
تخصير «تقصير» [tdexsir] /tæqsir/
رخص «رقص» [tdexsr] /tæqsir/
سخف «سقف» [sæxf]→/sæqf/

در اينجا ملاحظه مي كنيد كه /q/ همخوان انسدادي ، ملازي بيواك ، تحت تاثير همخوانهاي سايشي بيواك بعدي ، مختصه انسدادي خود را از دست داده و خصيصة سايشي همخوان مجاور خود را پذيرفته است ولي ساير مختصه هاي آن تغيير نركده است. در حقيقت اين همخوان از نظر شيوة توليد با همخوان بعدي همگون و در نتيجه سايشي گرديده است كه اين دگرگوني آوايي را مي توان با فرمول زير نشان داد:
همخوان
سايشي-/
-واك → ‍‍‍[سايشي] همخوان
انسدادي
ملازي
–واك

همخوان
سايشي-/
-واك → ‍‍‍[x] /q/
مثالهايي كه در (۳-۲-۱-۲) آورده شده اند نيز، همگي از نوع همگوني همخواني ناقص پسرو مي باشند.
۳-۲-۱-۵- همگوني هخوان با واكه
هرگاه همخواني تحت تأثير واكه‌هاي مجاور خود يك يا چند مختصه خود را از دست بدهد و يك يا چند مختصه واكرهاي مجاور خود را بپذيرد، مي گوييم همگوني همخوان با واكه صورت گرفته است، مانند:
مُيي «ماهي» /mahi\→ [moyi]
بديي «بدهي» /beæhi/→ [bedeyi]
سييي و سييي «سياهي» /siyahi/→ [siyeyi],[siyey]

چنانكه ملاحظه مي كنيد همخوان سايشي چاكنايي بيواك بين دو واكر مختصر بيواكي خود را از دست داده و از طرفي بعلت مجاورت با واكه /i/ از نظر محل توليد با آن همگون شده، واجگاه آن از چاكنايي به كامي تغيير نموده و در نتيجه همخوان سايشي – چاكنايي بيواك مختصه چاكنايي خود را از دست داده و به همخوان كامي، غلت و واكدار (نيمه واكه) /y/ تبديل گرديده است.
مثال بارز ديگر از اين نوع همگوني تبديل /p/ به [y] بين دو واكه است، مانند:
طلايي «طلائي» /tæapi/→ [telayi]

سورميي «سرمه اي» /sormepi/→ [surmeyi]
دُيي «دائي» /dapi/→ [doyi]
همانگونه كه مشاهده مي كنيد همخوان انسدادي چاكنايي بيواك بين دو واكه مختصات بيواكي و چاكنايي خود را از دست مي دهد و با /i/ همگون شده، مختصه كامي را مي پذيرد و به همخوان كامي، غلت و واكدار /y/ تبديل مي‌شود كه مي توان براي اين دو تحول آوايي فرمول زير را ارائه كرد:
[واكه پيشين بسته] /V- [كامي غلت +واك] → [همخوان چاكنايي – واك]
→[y]/V-/i/

۳-۲-۲- همگوني واكه‌اي
همگوني واكه اي يا هماهنگي واكه‌اي فرايندي است كه طي آن يك واكه از يك هجا با واكه‌اي از هجاي ديگر شبيه و همانند گردد. همگوني واكه‌اي نيز مي تواند كامل يا ناقص، پيشرو يا پسرو باشد و در گويش ابركوهي هر چهار نوع آن وجود دارد.
۳-۲-۲-۱- همگوني واكه‌اي كامل پيشرو
هرگاه واكه‌اي تحت تأثير واكه هجاي قبل از خود قرار گيرد و تمام مختصه‌هاي آن را بپذيرد در اين صورت مي گوييم همگوني واكه‌اي كامل پيشرو رخ داده است، مانند:
كروات «كراوات» /keravat/→ [kerevat]

بشكسّن «شكستن» šeæstæn/→[šekessæ]
بنوس و بنويس «بنويس» /benevis/→([benvis])→[benves]
در اين مثالها مشاهده مي كنيم كه واكه /e/ روي واكه هجاي بعد از خود تأثير گذاشته و آن را همانند خود نموده است و بنابراين واكه هاي /æ/,/i/,/a/ از هجاي دوم كلمات فوق به [e] تبديل گشته اند.
(البته /benevis/ به صورت همگوني واكه اي كامل پسرو هم تلفظ مي‌شود: بينويس و بينيويس «بنويس» /benevis→([binivis])→[binvis])
نمونه اي ديگر از همگوني واكه اي كامل پيشر ورا در مثال زير مشاهده مي‌كنيم:
/xonæk/→[xonok]

همگوني كامل واكه اي پيشرو در گويش ابركوهي زياد رايج نيست و نمونه هاي زيادي از اين نوع همگوني را در اين گويش نمي توان يافت. بنابراين براي تغييرات آوايي فوق فرمول كلي ارائه نمي دهيم ولي به هر حال مي توان تغييرات مثالهاي بالا را به شكل زير نشان داد كه نشانگر همگوني واكه اي كامل پيشرو است:

۳-۲-۲-۲- همگوني واكه اي كامل پسرو
هرگاه واكه اي تحت تأثير واكه هجاي بعد از خود قرار گيرد و تمام مختصه هاي آن را بپذيرد، همگوني از نوع واكه اي كامل پسرو خواهند بود. اين نوع همگوني در گويش ابركوهي فراوان ديده مي شود كه در اينجا به ذكر نمونه هايي از آنها مي‌پردازيم:
گولو «گلو» /gælu/→[gulu]

كودو «كدو« /kædu/→[kudu]
سيريش «سريش» /seriš/→[siriš]
بوخون «بخون (بخوان)» /bexun/→[buxu]
در اين مثالها ملاحظه مي كنيد كه واكه /æ/ تحت تأثير واكه /u/ ، مختصه باز بودن و پيشين بودن خود را از دست داده و مختصه بسته بودن و پسين بودن را از /u/ كسب كرده و كاملاً به آن شبيه گرديده است. تغيير آوايي فوق را مي توان بصورت فرمول زير نشان داد:
‌[واكه پسين بسته] /-C [پسين بسته] → [واكه پيشين باز]
/æ/→[u]/-C/u/
البته اگر قبل از واكه /æ/ يك همخوان چاكنايي قرار گيرد /æ/ به [u] تبديل نمي شود، مانند:
حسود «حسود» /hæsud]→ [hæsud]

عاروس «عروس» /pærus/→[parus]
نمونه ديگري از همگوني واكه اي كامل پسرو تبديل /e/ به [i] قبل از /i/ در مثالهاي زير مي باشد:
جي شي، چي چي «چه چيز» /čeiz/→[čiši];[čii]
(اين واژه به صورت ديگري هم تلفظ مي شود: چيچ، چيش «چه چيز») /čečiz/→[čič],[čiš]
سيريش «سريش» /seriš] → [siriš]
كيلي «كليد» /kelid/→[kili]
سيفيد «سفيد» /sdfid/→/sifid]

چناكه ملاحظه مي كنيد در اينجا /e/ تحت تأثير /i/ از هجاي مجاور خود يك درجه بسته تر شده و به [i] تبديل مي شود. فرمول زير گوياي اين تحول آوايي است:
‍[واكه پيشين بسته] /-C [بسته] → ‍[واكه پيشين نيمه بسته]
/e/→[i]/-C/i/
/e/ در پيشوند وجه نماي /be/ نيز در همين بافت آوايي به [i] تبديل مي‌شود (ر.ك۴-۴-۴) .
بيمير «بمير» /bemir/→[bimir]
بيريز «بريز» /beriz/→[biriz]
بينويس و بينيويس «بنويس» /benešin/→[biši]
/benevis/→[binivis] , [binvis]
به نظر مي رسد، [binivis] هنگام تأكيد در امر كردن بيشتر بكار مي رود.
مثال بارز ديگر از اين نوع همگوني تبديل /o/ به [u] تحت تأثير واكه /u/ از هجاي مجاور خود به مي باشد، مانند:
كولوق «كلوخ» /kolux/→[kuluq]

دوروق «دروغ» /doruq/→[duruq]
روطوبت «رطوبت» /rotubæt/→[rutubot]
قوشو(ن) «قشون» /qošun/→[qušu]
طولو «طلوع» /tolup/→[tulu]
سورود «سرود» sorud/→[surud]
چنانكه مشاهده مي كنيد در اين مثالها واكه پسين نيمه بسته تحت تأثير /u/ از هجاي مجاور خود مختصه نيمه بسته خود را از دست داده، مختصه بسته بودن را از /u/ كسب كرده و به واكه پسين بسته تبديل گشته است. براي فرايند فوق مي توانيم فرمول زير را ارائه دهيم:
[واكه پسين بسته] /-C [بسته] → [واكه پسين نيمه بسته]
/o/→[u]/-C/u/
در تمام مثالهاي ارائه شده در اين قسمت ديديم كه واكه يك هجا روي واكه هجاي قبل از خود اثر گذاشته و آن را كاملاً با خود همسان نموده است. به هر حال مي توان همگوني واكه اي كامل پسرو را بطور خلاصه در فرمول زير نشان داد:

۳-۲-۲-۳- همگوني واكه اي ناقص پيشرو
هرگاه واكه اي تحت تأثير واكه هجاي قبل از خود قرار گيرد و پاره اي از مختصان آن واكه را بپذيرد، همگوني از نوع واكه اي ناقص پيشرو خواهد بود، مانند:
صندُق «صندوق» /sænduq/→[sændoq]

در اينجا مشاهده مي شود كه /æ/ روي واكه /u/ اثر گذاشته و آن را از نظر باز بودن با خود همگون ساخته است يعني /u/ تحت تأثير مختصه باز بودن /æ/ يك درجه بازتر شد و به واكه نيمه بسته [o] تبديل گرديده است. اين نوع همگوني در گويش ابركوهي زياد رايج نيست و مثالهاي زيادي را نمي توان براي آن يافت.
۳-۲-۲-۴- همگوني واكه اي ناقص پسرو
هرگاه واكه اي تحت تأثير واكه هجاي بعد از خود قرار گيرد و پاره اي از مختصات آن را بپذيرد در اين صورت همگوني از نوع واكه اي ناقص پسرو مي باشد. در گويش ابركوهي مي توان مثالهاي زيادي را از اين نوع همگوني يافت كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي كنيم. يك نمونه از اين همگوني تبديل /æ/ به [a] تحت تأثير واكه /u/ در واژه هاي زير مي باشد:
عاروس «عروس» /pærus/→ [parus]

عامو «عمو» /pæmu/→ [pamu]
چنانكه ملاحظه مي كنيد در اينجا واكه /æ/ تحت تأثير /u/ صرفاً مختصه پيشين بودن خود را از دست مي دهد و مختصه پسين بودن را از /u/ كسب مي‌كند ولي مختصه باز بودن خود را همچنان حفظ مي كند و به /a/ تبديل مي‌شود. بنابراين، همگوني از نوع ناقص پسرو خواهد بود. براي اين تغيير آوايي و نمونه هاي مشابه مي توان فرمول زير را ارائه داد:
[واكه پسين بسته] –C [همخوان انسداد چاكنايي] / ‌[پسين] → [واكه پيشين باز]
/æ/→[a]/P-C/u/
مثال ديگر از همگوني واكه اي ناق

ص پسرو، تبديل /i/ به [e] در نمونه‌هاي زير است:
امبار «اين بار» /pinbar/→[pembar]
اِقَد «اينقدر» /inqædr/→[Peqæd]
در اين مثالها مشاهده مي كنيد كه /i/ تحت تأثير واكه هاي باز /æ/ و /a/ يك درجه بازتر شده و به واكه نيمه بسته [e] تبديل گرديده است. فرمول زير گوياي اين تحول آوايي است:
[واكه باز] /-C [نيمه بسته] → [واكه پيشين بسته]
/i/→[e]/-C
در گويش ابركوهي تبديل /i/ در تكواژ وجه نماي /mi/ به [e] در مورد فعل مضارع اخباري از مصدر «خوردن» و «كردن» نمونه اي ديگر از اين نوع همگوني است. (ر.ك ۴-۴-۴).
مِخِرَه «مي خورد» /mixor æd/→[mexerd]

مِكِنَم «مي كنم» /mikonæm/→ [mekenæm]
در اين مثال مشاهده مي كنيد كه /i/ تحت تأثير واكه نيمه بسته /o/ يك درجه بازتر شده و به واكه نيمه بسته [e] تبديل گرديده است. فرمول زير گوياي اين تحول آوايي است:
[واكه نيمه بسته] –C [نيمه بسته] → [واكه پيشين بسته]
/i/→[e]/-C{o}
نمونه اي ديگر از همگوني واكه اي ناقص پسرو در مثال هاي زير است كه پيشوند وجه نماي /be/ به [i] تبديل مي شود چون تحت تأثير واكه /u/ ، از هجاي مجاور خود مي باشد، مانند:
بيدوز «بدوز» /beduz/→[biduz]
بِروب «بيروف» /berub/→[biruf]
بيشور «بشور» bešur/→[bišur]
چنانكه ملاحظه مي كنيد در اينجا /e/ تحت تأثير /u/ ، هم يك درجه بسته تر شده و به [i] تبديل مي شود. فرمل زير گوياي اين تحول آوايي است:
‍[واكه پسين بسته] /-C [بسته]→ [واكه پيشين نيمه بسته]
/e/→[i]/-C/u/

در مواردي نوع ديگري همگوني واكه اي نيز در گويش ابركوهي مي توان عنوان كرد كه واكه نه تنها تحت تأثير واكة هجاي بعد از خود قرار مي گيرد بلكه از همخوان بعد از خود نيز اثر مي پذيرد يعني در اين فرايند، همگوني واكه با يك واكه و يك همخوان توأماً صورت مي گيرد و بدون دخالت اين دو (واكه و همخوان) همگوني صورت نمي پذيرد.

به عنوان مثال، در بعضي افعال، تك واژ وجه نماي /be-/ هر گاه قبل از يك همخوان پسين و واكه هاي پسين بسته و نيمه بسته بكار بروند واكه /e/ از تك واژ وجه نما با آنها همگون شده به ترتيب به واكه هاي بسته و يا نيمه بسته تبديل باز باشد اين همگوني اتفاق نمي افتد و در بعضي افعال ديگر اگر همخوان غيرپسين باشد ولي واكه پسين بسته و يا نيمه بسته باشد در اين صورت هم مشاهده مي‌كنيم كه همگوني واكه اي اتفاق نمي افتد.

با مقايسه مثال هاي زير مشاهده مي كنيم كه در مثال چهارمي /e/ از تك واژ وجه نماي /be-/ تحت تأثير واكه /o/ به [o] تبديل گرديده كه گفته مي شود همگوني واكه اي كامل رخ داده است ولي با دقت بيشتر و مقايسه ساير مثالها متوجه مي شويم كه همخوان پسين /x/ نيز در اين همگوني دخالت داشته است و /e/ تحت تأثير /x/ نيز قرار گرفته است و بنابراين در اين همگوني مي توان گفت نوعي همگوني واكه با يك واكه و يك همخوان توأماً صورت گرفته است. اكنون به مثالها توجه كنيد.

بخارون «بخاران» ۱٫ /betxaran/→
بخر «بخر»۲٫ betxær/→[bexær]
بدز «بدز» ۳٫ /betdoz→[bedoz]
بُخور «بِخور» ۴٫ /betxor/→[boxor]
بُرگو «بگو» ۵٫ /betgu/→[bugu]
چنانكه ملاحظه مي كنيد در مثال چهارمي /e/ هم تحت تأثير همخوان پسين /x/ قرار گرفته است و هم تحت تأثير واكه پسين و نيمه بسته /o/ ، و در نتيجه /e/ پيشين تحت تأثير هر دوي آنها مختصه پيشين خود را از دست داده و مختصه پسين را از آنها گرفته و به [o] تبديل گشته است.
در مثال پنجم نيز /e/ هم تحت تأثير همخوان پسين /g/ قرار گرفته است و هم تحت تأثير واكه

پسين و بسته /u/ ، و در نتيجه /e/ پيشين تحت تأثير هر دوي آنها مختصه پيشين خود را از دست داده و مختصه پسين را از آنها گرفته و به [u] تبديل گشته است. چنانكه در مثالهاي ۱ ، ۲ و ۳ مشاهده مي كنيد عدم حضور هر يك از اين دو عامل (واكه اي پسين /o/ و /u/ و يا همخوان پسين /x/ ، /g/ مانع بروز اين همگوني شده است. اگر تنها واكه پسين /o/ لازم اين همگوني بود و يا اگر همخوان پسين /x/ تنها عامل اين همگوني بود، در مثالهاي ۲ و ۳ نيز مي بايست اين همگوني صورت گرفته باشد در حاليكه مي‌بينيم اين همگوني فقط در مثال شماره ۴ ، ۵ كه هر دو عامل را داراست، رخ داده است.
اما در گويش ابركوهي در مورد همه افعال اين قانون اعمال نمي شود.
قوانين ديگري در مورد ساير افعال اعمال مي شود كه براي هر يك به ذكر مثالهايي در جدول زير مي پردازيم:
جدول شماره ۳٫ همگوني در صرف افعال گويش ابركوهي
۵) ۴) ۳) ۲) ۱)
بُبر (بُوُر) «بِبُر» [bowor],[bobor] بُخور «بخور» [boxor] بدز «بدزد» [bedoz] بخر«بخر» [bexær] بيپوش «بپوش» [bipuš]
بُرُئ «برو» [borrow] بُكن «بكن» [book] بسُوون «بساب» [besowu] بكَش «بكَش» [bekaš] بيگير «بگير» [bigir]

بُدُو «بدو» [bodow] بُخُسب «بخواب» [boxos(b)] بمال «بمال» [bemal] بخارون «بخاران» [bexaru] بيشور «بشور» [bišur]
بُكُش «بكش» [bokoš] بذ(ار) «بگذار» [bez(ar)] بگردون «بگردان» [begærdu] بيمو(ن) «بمان» [bimu]
بوخوسون «بخيسان» [buxusu] بيمير «بمير» [bimir]
بوخون «بخوان» [baxu] بيريز «بريز» [biriz]
بوگو «بگو» [bugu] بيسون «بستان، بگير» [bisu]
بيدون «بدان» [bidu]

در تمام مثالهاي فوق تك واژ وجه نماي /be-/ به بن مضارع افعال اضافه گرديده است. در مورد مثال هاي ستون (۱) قبلاً توضيح داده شده است كه نمونه‌اي از همگوني واكه اي ناقص پسرو مشاهده مي شود كه پيشين يا پسين بودن همخوان در آن دخالتي ندارد.
در مورد مثال هاي ستون (۲) بدليل عدم حضور واكه هاي پسين /o/ و /u/ همگوني رخ نداده است.
در مثال هاي ستون (۳) بعكس، بدليل عدم حضور همخوان پسين قبل از واكه /o/ ، /u/ همگوني رخ نداده است (البته در مثال چهارم ستون (۳) ، واكه پسين هم /a/ است كه باز است و بسته و نيمه بسته نيست.)
ولي در مثالهاي ستون (۴) كه هر دو عامل، يعني هم همخوان پسين و هم واكه پسين /o/ و /u/ وجود دارد همگوني صورت گرفته است.
همانطور كه در مثالهاي ستون (۵) مشاهده مي شود، در بعضي افعال، تحت تأثير واكه پسين /o/ ، حتي بعد از همخوان هاي پيشين هم، همگوني صورت گرفته است.
در مثال هاي ستون (۵) همگوني واكه اي كامل پسرو مشاهده مي شود.

از انواع همگوني كه در اينجا به شرح آنها پرداختيم، همگوني همخواني كامل پسرو و همگوني همخواني پيشرو كم بسامد بوده و نمونه هاي زيادي از آنها را نمي‌توان در گويش ابركوهي يافت ولي همگوني همخواني كامل پيشرو و همگوني همخواني ناقص پسرو بسيار پربسامد مي باشند. همگوني واكه اي در اين گويش عمدتاً از نوع پسرو است – اعم از كامل يا ناقص – و نمونه هاي فراواني را در اين گويش مي توان يافت ولي همگوني واكه اي از نوع پيشرو بسامد بسيار ناچيزي دارد.
۳-۳- ناهمگوني

ناهمگوني پديده اي است كه در آن دو صدايي كه به هم شبيه هستند شباهت خود را از دست مي دهند، انواع ناهمگوني در گويش ابركوهي قابل مشاهده است.
۳-۳-۱- ناهمگوني همخواني
هرگاه يكي از دو همخواني كه از نظر پاره اي مختصات با هم مشترك هستند، يك يا چند مختصه مشترك خود را از دست بدهد و مختصه هاي آوايي ديگري را كسب كند در اين صورت مي گوييم ناهمگوني همخواني صورت گرفته است، مانند:
مشتبي «مجتبي» /mojtæba/→[moštæba]
مشتهد «مجتهد» /mojtæhed/→[moštahed]

پَنش تو «بنج تا» /pænjta/→[pæ:što]
در اين مثالها مشاهده مي كنيم كه همخوان انسدادي – سايشي /j/ از نظر خصيصه انسدادي با همخوان انسدادي – دنداني مجاور خود يعني /t/ مشترك است ولي در اينجا، اين خصيصه مشترك با هم ناهمگون شده، به سايشي تبديل مي‌شود. براي تغيير آوايي فوق مي توان فرمول زير را ارائه كرد:
/j/→[š]/-/t/
3-3-2- ناهمگوني واكه اي
هرگاه يكي از دو واكه از هجاي مجاور كه از نظر خصيصه هاي آوايي با هم اشتراكاتي دارند، يك يا چند مختصه مشترك خود را از دست بدهد، فرايند حاصله ناهمگوني واكه اي خواهد بود، مانند:
تِرازو «ترازو» /tærazu/→[terazu]
طِلا «طلا» /tæla/→[tela]
طِناف «طناب» /tænab/→[tenaf]
در مثالهاي فوق مشاهده مي كنيم كه واكه هاي هجاي اوّل و دوم كه از نظر خصيصه باز بودن با هم مشترك هستند اين خصيصه مشترك خود را از دست داده و /æ/ يك درجه بسته تر شده و به [e] تبديل گشته و بنابراين نوعي ناهمگوني واكه اي صورت گرفته است.
اين تغيير آوايي را مي توان با فرمول زير نشان داد:
/æ/→[e]/-C/a/
در مثال هاي زير نيز ناهمگوني واكه اي رخ داده است:
۱٫) /haxaste/→[hæxassa]
2.) /haza/→[haza]
3.) /hadar/→[hadar]

در اين مثالها ملاحظه مي كنيد كه واكه /a/ از هجاي اوّل با واكه هجاي دوم كه كاملاً يكسان بوده اند (هر دو واكه پسين و باز بوده اند) شباهت خود را از دست داده اند و واكه هجاي اول نسبت به واكه هجاي دوم ناهمگون شده، در مثال اول به واكه پيشين و باز (æ۰ و در مثال دوم و سوم به واكه پيشين و نيمه باز [a] تبديل مي شود.
۳-۴- خيشومي شدگي
خيشومي شدگي پديده اي است كه در آن يك واكه تحت تأثير همخوان خيشومي مجاور خود خيشومي مي شود. در گويش ابركوهي خيشومي شدگي خاصّي وجود دارد كه همانند خيشومي شدگي زبان فرانسه است و با گونه تهراني كاملاً متفاوت مي باشد. در اين پديده واكه قبل از همخوان خيشومي /n/ خيشومي گرديده و سپس همخوان خيشومي حذف مي گردد. اين فرايند در گويش ابركوهي پربسامد است و مثالهاي زيادي از آن را مي توان يافت كه در اينجا به ذكر تعدادي از آنها مي پردازيم.
– هر گاه واژه اي به /n/ ختم شده باشد و قبل از آن واكه قرار داشته باشد در اين صورت واكه خيشومي شده، و به دنبال آن همخوان خيشومي /n/ حذف مي گردد، مانند:
نون «نان» /nan/→[nu/
مَن «من» /mæn/→[mæ]
بُن «بن» /bon/→[bo]

اُون «آن» /Pan/→[Pu]
قندون «قندون» /qændun/→[qændu]
آسون «آسان» /Pasan/→[Pasu}
– تعداد واژه هايي كه به /nd/ ختم مي شوند نيز واكه قبل از خوشه همخواني، خيشومي شده و اين خوشه حذف مي گردد. اين خوشه همخواني در مرز دو هجا نيز حذف شده، واكه قبل از آن خيشومي مي شود، مانند:
بَن «بند» /bænd/→[bæ/
چَن «چند» /čænd/→ [čæ]
قن «قند» /qænd/→[qæ]
تُن «تُند» /tond/→[to]
گَن «گند» /gænd/→[gæ]
قن شكن «قند شكن» /qændšekæn/→[qæšekæ]
تحولات آوايي فوق در دو مرحله صورت مي گيرد ابتدا واكه قبل از همخوان خيشومي، خيشومي شده، و سپس /n/ يا /nd/ پاياني حذف مي گردد كه مي توان اين مراحل تحوّل را با دو فرمول زير نمايش داد:
/- ‍[خيشومي] ۱٫/V/→
۲٫
قانون حذف /nd/ در بعضي از واژه هايي كه به /nd/ ختم مي شوند و قبل از آن نيز واكه است، اعمال نمي شود، مانند:
۱- /nd/ در پايان واژه:
كُند «كند» (به معناي «غل و زنجير»، چون /kond/→[kond]
در گويش ابركوهي «كُند» در مقابل «تيز»، /kot/ (كُت) تلفظ مي شود؛ گرچه كُت به معناي «كُت» نيز به همين صورت /kot/ تلفظ مي شود.
۲- /nd/ در مرز دو هجا:

قَندون «قنددان» /qænddan/→[qændu]
/nd/ در هجاي اول كلمه «قند دان» /qænddan/ ، به طور كامل حذف نمي شود و فقط /d/ آن حذف مي گردد.]
در ادامه قانون حذف /n/ يا /nd/ پاياني كه مراحل تحول آن را با دو فرمول ۱ و ۲ در بالا ارائه داديم، اضافه مي كنيم كه اگر پس از /n/ يا /nd/ واكه اي قرار گيرد، /n/ و /nd/ پاياني حذف نمي گردد و ميزان خيشومي شدگي واكه قبل از آنها نيز به وضوح قابل شنيدن نيست، مانند:
منم «من هستم، منم» /mænæm/→[mænæm]
چنده «چند است، چنده» /čænde/→[čænda]
رنده «رنده» /rænde/→[rænda]
ذكر اين نكته در اينجا لازم به نظر مي رسد كه واكه كلمات مختوم به /m/ خيشومي نمي گردند مگر در مواردي بسيار معدود كه در اين صورت ابتدا /m/ به [n] بدل شده، سپس واكه قبل از آن خيشومي مي شود و در نهايت [n] حذف مي گردد، مانند:
بون «بام» /bam/→[bu]
حال اگر اين كلمات در تركيب با واكه قرار گيرند همخوان پاياني آنها حذف نمي شود و بنابراين مي توان تبديل /m/ به [n] را در آنها مشاهده نمود، مانند:
بونِ خونه «بام خانه» /bam-exone/→[bu:nexuna]
3-5- كامي شدگي
«مختصه كامي شدگي از افراشته شدن بخش پيشين زبان بسوي كام در همخوانهايي كه جايگاه توليدشان كام نباشد حاصل مي شود.» (حق شناس، علي محمد، ۱۳۵۷، ۱۱۳).
اين مختصه در گويش ابركوهي رايج است. نمونه بارز آن در واژه هاي پربسامدي قابل مشاهده است كه به هجاي بلند CVCC ختم مي شوند و داراي خوشه هاي همخواني /ng/ يا /nk/ هستند كه در اين صورت /g/ يا /k/ در پايان كامي مي شود و سپس /n/ در مجاورت [t] و [c] كامي، كامي شدگي پيدا مي كند و به [p] تبديل مي شود و سپس [t] با [c] يا بسيار خفيف تلفظ مي شود و يا حذف مي گردد. در اين تحول آوايي، واكه قبل از /n/ نيز خيشومي مي‌گردد، مانند:
جَينگ يا جَين «جنگ» [jænt] يا /jæng/→[jæn]

جُينگ يا جُين «جنگ» [jont] يا /jong/→[jon]
پلينگ يا پلين «پلنگ» [Pelænt] يا /pælæng/→[Pelæn]
دُينگ يا دُين «دانگ» [dont] يا /dong/→[don]
بُينگ يا بُين «بانك» [banc] يا [ban] يا [bont] يا /bank/→[bon]
دو فرمول زير گوياي اين تحوّل آوايي در حالتي است كه /g/ يا /k/ كه در پايان كامي شده، حذف گردد:
۱٫/n/→[n]/V-
2.
اين قاعده در مواردي كه واژه هاي مختوم به /ng/ يا /nk/ در تركيب واژه هايي قرار گيرند كه با همخوان آغاز مي شوند، نيز مي تواند عمل كند، مانند:
جَين كردن «جنگ كردن» /jæng kærdæn/→ [jæn kerdæ]
بُين / باين رفتن «بانك رفتن» [ban ræftæ] يا [bon ræftæ] /bank ræftæn/→
سَينگ نَزَن به زَينگ» [sænt nazæ be z ænt]
در جمله اخير [t] بصورت بسيار خفيف تلفظ مي شود.
اما اگر واژه با واكه آغاز گردد /k/ و /g/ حذف نمي شود ولي همچنان /n/ كامي مي گردد: /k/ نيز در تركيب با واكه به جفت واكدار خود يعني /g/ تبديل مي‌شود، مانند:
بُينگ صب «بانگ صبح» /bang-esobh/→[bonte so:b]
جُينگ هفته «جنگ هفته» /jong-e hæfte/→ [jonte hæfta]
بُينگ ملّي «بانك ملّي» /bank-e melli → [bonte melli]
3-6- كشش واكه
گاهي با حذف يك همخوان، واكه قبل از آن كشيده تر تلفظ مي گردد. بعنوان مثال هرگاه /م/ يا /h/ پاياني در واژه هايي كه داراي هجاي بلند CVCC باشند حذف گردد، واكه قبل از آن كشيده تر تلفظ مي گردد. اين حذف مي تواند در پايان واژه يا در پايان هجا در ميان واژه اتفاق افتد. اگر /م/ يا /h/ عضو اول خوشه باشد نيز حذف مي گردد و واكه قبل از آن كشيده تر ادا مي شود، مانند:
شم «شمع» /šæm/→[šæim]

جم «جمع» /jæm/→[jæim]
صب «صبح» /sobh/→[soib]
مر «مهر» /mehr/→[meir]
مر «مهر» /šepr/→[šeir]
شمدوني «شمعداني» /šæm dani/→[šæimduni]
/م/ و /h/ پايان هجاي متوسط CVC كه در مرز دو هجا قرار گيرند نيز حذف گرديده، و اكثر قبل از آن كشيده تر مي شود، مانند:
مَلُم «معلوم» /mæplum/→[mæ:lom]
ممور «مأمور» /mæpmur/→[m→:mur]
ممود «محمود» /mæhmud/→[mæ:mud]
مَتاب «مهتاب» /mæhtab/→[mæ:tab]
گاهي نيز يك هجاي كامل (CV) در ميان واژه حذف و واكه قبل از آن كشيده‌تر مي شود، مانند:
صاب «صاحب» /sahib/→[sa:b]
لاف «لحاف» /læhaf/→[la:f]
/م/ و /h/ پاياني در واژه هايي كه داراي هجاي متوسط CVC هستند و بصورت منفرد بكار مي روند نيز حذف مي گردد ولي كشيدگي واكه قبل از آنها قابل تشخيص به نظر نمي رسد، مانند:
چا «چاه» /čah/→[ča]
كلا «كلاه» /kolah/→ [kolo]
انشا «انشاء» /penšap/→[penša]
املا «املاء» /pemla/[pemla]
حذف /م/ و /h/ پاياني در گويش تهراني نيز محمول است.

 

۳-۷- افراشتگي واكه
در اين فرايند يك واكه باز يا نيمه بسته يك درجه بسته تر شده و زبان در توليد آن افراشته مي گردد، مانند مثالهاي زير:
– تبديل /e/ به [i] در واژه هاي زير:
گيله «گله» /gele/→[gila]
تيلفون «تلفن» /telefon/→[tilfu]
بسكي «بسكه» /bæske/→[baski]
– تبديل /o/ به [u] در واژه هاي زير:
سورمه «سرم» /sorme/→[surma]
ناخون «ناخن» /naxon/→[naxu]
– تبديل /a/ به [o] در شكل مصدر و گذشته فعل «آوردن»
اُوُردَن «آوردن» /Pavardæn/→[Powordæ]
اُوُرد «آورد» /Pavard/→[Poword]
– تبديل æ/ به [e] در واژه نيز:
لِجِن «لجن» /læjæn/→[leje]
– تبديل /a/ به [u] قبل از همخوانهاي خيشومي هر چند اين فرايند در گويش تهراني نيز بكار مي رود ولي در گويش ابركوهي بسامد آن بيشتر است، مانند:
– نون «نان» /nan/→[nu]
– اذون «اذان» /Pæzan/→[Pæzu]
– تُمّون «تمبان» /tænban→[tommu]
– ديوونه «ديوانه» /divane/→[divuna]
– شوم «شام» /šam/→ [šum]
– خوم «خام» /xam/→[xum]
– بادوم «بادام» /dadam/→ [budu]
– مونده «مانده» /mande/→[munda]

 

– موندن «ماندن» /Mandan/→[mundæ]
– موند«ماند» /mand/→[mund]
– /a/→[u]/-
– 3-8- افتادگي واكه
در اين فرايند يك واكه بسته يك درجه بازتر شده و بصورت باز يا نيمه بسته توليد مي گردد، مانند:
– تبديل /u/ به [o] در واژه زير:
/xub/→ [xob]
خُب «خوب، جواب مثبت براي تأييد و تصديق مطلبي»
اين فرايند در گويش ابركوهي بسامد ناچيزي دارد.
۳-۹- مركّب شدگي واكه
مركّب شدگي واكه، فرايندي است كه طي آن يك واكة ساده به يك واكة مركّب تبديل مي شود. اين فرايند در گويش ابركوهي بسيار پربسامد است. در موارد بسيار زيادي در اين گويش، واكة /æ/ و /a/ به واكة مركّب [ow] تبديل مي‌شود كه در اينجا به ذكر برخي از آنها مي پردازيم:
– تبديل /æ/ به [ow] :
1) اگر هجايي حاوي واكه و همخوان /æb/ در پايان يا در وسط هجا باشد، در اكثر موارد /b/ حذف شده، و واكة /æ/ به [ow] تبديل مي گردد، مانند:
شُو «شب» /šæb/→[šow]
تُو «تب» /tæb/→[tow]
گُور «گبر» /gæbr/→[gowr]
كُوك «كبك» /kæbk/→[kowk]
/sæbx/→[sowz]
لُو «لَب» /læb/→[low]
2) در اكثر كلماتي كه بعد از /æ/ ، /f/ بكار رفته باشد و پس از آن يك همخوان سايشي قرار داشته باشد /f/ حذف شده، واكة /æ/ به [ow] تبديل مي شود.
دروش «درفش» /deræfš/→[derowš]
كوش «كفش» /kæfš/→[kowš]
اوسار «افسار» /pæfsar/→[Powsar]
3) هرگاه ستاك فعلي داراي واكه و همخوان /æv/ باشد در اكثر موارد همخوان /v/ حذف گرديده، /æ/ به [ow] تبديل مي شود، مانند:
دُووندن «دوانيدن» /dævanidæn/→[dowwundæ]

دُوويدن «دويدن» /dævidæn/→[dowwidæ]
جُوويدن «جويدن» /jævidæn/→[jowwidæ]
– تبديل /a/ به [ow]
هرگاه هجايي به /ab/ ختم شود، /b/ حذف گرديده، /a/ به [ow] تبديل مي‌شود. همخوان /V/ نيز در اغلب كلماتي كه داراي واكه و همخوان /aV/ مي‌باشند حذف شده، /a/ به [ow] بدل مي گردد، مانند:
اُو «آب» /Pab/→[Pow]
تُو «تاب» /tab/→[tow]
خُو «خواب» /xab/→[xow]
اُويار «آبيار» /Pabyar/→]Powyar]
گُو «گاو» /gav/→gow/
اُوشُوم «آويشنـ /Pavišæn/→[Powšum]
تُووِل «تاول» /tavæl/→[towel]
3-10- ساده شدگي واكة مركّب
در اين فرايند يك واكة مركّب به يك واكة ساده تبديل مي گردد، تبديل /ow/ به [u] در كلمات زير و نيز كلمات مركّبي كه از آنها ساخته مي شود از اين نمونه هستند:
روشن «روشن» /rowšæn/→ [rušæ]
روغن «روغن» /rowqæn/→[ruqæ]
شُووَر «شوهر» /šowhær/→[šuwar]
3-11- پيشين شدگي
در اين پديده يك واكة پسين به يك واكة پيشين تبديل مي شود. تبديل /u/ به [i] در واژه هاي زير از اين نمونه اند:
طيفون «طوفان» /tufan/→[tifu]

نني «ننو، نوعي گهواره» /nænu/→[ne:ni]
3-12- پسين شدگي
در اين پديده يك واكة پيشين به يك واكه پسين تبديل مي شود. تبديل /æ/ به [a] در كلمه زير نمونه اي از اين فرايند مي باشد:
مشمّا «مشمّع» /→[mšæmma]م/mošæmmæ
بنظر مي رسد كه همخوان انسدادي چاكنايي /م/ در اين پسين شدگي مؤثر بوده است.
۳-۱۳- واكداري
اين پديده در گويش ابركوهي بكار مي رود ولي موارد استعمال آن زياد نيست، در اين پديده يك همخوان بيواك در همجواري واكه يا همخوانِ واكدار، واكدار مي گردد. مانند تبديل /s/ به [z] در كلمة زير:

مگز «مگس» /mægæs/→ [magaz]
3-14- واكرفتگي
واكرفتگي پديده اي است كه در آن همخواني واك خود را از دست داده، بيواك مي گردد. در مثالهاي زير مشاهده مي كنيم كه /d/ در پايان واژه يا پايان هجا در تعدادي از واژه ها واك خود را از دست داده، به [t] بدل مي شود:
كارت «كارد» /kard/→[kart]
دومات «داماد» /damad/→[dumat]
آرت «آرد» /Pard/→[Part]
سرت «سرد» /særd/→ [sært]
در چنين بافت آوايي اگر /d/ در تركيب با واكه هم قرار گيرد به [t] تبديل مي‌شود، مانند:
آرتا «آردها» /Pardta/→[Parta]
دوماتونيا «اقوام و خانواده داماد» /damadtuniya/→[dumatuniya]
ولي بعضي كلمات اين قاعده اعمال نمي شود، مانند:
/qænnadtpi/→[qænnadi] و [qænnati] گفته نمي شود.
مثال ديگري از بيواكي تبديل /z/ به [s] در كلمات زير مي باشد:
خدافس «خداحافظ» /xodahafez/→[xodafes]
حفس «حفظ» /hefx/→[hefs]
مثال ديگري از واكرفتگي تبديل /v/ به [f] در كلمه زير است:
اطفار «اطوار» /pætvar/→[pætfar]
3-5-1- نرم شدگي
نرم شدگي نوعي همگوني همخوان با واكه است. در اين فرآيند آوايي عمدتاً همخوانهاي انسدادي تحت تأثير واكه به همخوانهاي پيوسته تبديل مي شوند و يا همخوانهاي بيواك تحت تأثير واكه به همخوانهاي واكدار بدل مي شوند كه از مورد اخير تحت عنوان «واكداري» (۳-۱۳) ياد شد.
مثال بارز نرم شدگي در گويش ابركوهي تبديل همخوان انسدادي /p/ به [f] در كلمات زير است:
سوفور «سپور؛ رفتگر» /sopur/→[sufur]

سيفتال «سپيدار» /sepidar/→[sifta]
– و يا تبديل /g/ به [q] و [y] در كلمات زير:
لَقَت «لگد» /lægæd/→[lægæt]
بيذر «بگذر» /begzær/→[beyzar]
ديه «ديگر» /digær/→[diya]

– و يا تبديل /b/ به [q] در دو واژه زير:
جوق «جوب» /jub/→[juq]
چوق «چوب» /čub/čuq]
مثال ديگر از نرم شدگي را مي توان تبديل همخوان انسدادي /b/ به [v] از پيشوندهاي فعلي /baz/ و /bær/ عنوان نمود، مانند:
وادن «باز» /baz/→[va(z)]
واكردن «باز كردن» /baz kædæn/→[va kerdæ]
وخي «برخيز» /bær xiz/→ [Væxi]
3-16- انسدادي شدگي (stopping)
در فرايند انسدادي شدگي يك همخوان غيرانسدادي به همخوان انسدادي بدل مي شود. تبديل /x/ به /q/ در مثال هاي زير از اين دسته اند:
پلته «فتيله» /fetile/→[Pelta]
مسقره «مسخره»/mæsxære/→[masqæra]

چوقط «چوب خط» /čubxæt/→[čuqæt]
3-17- حذف
حذف فرايندي است كه طي آن صوت يا اصواتي از زنجيره گفتار حذف مي‌گردد. علت اصلي حذف در واقع همان اصل كم كوشي و سهولت در امر گفتار است. حذف در گويش ابركوهي فرايند بسيار رايجي است. گاهي در زنجيره گفتار يك صوت حذف مي شود، گاهي يك هجا و گاهي نيز بيش از يك هجا حذف مي‌گردد. فرآيند حذف ممكن است پاياني يا مياني باشد. هرگاه حذف صوت يا اصواتي در پايان واژه رخ دهد آن را حذف پاياني و اگر حذف در ميان هجا پايين واژه صورت پذيرد آن را حذف مياني گويند.
۳-۱۷-۱- حذف همخوان
يكي از پربسامدترين مثال براي حذف همخوان، حذف /h/ و /p/ در پايان واژه، ميان واژه (مرز دو هجا) و ميان هجاست كه در تمام موارد بجز حذف پاياني از هجاي متوسط CVC – با كشش واكه قبل از خود همراه است كه مثالهاي آن در بحث كشش واكه (۳-۶) داده شد.
مثال ديگر از حذف پاياني، حذف همخوانهاي انسدادي در پايان واژه هاي پربسامدي است كه به هجاي بلند CVCC ختم شده باشند و همخوان قبل از آنها يك همخوان سايشي باشد، مانند:
مش «مشت» /mošt/→[moš]
ماس «ماست» /mast/→[mas]
مُف «مفت» /moft/→[mof]

مُز «مزد» /mozd/→[moz]
چِش «چشم» /češm/→[češ]
پش «پَشم» /pæšm/→[Paš]
درخ «درخت» /deræxt/→[deræx]
– اين همخوانهاي انسدادي در تركيب با يك همخوان ديگر نيز حذف مي گردند مانند:
دسبن «دستبند» /dæstbænd/→[dasloæ]
يزباف «يزد بافت» /yæzd baft/→[yazbaf]
– ولي در تركيب با واكه اين همخوانهايِ پايانيِ خوشة همخواني حذف نمي‌گردند:
رفتي «رفتي» /ræfti/→[ræfti]
درختا «درختان» /deræxtan/→[deræxta]

سوخته «سوخته» /suxte/→[suxta]
– هر گاه قبل از همخوانهاي انسدادي پاياني همخوان سايشي /h/ قرار داشته باشد، در اين صورت همخوانهاي انسدادي حذف نمي گردند بلكه در اين بافت همخوان چاكنايي سايشي /h/ حذف مي گردد، مانند:
سم «سهم» /sæhm/→[sæim]
عد «عهد» /pæhd/→[pæ:d]
با توجه به مثالهاي فوق ديديم كه در تعدادي واژه ها همخوان انسدادي از خوشه هايِ همخوانيِ پاياني كه قبل از آنها يك همخوان سايشي باشد حذف مي‌گردند ولي در تركيب با واكه حذف نمي گردند. در صورتيكه همخوان سايشي، /h/ باشد همخوان انسدادي حذف نمي شود بلكه خود همخوان سايشي حذف مي گردد. به هر حال مي توان براي تمام موارد حذف همخوانهاي انسدادي كه بعد از همخوانهاي سايشي قرار گرفته اند فرمول زير را ارائه داد:
[همخوان سايشي – چاكنايي] [همخوان انسدادي]
نكته قابل ذكر ذكر ديگر اينكه در اين بافت آوايي اگر خوشه همخواني /st/ يا /zd/ باشد در تركيب با واكه، همخوان انسدادي با همخوان سايشي قبل از خود همگون مي شود كه در (۳-۲-۱-۱) به شرح آنها پرداختيم و در اين جا به ذكر يك مثال از هر مورد اكتفا مي كنيم.
شُسّي «شُستي» /šosti/→[šossi]
يزّي «يزدي» /yæzdi/→[yazzi]
حذف /n/ و /nd/ در پايان واژه و نيز پايان هجا قبل از يك همخوان ديگر، يكي از پربسامدترين موارد حذف در گويش ابركوهي است (ر.ك. ۳-۴)
اينك به موارد ديگري از حذف همخوانها اشاره خواهيم نمود، مانند:
– حذف /p/ و /b/ در پايان واژه هاي زير:
لام «لامپ» /lamp/→[lam]

سَرشي «سراشيبي» /særašib/→[sarši]
در موارد بسيار زيادي /b/ پايان واژه يا هجا در صورتي كه قبل از آن واكه /a/ يا /æ/ باشد حذف شده و /a/ و /æ/ به [ow] تبديل مي شوند. (ر.ك. ۳-۹)
دو تحول آوايي فوق را مي توان با فرمول زير نشان داد:
[همخواني دولبي – خيشومي]

– حذف /t/ در مصدر و صرف فعل «فرستادن» در تمام زمانها و نيز واژه «خاكستر»:
فرسيدن «فرستادن» /ferestadæn/→[fersidæ]

فِرسي «فرستاد» /ferstad/→[fersi]
ميرفسي، مي فرسي «مي فرستاد» /miferestad/→[mifresi],[mirfesi]
خاكسر «خاكستر» /xakestær/→[xaksar]
– حذف /d/ در پايان واژه هاي زير:
مرواري «مرواريد» /morvarid/ →[morvari]
اُسّو «استاد» /postad/→[posso]
پفالو «پفالود» /pofalud/→[pofalu]
و نيز در پايان هجا در كلمات زير:
جَده «جادّه» /jadde/→[jæ:da]
زرچووَه «زردچوبه» /zærdčube/→[zærčruawa]
– حذف /k/ در واژه «يك» در تركيب با همخوان حذف مي گردد، مانند:
پَتو «يك عدد، يكي» /yektta/→[yæto]
يِبُ «يك بار، يك دفعه» /yek+bar/→[yebo]
يِشَبه «يك شبه» /yektšæbe/→[yešæba]
يِساله «يكساله» /yektsale/→ [ye sala]
يِدزيِبون «يك در و يك بام» /yek da-o-yek bam→ [ye daryebu]
– حذف /k/ و /g/ پايان واژه يا هجا از خوشه هاي همخواني /nk/ و /ng/ (ر.ك. ۳-۵) و نيز حذف /k/ از پايان واژه و هجاي كلمات زير:
چووَه «چوبك» /čubæk/→[čuwa]
تيكه «تكّه» /tekke/→[tika]
– حذف /v/ و واكة قبل از آن در كلمات زير:
هندونه «هندوانه» /hendævane/→[henduna]
جونَمرگ «جوان مرگ» /jævanmærg/→[junæmarg]

– حذف /z/ از پايان كلمه «هرگز»:
/hærgez/→[hærge]
و حذف /z/ از واژه ‌«چيز» هرگاه پايان تركيب قرار گيرد. مانند:
چي شي، چي چي «چه چيز» /čečiz/→[čiši],[čiči]
هيچّي «هيچ چيز» /hiččiz/→[hičči]
همّه چي «همه چيز» /hæmečiz/→[hæmmači]
و نيز در واژه هاي زير:
هنو، هني «هنوز» /hænuz/→[hænu], [hæni]
ديرو «ديروز» /diruz/→[diru]
امرو «امروز» /pemruz/→[Pemru]
– حذف /m/ در واژه زير:

هَچين «همچين» /hæmčin/→[hæči]
– حذف /r/ در واژه هاي زير:
زيجهه «زير جامه» /zirjame/→[zijma]
چاچو «چادر شب» /čadoršæb/→[čačow]
پره «پَرّه، برگة هلو و زردآلو) /pærre/→[čačow]
ميگ، ميگه «مگر» /mægær →[mig],[mige]
اگر گِه «اگر كه» →[Pagar ge]→ در تركيب با «كه» /pægær/→ [pag], ([pagar]→
ديه «ديگر» /digær/→ [diya]
چخ /چرخ «چرخ، دوچرخه» /čærx/→[čæ(r)x]
آخ «آخر (در معناي آخه»/paxær/→ [pax]
اَگ ، اگر «اگر» /pægær/→[pag], [pagor]
اگر «اگر» /pægær→[pagar]
(وقتي كه در تركيب با «كه» قرار مي گيرد:
اگر گه «اگر كه» /pægær ke/→[pagorge]
– حذف /y/ پاياني در واژه هايي كه واكة قبل از آنها /u/ باشد، مانند:
مو «موي» /muy/→[mu]
بو «بوي» /buy/→ [bu]
گو «گوي، توپ» /guy/→[gu]

فرمول زير گوياي اين تحول آوايي است:

۳-۱۷-۲- حذف واكه
– حذف /i/ در كلمات زير:
پلته «فتيله» /fetile/→[pelfa]
نايني «نائيني» /napini/→[nayni]
– حذف /e/ :
1) حذف /e/ از هجاي آغازي افعال افعال «شكستن، فرستادن، سپردن، شكافتن، شناختن، شنيدن، شكفتن و شمردن و استادن (گرفتن)» وقتي كه با پيشوندهاي وجه نماي /mi-/ ، /be-/ و پيشوند منفي ساز /næ-/ همراه باشند، مانند:
[beškæ] , [naškæ] مي شكنه «مي شكند» ميشكنه «مي شكند» /mišekænæd/→ [miškæna]
[bespar], [naspar] مي سپاره «مي سپارد» /mise paræd/→ [mis para]
[beškaf], [naškaf] مي شكافه «مي شكافد» /mišekafæd/→ [miškafa]
[bešnas], [našnas] مي شناسه «مي شناسد» /mišenæsæd/→ [mišnasa]
[bešnow], [našnow] مي شنُوَه «مي شنود» /mišenævæd/→ [mišnowa]
[beškof], [naškof] مي شكُفَه «مي شكفد» /mišekofæd/→ [miškofa]
[bešmar], [našmar] مي شماره «مي شمارد» /mišemaræd/→ [mišmara]
[bišu], [nasu] مي سونه «مي ستاند» /misetanæd/→ [misuna]
– حذف /æ/ از شناسه سوم شخص مفرد بيشتر افعا

ل مضارع اخباري /æd/ « َد» و تبديل آن به /a/ ، مانند افعال ذكر شده در بالا.
يعني در افعال مضارع اخباري در جايي كه در فارسي معيار /æd/ « َد» تبديل به /e/ مي شود، در گويش ابركوهي تبديل به /a/ مي شود.
۲) حذف /e/ در واژه هاي زير:
پوز «پوزه» /puze/→[puz]
فاطُم «فاطمه» /fateme/→ [fatom]

– حذف /æ/ در كلمة زير:
روشني «روشنايي» /rowšænapi/→ [rušnei]
– حذف /u/ در كلمات زير:
گيس «گيسو» /gisu/→[gis]
كفتر «كبوتر» /kædutær/→[kæftar]
عارسي «عروسي» /pærusi/→[parsi]
– حذف /o/ از هجاي آغازي فعل «فروختن» وقتي با پيشوندهاي /mi-/ ، /be-/ و /næ/ همراه گردد:
[nimirfuša], [birfuš] ميرفوشه «مي فروشد»
/miforušæd/→[mirfuša]
– حذف /a/ در واژه زير:
پيرَن «پيراهن» /pirahæn/→ [piræ]
حذف /i/ در واژه زير:
كِتر «كتري» /ketri/→[ketr]
3-17-3- حذف هجا
حذف يك هجا و يا بيش از يك صوت در مواضع مختلف در واژه نيز در اين گويش رواج دارد. بعنوان مثال هرگاه كلمه «آقا» در تركيب با اسامي – بيشتر هنگام مخاطب قرار دادن اسامي – بكا ر رود هجاي پاياني /qa/ از تركيب حذف مي گردد، مانند:
/paqa seyyed mohæmmæd/→ [passed mæ: mad]
آسد مَمد « آقا سيّد محمد» /paqa seyyed mohæmmæd/→ [passed mæ:mad]
آشِخ «آقا شيخ» /paqa šeyx/→ [Pašex]
آستَبوالقاسم «آقا سيّد ابوالقاسم» /paqa seyyed æbolqasem/→ [Pastæbolqasem[
آستَبوالباقي «آقا سيّد ابوالباقي» /paqa seyyed æbol baqil→ [pastæbol bagi]
چند مثال بيشتر از حذف اصوات متفاوت در واژه:

وخي «برخيز» /bæxiz/→[Væxi]
شازده «شاهزاده» /šahzadeh/→[šazda]
مشتي «مشهدي» /mæšhædi/→[mašti]
مخفِّف سازي اسامي خاص از طريق حذف نيز در گويش ابركوهي بسيار رايج است. چند نمونة زير مثالهاي خوبي از مخفف سازي اسم در گويش مي باشد:
بي فاطمه، بيب فاطي «بي بي فاطمه» /bibi fatemeh/→[bi fatoma] , [bib fati]
( [bi fatoma] احترام بسيار بيشتري را نسبت به [bib fati] مي رساند و شخصيت مورد نظر موقعيت اجتماعي بالاتر است.)
بي مَسمه «بي بي معصومه» /bibi mæpsume/→ [bi mæsma]
ممدِ سمال «محمد اسماعيل» /mohæmmæd pesmapil/→ [mændesmal]
مَنسَناقو «محمد حسن آقا» /mohæmmæd Hæsæn aqa/→ [mænsænaqo]
كلمات «كربلاي» و «مشهدي» در تركيب با اسامي به «كل» [kal] و «مش» [maš] تخفيف مي يابند:
كَلَسَنْ «كربلايي حسن» /kærbæ la pi hæsæn/→ [kolæsæ]
گل مَمد «كربلايي محمد» /kærbælapi mohæmmæd/→ [kalmæ:mad]
/mæšhædi mohæmmæd/→ [maš mæ: mad]

اينك به ذكر چند نمونه از حذف هجا مي پردازيم:
– حذف هجاي آغازي فعل «انداختن» وقتي با پيشوندهاي وجه نماي /mi-/ ، /be-/ و تك واژ منفي ساز /næ/ همراه باشند:
[bendaz] , [nandaz] ميندازه «مي اندازد» /mi pændazæd/→ [minda a]
– حذف هجاي /go/ از آغاز فعل «گذاشتن» وقتي با تك واژهاي /mi-/ ، /be-/ و /næ/ همراه باشد:
[beza (r)] , [naza (r)] ميذاره «مي گذارد» /migo zaræd/→ [mizara]
– حذف هجاي /væ/ از فعل «آوردن» وقتي با تك واژهاي /mi-/ ، /be-/ و تك واژ منفي ساز /næ-/ همراه باشند:
[nimiyara] , [biyar] , [nayar] مياره «مي آورد» /mi paværæd/→ [miyara]
[nimšina] , [biši], [naši] ميشينه «مي نشيند» /minešinæd/→ [mišina]
[nimšes], [biši], [naši] ميشِس «مي نشست» /minešæst/→ [mišes]
[nimšuna] , [bišu], [našu] ميشونه «مي نشاند« /minešanæd/→ [mišuna]
و نيز حذف /he/ از آغاز اين دو فعل در گذشته ساده وقتي با تكواژ منفي ساز /hæ/ همراه شوند:
نشس «ننشست» /nænešæst/→ [našes]
نشون «ننشاند» /nænešænd/→[našu]
– حذف هجاهاي /ye/ و /yæ/ در كلمات زير:
آراش و «آرايش» /parayeš/→ [paraš]

باس «بايستي» /bayesti/→ [bas]
با «بايد» /bayæd/→ [ba:]
3-18- افزايش
افزودن يك صوت يا اصواتي به زنجيره گفتار را اصطلاحاً افزايش گويند كه برعكس فرايند حذف در گويش ابركوهي، بسيار كم كاربرد است. اينك به ذكر نمونه هايي از اين فرايند كه در مواد گردآوري شده، مشاهده شده است، مي‌پردازيم.
۳-۱۸-۱- افزايش واكه
گاهي براي سهولت در امر گفتار بين دو همخوان واكه اي افزوده مي گردد:
افزايش [a]
مِرَبونْ «مهربان» /mehrban/→ [meiræbu]

افزايش /e/ /yadgar/→ [yadegar]
يادگاري «يادگاري» /yadgari/→[yadegari]
يادبودي «ياد بودي» /yadbudi/→ [yadebudi]
افزايش /o/
تُرُش «ترش» /torš/→ [toroš]
۳-۱۸-۲- افزايش همخوان
افزايش /t/
دوتتا «دوتا» /dota/→[dotto]
كتك «كك» /kæk/→[kætk]
افزايش /č/
كوچّه «كوچه» /kuče/→[kučca]
افزايش /q/
يقّه «يقه» /yæqe/→ [yæqqa]
افزايش /j/
دوجّي «دوجا» /doja/ → [dojji]
3-19- قلب
قلب فرايندي است كه در آن دو صوت مجاور در يك واژه با هم جابجا شوند، البته گاهي نيز ممكن است دو صوت مجاور هم نباشند، مانند:
قلف «قفل» /qofl/→ [qolf]
عسك «عكس» /pæks/→ [pæsk]
قيلون «قليان» /qælyan/→ [qeylu]
تُفاله «تُلف» /to fale/→ [tolf]

(در مثال اخير، حذف واكه و قلب، توأماً مشاهده مي شود.)
۳-۲۰- غلتان شدگي
در گويش ابركوهي فرايند غلتان شدگي نيز معمول است ولي كاربرد آن بسيار كم بوده، واژه هاي محدودي را شامل مي شود. نمونه اي از اين غلتان شدگي تبديل /y/ به [r] است در صورتي كه قبل از آن واكه پسين و بسته /u/ و قبل از آن واكه نيز همخوانهاي /š/ يا /j/ بكار رفته باشد، مانند:
بيشور «بشوي» /bešuy/→ [bišur]
پاشوره «پاشويه» /pašuye/→ [pašura]
بيجور «بجوي» /bejuy/→ [bijur]
بيجوره «بجويد» /bejuyæd/→ [bijura]