ولایت فقیه استمرار ولایت نبی

ولایت فقیه از همان ابتدا که پیامبر (ص ) حکومت اسلامی را بنا نهاد آغاز شده است، به فرموده حضرت علی (ع) امیر مومنان که توصیه کرده اند : قبل از انجام هر کاری از میان خود رهبری را انتخاب نمایید سپس عمل کنید …
در زمان نبود و دسترسی به یک امام معصوم حکومت به دست فقیهی عالم و آگاه و متعهد که با احکام و متعهد که با احکام الهی آشنایی دقیق دارد اداره می شود بنابراین وجود شخصی به عنوان رهبر در حکومت اسلامی که احکام و قوانین الهی را به درستی اجرا نماید ضروری است و نمی توان گفت هر کس خودش احکام و قوانین را اجرا می کند و نیازی به رهبر نیست لذا طبق آنچه گفته شد ولایت فقیه امری ضروری و انکار ناپذیر است.

اکنون به شرح و بسط بیشتر این موضوع در صفحات بعدی می پردازیم.

واژه ولی :
ولا ، ولایت ( به فتح واو) ولایت ( به کسر واو) ولی ، مولی. اولی و امسال اینها همه از ماده « ولی » – و، ل، ی- اشتقاق یافته اند. این واژه از پر استعمال ترین واژه های قرآن کریم است که به صورت های مختلفی به کار رفته است، می گویند در ۲۴ مورد به صورت « اسم » و ۱۱۲ مورد در قالب « فعل » در قرآن کریم آمده است. معنای اصلی این کلمه هم چنان که راغب در مفردات القرآن گفته است، قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگری است ، به نحوی که فاصله ای در کار نباشد، یعنی اگر دو چیز آنچنان بهم متصل باشد که هیچ چیز دیگری در میان آنها نباشد ماده « ولی » استعمال می شود. مثلا اگر چند نفر پهلوی هم نشسته باشند و ما بخواهیم وضع و ترتیب نشستن آنها را بیان کنیم و می گوییم : زیر در صدر مجلس نشسته است.

این کلمه در مورد قرب و نزدیکی به کار می رود ، اعم از قرب مکانه و قرب معنوی ، و همچنین در مورد دوستی، یاری ، تصدی امر ، تسلط و معانی دیگر از این قبیل استفاده شده است. چون در همه اینها نوعی اتصال وجود دارد. برای این ماده و مشتقات آن معانی بسیاری ذکر کرده اند مثلا برای لفظ «مولی » ۲۷ معنی ذکر کرده اند ، اما بدیهی است که این لفظ برای ۲۷ معنی جداگانه وضع شده است. یک معنی اصله بیشتر ندارد. در سایر موارد به عنایت همان معنی استعمال شده است معانی متعدد و به تعبیر بهتر موارد استعمال متعدد را از روی قرائن لفظی و حالی باید بدست آورد.

این لفظ هم در مورد امور مادی و جسمانی استعمال شده است و هم در امور معنوی و مجرد، ولی مسلما در ابتدا در مورد امور مادی استعمال شده است.
« ولایت » به کسر واو به معنی نصرت است و اما « ولایت » به فتح واو به معنی تصدی و صاحب اختیاری یک کار است، و گفته شده است که معنی هر دو یکی است و معنی آن هم تصدی و صاحب اختیاری است.

در مورد کلمه « ولی و کلمه مولی » باید بگوئیم : این دو کلمه نیز به همین معنی است چیزی که هست گاهی مفهوم اسم مفاعله دارد و گاهی مفهوم اسم مفعولی .

دو نوع ولا
در قرآن سخن از « ولا » و موالات و توفی زیاد رفته است . در این کتاب بزرگ آسمان مسائلی تحت این عناوین مطرح است . آنچه مجموعا از تدبر در این کتاب مقدس بدست می آید این است که از نظر اسلام دو نوع ولاء وجود دارد : منفی و مثبت . یعنی از طرفی مسلمانان ، ماموریت دارند که نوعی ولاء را بپذیرند و ترک کنند و از طرف دیگر دعوت شده اند که ولاء دیگری را دارا باشند و به آن اهتمام ورزند.
ولاء منفی

قرآن کریم از این که دوستی و محبت و سرپرستی غیر مسلمانان بوسیله مسلمان پذیرفته شود سخت بر حذر داشته است ، نه از باب این که دوست داشتن انسان های دیگر را بد بداند و طرفدار بعض مسلم نسبت به غیر مسلم در هر حال ، و خالف نیکی با آنها باشد
قرآن صریحا می گوید:
« لا ینها کم الله عن الذین یقبلوکم فی الذین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبدوهم و نفسطوا علیهم ان الله یحب المفسطین » « سوره ممتحنه آیه ۸ »
« خداوند باز نمی دارد شما را از کسانی که با شما در دین مقاتله و جنگ کرده اند و شما را از خانه هایتان بیرون نرانده اند . که نیکی کنید نسبت به آنها و دادگری کنید نسبت به آنها همانا خداوند دادگران را دوست دارد.»
روابط دوستانه مسلمانان باید در حدی باشد که عضویت در یک پیکر و جزییت در یک کل ایجاب می کند . « ولاء منفی » در اسلام عبادت است از اینکه یک مسلمان همواره در مواجهه با غیر مسلمانان بداند با اعضاء یک پیکر بیگانه مواجه است و معنی اینکه نباید ولاء غیر مسلمانان را داشته باشد این است که نباید روابط مسلمانان با غیر مسلمانان در حد روابط مسلمانان با مسلمانان باشد به این معنی که مسلمانان عملا عضو پیکر غیر مسلمانان قرار گیرد، یا به این شکل در آید که عضویتش در پیکر اسلامی به هیچ وجه در نظر گرفته شود.
ولاء مثبت

اسلام خواسته است مسلمانان به صورت واحد زندگی کنند، نظامی مرتبط و اجتماعی پیوسته داشته باشند هر فردی خود را عضو یک پیکر که همان جامعه اسلامی است بداند تا جامعه اسلامی قوی و نیرومند گردد که قرآن می خواهد جامعه مسلمانان بر تر از دیگران باشد.
« ولا تهنوا ولا تحزنوا و انتم اعلون انا کنتم مومنین »
« سوره آل عمران آیه ۱۲۹ »
سست نشوید و اندوهگین نباشید که اگر به حقیقت مومن باشید شما ب

رترید .
ایمان ملاک برتری قرار گرفته است ، مگر ایمان چه می کند؟ ایمان ملاک وحدت و رکن شخصیت و تکیه گاه استقلال و موتور حرکت جامعه اسلامی است.
« ولا تنازعوا فتخشلوا و تذهب ریحکم»
« سوره انفال آیه ۴۸ »
با یکدیگر نزاع نکنید و اختلاف نداشته باشید که سست و ضعیف خواهید شد و بو و خاصیت خود را از دست خواهید داد . جدال و اختلاف ، کیان و شخصیت جامعه اسلامی را منهدم می کند.
ایمان اساس دوستی و داد و ولاء مومنان است .
قرآن کریم می فرماید :
« والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر »
« سوره توبه آیه ۷۱ »
مردان و مومن و زنان مومنه بعضی ولی بعضی دیگرند به معروف امر می کنند و از منکر باز می دارند . مومنان نزدیک به یکدیگرند و به موجب این که با یکدیگر نزدیکند، حامی و دوست و ناصر یکدیگرند و به سرنوشت خود که یک واحد را تشکیل می دهند علاقه می ورزند و لذا امر به معروف و نهی از منکر می کنند و یکدیگر را از منکر و زشتی ها باز می دارند.
این دو عمل ( امر به معروف و نهی از منکر ) ناشی از دار ایمانی است و لذا این دو جمله – یامرون بالمعروف ینهون عن المنکر – بلافاصله به دنبال بیان ولاء ایمانی مسلمانان واقع شده است.
علاقه به سرنوشت اشخاص از علاقه به خود آنها سرچشمه می گیرد. پدری که به فرزندان خویش علاقه دارد، قهرا نسبت به سرنوشت و احساس علاقه می کند. اما ممکن است نسبت به فرزندان احساسی نکند . چون نسبت به خود آنها علاقه ای ندارد تا به سرنوشتشان نیز علاقه ای داشته باشد و کار نیکشان در او اثباتی بوجود آورد و کار بدشان احساس منفی .
امر به معروف در اثر همان اثباتی است و نهی از منکر در اثر احسا

س منفی و تا دوستی و محبت نباشد این احساسها در نهادهای انسانی جوشش نمی کند.
اسلام در متن جامعه :
انقلاب اسلامی زمینه ساز حکومت حضرت مهدی ( عج)
اگر مردم فلسطین به مبارزه خود ادامه دهند و به اسلام بیندیشند و فرمان رهبران الهی را اطاعت کنند و در مقابل فشارهای منطقی و بین المللی تسلیم نشوند، قطعا پیروز خواهند بود.
روزی که امام خمینی مدظله ، ندای اسلام خواهی را در این کشور سر داد ، تا پیروزی ، فاصله زیادی بود و اصلا به نظر اصل ظاهر ، پیروزی غیر ممکن می نمود. ولی امام با تکیه به نیروی الهی وعده های خدائی و کشف نیروی پنهانی امت ، پس از پانزده سال به سرنگونی فرعون زمان و برقراری حکومت جمهوری اسلامی موفق گشت و این پیروزی به دست نیامد مگر با تلاش این قائد بزرگ و سایر مراجع و روحانیت آگاه در صحنه و ملت شریف و بزرگ ایران ، که با جان و دل ندای اسلام را لبیک گفتند.

پس برای آماده شدن زمینه های ظهور و حکومت حضرت مهدی باید جامعه زیر نظر ولی فقیه باشد.
ولی فقیه و نهضت محمدی
در اثبات ولایت فقیه علاوه بر دلیل عقلی دلایل از قرآن و سنت هم وجود دارد که به چندین دسته تقسیم میشود یک دسته آیاتی که دلالت بر وجود حکومت اسلامی دارد مبنی بر این که باید در هر زمانی مجری احکام سیاسی و اجتماعی اسلام وجود داشته باشد. همچنین در میان روایات هم به طور مفصل و مشروع دسته ای بر این موضوع اختصاص دارد. به عنوان مثال در برخی روایات آمده است که فقیه نه تنها در زمان غیبت بلکه در زمان حضور ائمه معصومین علیه السلام نیز حاکم بر مردم است. روایاتی مانند روایات عمر بن حنظله موجود است که می فرمایند : من روایت کننده احادیث خود را بر شما حاکم قرار دادم . دسته ای دیگر از روایات دلالت بر این دارد که به خصوص امام زمان ( عج ) صلحا را بر این منصب نصب کرده اند و مسلمانان را در زمان غیبت کبری به این افراد ارجاع داده و یا در زمان غیبت صغری مسلمینی را به این جهت مشخص نموده برای مثال قرآن می فرماید :
« یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم »

منظور از اولی الامر منکم ائمه معصومین هستند حال این که این شبهه را هم نمی کنیم که بگوئیم منظور از عده خاص ائمه معصومین هستند در این صورت دیگر اطاعت از امام زمان علیه السلام به این است افرادی را که ایشان نصب کرده اند اطاعت بشوند . این آیه محدود به زمان خاصی نبوده و در همه زمانها حاکم است. پس اگر در این زمان ما بخواهیم از امام زمان علیه السلام اطاعت کنیم و فرمان ببریم ، چون دسترسی مستقیم به ایشان نداریم مسلما فردی را به عنوان نائب و نماینده امام زمان علیه السلام معین کرده اند تا از او فرمانبرداری کنیم اما روایت دسته اول که دلالت بر وجود جانشین بعد از رسول اکرم دارد، روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که می فرماید :

« اللهم ارحم خلفائی- ثلاثا- قیل : یا رسول الله و من خلفائی »
« وسایل الشیعه ج صفحه ۱۰۰ روایت ۷ »
پیامبر در این جا در مورد جانشینان خود دعا می کند بعد سوال می شود جانشین های شما چه کسانی هستند حضرت می فرمایند : « الذین یاتون من بعدی یدوون حدیثی و ثنمتی » آنهایی که بعد از من می آیند سنت و روایات برای مردم نقل می کنند.
در کیفیت استدلال به این گونه روایات شبهاتی نیز هست که شاید جای بحث در اینجا نباشد ولیکن یکی از شبهات این است که می گویند : پیغمبر از خلفاء نام برده یعنی جانشین پیامبر فقط سمت تبلیغ و ابلاغ دارد. جواب خوب این است که خلیفه باید مطلق بوده و در مقامات اجرا باشد مثل این که پیامبر در جریان جنگ تبوک به امیر المومنین علیه السلام می فرماید که :
انت منی بمنزله هارون من موسی …. ( متنهی الآمال ج « ا » ص ۹۱ )
که مشخص است که این جا مسئله فقط تبلیغ و گفتن نیست.
سوالی دیگر که در این گونه روایات جای طرح دارد این است که در آنجا مسئله فقیه و فقاهت را اعتبار نکرده است . همچنین در حدیث دیگر که احمد بن اسحاق می فرماید:

وقتی از امام زمان سوال می کنند که در زمان غیبت شما تکلیف ما چیست؟ حضرت می فرمایند که : و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا ( احادیثنا ) به راویان احادیث ما مراجعه کنید ، منظور از راویان در احادیث غیر ار فقها هستند . فقیه کسی است که فهم خود را در استنباط احکام بکار گیرد و ملکه اجتهاد دارد، در صورتی که راوی حدیث به کار نقل مشغول است و این مساله دلیل دیگری بر اثبات ولایت فقیه است. یعنی حاکم و والی ، یک اصل مسلم است ، رسول ، احمد بن اسحق نیز در این مورد مشخص بودن آن شخص است.

اکنون آن نکته ای که اشاره شد که : یدوون حدثی و سنتی یا رواه … احادیثنا یا رواه … ممن قدروی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حدامنا و عرف احکامنا من فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکما…
وسایل الشیعه
سر آن این است که به طور مسلم باید یک حاکمی باشد اما نکته ای که احیانا ممکن است ، مسائل راوی و یا شنونده را به تردید اندازد این است که هر فردی که قدرتی داشته و به نظر و اجتهاد خود عمل کند هر چند که مردم او را تعیین نمایند این مطلب شامل آنها نیز می شود!؟
باید گفت : این طور نیست بلکه منظور امام صادق علیه السلام و امام زمان ( عج ) این است که می فرماید کسی که از خودش نظری نداشته وقفش را از ما و وحی گرفته باشد مصداق این عبارت : الدین یاتون بعدی یدوون حدیثی و سنتی یا رواه حدیثنا یا … ممن روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا است.
در زمان امام صادق علیه السلام قضاتی بوده اند که برای قضاوت ، به منابعی غیر از منابع وحی و روایات استناد می کردند که امام علیه السلام مقصودش جواب به آنان است. که فقط از آنچه از ما رسیده و عملی که به وحی منتهی می شود میتوان استناد کرد.

ممکن است ایراد گرفته شود که در این احادیث این مطلب که فقیه باید عادل ، مدیر قاطع و دارای بینش سیاسی و … باشد نیامده است . در جواب باید گفت : اگر این صفات قید نشده به این علت است که مفروغ عنه و مسلم بوده نکته مورد توجه مسئله این بوده است که علمش را از چه ماخذی گرفته است.
نکته دیگر این که : روایتی است که برروی مساله تقلید به آن تمسک نموده و تقلید را « حجیت قول یک نفر برای دیگری » معنی کرده اند. به نظر ما در این حدیث مربوطه : اما من کان من الفقها صمائنا لنفسه حافظا لدینه ، مخالفا علی هوا مطیعا لامر مولی فللعوام ان بقلدوه وسایل الشیعه

کلمه « بقلوده » به معنای حجیت قرار دادن قول نیست بلکه « یقلدوه » معنای «یقلدون امره» می دهد یعنی حکومت و اختیار او را قبول کند و دلیل این ادعا این است که زنی به خدمت امام صادق ( ع) رسیده و گفت : که مبتلا به بیماری است وطبیب برای بهبودی او خوردن شراب را تجویز نموده است حضرت می فرمایند که اگر طبیب تجویز کرده اند بخور ، زن می گوید می خواهم شما اذن

بدهی و نمی گوید شما فتوا بدهید چون حضرت در ابتدا فتوایش را فرموده ( فتوا با اذن فرق می کند )
فتوای حضرت این است که اگر اضطرار پیدا کرده و معالجه بیماری به خوردن شراب است خوردن آن جایز و حلال است . اما آن زن می خواهد حضرت به عنوان ولی الله به او اذن داده و امر کند وسایل الشیعه
خلاصه این گونه تعبیرات که صرفا برای تقلید استفاده می شود برای ولایت فقیه هم می تواند مورد استفاده قرار گیرد غیر از آیات و روایات و دلایل عقلی دلیل دیگری هم وجود دارد و آن این است که شیعه و سنی در اصل مطلب که بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا روز قیامت باید وحی و حاکمی باشد اختلافی نداشته باشد و هر دو قبول دارند « اگر چه ممکن است هر دو در مصداق با هم تفاوت داشته باشند » ذکر این نکته ضروری است که حاکم غیر از فتوا دهنده است. حاکم یعنی فرمانروا و فرمانده و این همان ارزشی است که ولی فقیه داشته و با مرجع تقلید تفاوت دارد.
ضرورت حکومت اسلامی

نیاز انسان به زیست اجتماعی ، و اجتماع به نظم حکومتی اولا فطری و ثانیا بدیهی عقلی و ثالثا از نظر تاریخی دارای پشتوانه و سیر تکاملی است . انسان نمی تواند به صورت انفرادی و بریده از اجتماع زندگی کند. بنابراین زندگی اجتماعی را انتخاب کرده و اهداف و خواسته های خود را از طریق ترابسط و تعاون در جامعه می جوید. اما از آنجا که انسانها به تفاوت خلق شده اند ” خلق الانسان بالتفاوت “ دارای بینشها ، سلیقه ها و گرایشهای مختلفی هستند که در نهایت نزاعها و کشمکشها منجر می شود و برای جلوگیری از هرج و مرج نیازمند حکومت و حاکمیتی می شوند که طی برقراری مقررات و امکان و ضمانت اجرایی آن ، روابط آحاد جامعه را سامان می بخشد. به

همین دلیل است که حضرت علی ( ع) به خوارج که می گفتند حکومت فقط از آن خداست یعنی حکومت سیاسی دنیوی گویا ضرورتی ندارد- فرمودند : ” مردم به امیر و فرمانروا نیاز دارند ، خواه نیکوکار باشد یا بدکار “ . و نیز در جایی دیگر فرمودند : ” مردم به امیر و فرمانروا نیاز دارند ، خواه نیکوکار باشد یا بدکار“ .
و نیز در جایی دیگر فرمودند : ” والی ستمگر کینه توز ، از فتنه و هرج و مرج مداوم بهتر است“. از سوی دیگر مکتبی چون اسلام که هدف هدایت جامعه و تعالی فکری ، عملی، اخلاقی و اجتماعی بشر را در نظر داشته و توصیه ها و احکامی کلی و جزئی در متن خود دارد که اجرا و اقامه آن را

واجب نموده ، مقتضی تشکیلات حکومت وکسب موضوع قدرت سیاسی و بدنبال آن برنامه ریزیهای متناسب و ایجاد در زمینه های لازم ، می باشد.
لذا که پیامبر اکرم (ص) در مدینه حکومت تشکیل می دهند و به اجرای احکام الهی و هدایت مردم همت می گمارند .و نقش و تاثیر حاکمان اشاره می فرمایند : ” دو گروه از امت من هستند که اگر اصلاح شوند امت من اصلاح می شود و اگر آنها فاسد گشتند همه فاسد می شوند ، دانشمندان و حاکمان “. و به نحوی دیگر امیر المومنین (ع) می فرمایند : « الناس بآمرائهم اشبه منهم بآبائهم ، یعنی مردم به امیرانشان شبیه ترند تا به پدرانشان» . امام خمینی (ره ) با استناد به شیوه های عقلی و نقلی و در واقع با نگاهی بیرونی و درونی به دین اسلام . تشکیل حکومت اسلامی را اثبات فرمود و چناچه گفته اند : « نظریه ولایت فقیه را در فرهنگ دینی احیاء و طی سیزده جلسه در حوزه علمیه نجف تدریس نمود و کتاب « ولایت فقیه » و انگاشت و دیگر بار در کتاب « البیع » همان مطالب را به سبکی دیگر مطرح نمود.« امام باقر (ع) مهمترین رکن دین را ولایت دانسته و می فرمایند : « اسلام بر پنج چیز بنا شده است ، بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت که افضل آنها ولایت است.» حضرت ثامن الحجج (ع) ضرورت حکومت را با سه دلیل مهم ذکر می فرمایند :

۱٫ ” اجرای قوانین و جلوگیری از تجاوزات مردم نسبت به یکدیگر ، ۲ .حیات و بقای هر ملتی بستگی به وجود حکومت و زمامدار دارد، ۳ . حفظ اصول و فروع دین و مکتب بستگی به وجود رهبر و پیشوا دارد. “
اصولا بدون حکومت نمی توان احکام و دستورهای اسلام را اجرا کرد و لذا افکار ضرورت حکومت اسلامی به انکار اجرای احکام دین منتهی می شود ، چنانکه امام راحل ( ق) می فرماید : « هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است.» ایشان همچنین معتقد است که

ماهیت قوانین اسلام خود نشان دهنده ضرورت حکومت اسلامی است ، آنجا که می فرماید: « ماهیت و کیفیت این قوانین می رساند که برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه ، تشریع گشته است.» و قیام به تشکیل حکومت اسلامی را برای فقهای عدول واجب کفائی می دانند و آن را امامت الهی دانسته ضمن بیاناتی پیرامون آیه ۵۷ سوره نساء ، در این خصوص که خداوند فرمان می دهد که « امانتها را به صاحبان و اهلش برسانید و هنگامیکه میان مردم داوری می کنید از روی عدالت داوری کنید. » می فرماید : « وقتی نباشد تمام امور دینی عبادت از امانت الهی باشد و باید این امامت به اهلش رد شود یکی از آنها هم حکومت است. » ایشان همچنین ضمن ارائه دلیلی تاریخی ضرورت و فوریت حکومت و بقای آن را نزد مسلمین صدر اسلام مطرح می نماید : « پس از رحلت رسول اکرم (ص) هیچ کس از مسلمانان در این معنی که حکومت لازم است تردید نداشت ، هیچ کس نگفت حکومت لازم نداریم ، چنین حرفی از هیچ کس شنیده نشد. در ضرورت تشکیل حکومت اسلامی ، همه اتفاق نظر دارند. » و البته به این ضرورت در همه زمانها و مکانها قائل هستند و دلیل آن را جاری و باقی بودن احکام اسلامی می داند : « احکام اسلام محدود به زمان و مکانی نیست و تا ابد باقی ولازم الامر است . تنها برای زمان رسول اکرم (ص ) نیامده تا پس از او متروک شود … این حرف که قوانین اسلام تعطی

ل پذیر یا منجر به زمان یا مکان است، بر خلاف ضروریات اعتقادی اسلام است. » مولفان کتاب « الحکومه الاسلامیه فی احادیث الشیعه الامامیه » تعداد (۷۷۵ ) حدیث را که از حدود ۸۰ کتاب حدیثی شیعه استخراج شده ، آورده اند که مطالبی با حدود (۱۴۰ ) عنوان، همه از لوازم و

ملزومات حکومت در اسلام است. و ذیلا به بعضی از آن عناوین اشاره می شود : « ۱- ولایت و حکومت از پایه های اسلام است. ۲- حاکم اعوانی دارد: قاضی ، حاسب امیر ، امین ، عریف ، کسی که حد جاری می کند، امیر الحاج و قاسم بیت المال ۳- امام مسلمین نسبت به آنچه در دست مسلمین است ، اولویت دارد. ۴- شکستن بیعت امام جایز نیست ۵- مخالفت با فرمان امام جایز نیست ۶- دفاع از امام واجب است ۷- انفال ملک امام است.۸- امام وارث کسی ایت که وارث ندارد ۹- بیت المال در تقویت اسلام و دین هزینه میشود … ۱۰- امام بیت المال را به کسی که حقی در بیت الملا ندارد، نمی دهد ۱۱- امام اشتباه قاضی را با پرداخت از بیت المال جبران می کند ۱۲- امام مخارج زندانیان را می پردازد.۱۳- جهاد با غیر امام ، یا منصوب از طرف او و بی اذن از آنان جایز نیست ۱۴- امام غنائم جنگ را با نظر خود تقسیم می کند ۱۵- تعیین مقدار جزیه و مورد صلح و شرایط آن، با امام است ۱۶- امام، خود قضاوت می کند با قاضی نصب می کند ۱۷- اقامه حدود الهی با حاکم است ۱۸- روایات ولایت فقیه ۱۹- صفات امام عادل ۲۰- والی می تواند جلوی

احتکار را بگیرد.»
در کتاب حاکمیت اسلامی در اسلام ذیل عنوان ضرورت تشکیل حکومت اسلامی دو سوال مطرح است نخست آنکه ، آیا پیاده شدن اسلام در سطح کل جامعه بستگی به تشکیل حکومت دارد یا نه ؟ دیگر آنکه ، با فرض چنین ارتباط ، وظیفه مسلمین چیست؟ … اسلام منحصرا دین فرد نیست . بلکه دین جامعه است ، یعنی احکام و قوانین باید در سطح کل جامعه پیاده شود چه آنکه هدف اسلام مشمول و احاطه برکل جوامع بشری بدیهی است که تحقق چنین هدفی هرگز بدون تشکیل حکومت ممکن نیست ، زیرا اسلام در سطح کل جامعه به معنی تطبیق آن در تمام ابعاد و روابط جامعه است بدین معنی که فلسفه ، فرهنگ ، اقتصاد، نظام ، سیاست، قضاوت ، مجازات،

جرائم ، مالیات و غیر ذلک از شئون زندگی شخصی و اجتماعی همه و همه باید اسلامی باشد و این معنی به جز با اعمال قدرت و وجود سلطه اسلامی در کلیه امور کشوری و لشگری غیر ممکن است… و از طرف دیگر در داخل کشور اختلافات در میان خود مسلمین و مخالفتهایی از طرف منافقین به وجود می آید که حل وفصل آن بستگی به قضاوت اسلامی و قوانین جزایی و اجراء حدود و قصاص و دیات اسلامی و عقوبات آن دارد که پیاده شدن مجموع این مسائل بدون تشکیل حکومت تمام عیار اسلامی ، هرگز میسر نیست. علاوه آنکه احیانا دفاع از تمامیت ارضی کشور ایجاب می کند که دشمن جنگید و از ارض اسلام دفاع نمود و این کار بدون تشکیلات ارتش چگونه ممکن است ؟ … اما پاسخ سوال دوم این است که مسلمین مسئولندکه هدف اسلام را عملی کنند و این مسئولیت برای ایشان از آنجا ثابت است که دین اسلام و احکامش با تمام ابعاد وسیعی که در تمامی شئون زندگانی بشر دارد یک آئین و برنامه ثابت و لا یتغیر و ابدی است و اختصاص به زمان یا گروه خاصی ندشته و ندارد و یک وظیفه الهی و عمومی است… و این هدف باید به دست مسلمین به مرحله فعلیت برسد، نه تنها از راه امر به معروف ، بلکه از راه مقاومت و قیام نه به معنی اکراه فی الدین ، بلکه به معنی دفع مانع از سر راه اسلام و رفع منع از آزاد فکر کردن و آزاد زیستن و اگر مسلمین احساس چنین مسئولیتی نکنند، طرح جهانی بودن اسلام در قرآن کریم-

بیهوده و لغو خواهد بود و لغو خواهد بود. چه آنکه تنها فرستادن رسول و عرضه داشتن اسلام که وظیفه الهی است، برای اسلامی شدن جامعه کافی نیست ، زیرا دشمنان اسلام مانع از پیشرفت آن بوده و هستند و برطرف کردن آنها منحصرا با اعمال قدرت امکان پذیر است ، تا اسلام بتواند راه خود را ادامه دهد و تنها به استدلال علمی برای شکستن این سدها نمیتوان اکتفا کرد. در برابر زور ایستادگی و اعمال قدرت لازم است. رژیمهای فاسد و دست نشانده را باید از بلاد اسلامی زدود و به جای آن رژیم اسلامی واقعی را مستقر کرد»
حکومت دینی

حداقل سه معنا ممکن است از « حکومت دینی » اراده شود ۱- حکومتی که تمام ارکان آن بر اساس دین شکل گرفته باشد. ۲- حکومتی که در آن احکام دینی رعایت می شود ۳- حکومت دینداران و متوفیان .
این سه معنا و تفاوت آنها را با یکدیگر چنین می توان توضیح داد: طبق معنای اول حکومت دینی حکومتی است که نه تنها همه قوانین و مقررات اجرایی آن بر گرفته از احکام دینی است، بلکه مجریان آن نیز مستقیما از طرف خدا منصوبند، یا به اذن خاص یا عام معصوم شده اند چنین حکومتی “حکومت دینی” ایده آل و کمال مطلوب است. زیرا حکومت با این خصوصیات از پشتوانه حکم الهی برخوردار است و بر اساس اداره تشریعی خدا شکل گرفته است. پس حکومت رسول اکرم (ص) و امام معصوم و نیز حاکمیت افرادی مانند مالک اشتر در زمان حضور معصوم و یا حکومت ولی فقیه جامع شرایط در عصر غیبت این گونه است.
اما طبق معنای دوم لازم نیست شخص حاکم ، منصوب مستقیم یا غیر مستقیم خدا باشد. در این صورت مجری این حکومت پشتوانه الهی ندارد و دینی بودن حکومت فقط به این معناست که قوانین

دینی در این حکومت رعایت می شود. حتی طبق این معنا لازم نیست تمامی قوانین حکومت بر گرفته از احکام و قوانین شرع باشد بلکه کافی است که تا حدودی احکام و ارزشها یدینی درز این حکومت رعایت گردد. این شکل از حکومت در مرتبه بعد از حکومت دینی به معنای اول قرار دارد. بر اساس معنای سوم اصلا رعایت یا قوانین اسلام هم لازم نیست بلکه همین که حکومتی مربوط به

جامعه ای است که افراد آن متدین هستند چون شهروندان متدین هستند حکومت هم ، مسلحتاً دینی به حساب می آید.
مشابه این تعبیر ، تعبیر فلسفه اسلامی اسلامی است که بعضی آن را “فلسفه مسلمانان” معنا می کنند یعنی قلسفه ای که در بین مسلمانان رایج است هر چند منطبق با تفکر اسلامی نباشد. از اینرو برای صدق این معنای سوم حکومت دینی ، ضرورتی ندارد که حاکم مقید به اجرای احکام شرع باشد. و طبق این معنا همه حکومتهایی که از صدر اسلام تا کنون در مناطق مختلف جهان در جوامع مسلمان تشکیل شده است “حکومت دینی” نامیده می شوند.
شکی نیست که معنای سوم حکومت دینی طبق معیار و موازین عقیدتی ما معنای صحیح و قابل قبول نیست بلکه در نظام عقیدتی اسلام حکومت دینی است که تمام ارکان آن دینی باشد یعنی به معنای اول از معانی حکومتی دینی، دینی باشد. اما معنای دوم “حکومت دینی” ، در واقع “بدل اضطراری” حکومت دینی مقبول است نه اینکه حقیقاً حکومت دینی باشد یعنی در صورت عدم امکان تحقق حکومت به معنای اول به ناچار به سراغ حکومت دینی به معنای دوم می رویم. توضیح اینکه وقتی شرایط به گونه ای بود که حکومت دینی به معنای اول قابل تحقق نبود: از میان اشکال

مختلف، “حکومت دینی” به معنای دوم اضطراراً پذیرفته می شود. برای تبیین معنای “اضطراراً” به این مثال توجه کنید.از نظرفقه اتسلامی خوردن گوشت مرده حرام است. لکن اگر مسلمانی در شرایطی قرار گرفت که بخاطر گرسنگی مشرف به مرگ است و مقداری گوشت مرده در اختیار اوست. در اینجا فقها به استناد اوله شرعی فتوا می دهند که خوردن گوشت مرده ، به مقداری که از مرگ نجات پیدا کند جایز است دراین صورت گفته می شود چنین شخصی مصطر بر خوردن گوشت مرده است.در بحث اکنونی هم در شرایطی که تحقق حکومت دینی واقعی امکان ندارد

مسلمانان مضطر هستند که حکومتی را تشکیل دهند که “دینی” به معنای دوم است. پس در هر شرایطی نمی توان حکومت دینی به معنای دوم را تجویز کرد همان گونه ای که خوردن گوشت مرده در هر شرایطی تجویز نمی شود.اگر مردم اضطرار داشته باشند در آن هنگام می توانند به حکومت دینی به معنای دوم اکتفا کنند. چرا که در حکومت دینی به معنای دوم تا حدودی احکام الهی اجرا می شود و همین اندازه بهتر از حکومتی است که مطلقاً اعتنایی به احکام الهی ندارد.

هدفهای عالی حکومت
حضرت درباره اینکه چرا حاکم و فرمانده عهده دار کار حکومت شده ، تصریح می کند که برای هدفهای عالی ، برای اینکه حق را برقرار کند وباطلا را از میان ببرد.

فرمایش امل این است که خدایا تو میدانی ما برای بدست آوردن منصب وحکومت قیام نکرده ایم ، بلکه مقصود ما نجات مظلومین از دست سمتکاران است. آنچه مرا وادار کرد که فرماندهی وحکومت بر مردم راقبول کنم ، این بود که “خدای تبارک و تعالی از علما تعهد گرفته وآنان را موظف کرده بر پورخری و بهره مندی ظالمانه ستمکاران و گرسنگی جانگاه ستمدیدگان و گرسنگی جانگاه ستمدیدگان سکوت ننمایند.” یا می فرمایند: اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافشه فی السلطان ، و لا التماس شیء من فنول الحطام.

خدایا، تو خوب می دانی که آنچه از ما سر زده و انجام شده ، رقابت برای به دست گرفتن قدرت سیاسی، یا جستجوی چیزی از اموال ناچیز دنیا بوده است. و بلافاصله درباره اینکه پس او و یارانش به چند منظور کوشش و تلاش می کرده اند می فرمایند: و لکن نرد المعالم من دینک ، تطهر الاصلاح فی بلادک فیامن المظلومون من عبادک ، تقام المعطه من حدودک.
بلکه برای این بود که اصول روشن دینت را بازگردانیم و به تحقق رسانیم، و اصلاح را در کشور پدید آوریم ، تا دئر نتیجه آن بندگان ستمدیده ات ایمنی یابند ، و قوانین (یا اجرای قانون جزا) تعطیل شده و بی اجرا مانده ات به اجرا در آید و بر قرا گردد.

خصال لازم برای تحقیق این هدفها
حاکمی که می خواهد به وسیله تشکیلات دولت و قدرت آمرانه ای که دارد هدفهای عالی اسلام را عملی کند ، همان هدفهایی را که امام (ع) شرح داد، بایستی همان خصال ضروری را که سابقا اشاره کردیم داشته باشد، یعنی، عالم به قانون و عدل باشد. به همین جهت ، حضرت امیر المومنین (ع) به دنبال فرمایشات خود درتعیین هدفهای حکومت به حضال لازم حاکم اشاره می فرمایند. اللهم انی اول من اناب وسع و اجاب لم یسبقنی ال رسول الله صلی الله علیه و آله بالصلاه و قد علمتم انه لا ینبقی ان یکون الوالی علی الفروج والدماء و المغانم و الاحکام و امامه المسلمین البخیل فتکون فی اموالهم نهمته.
خدایا من اولین کسی بودم که روبه تو آورد، و دینت را که به زبان رسول الله (ص) جاری شد شنید و پذیرفت. هیج کس جز پ=یغمبر خدا (ص)در نماز گزاردن بر من سبقت نجست و شما مردم خوب میدانید که شایسته نیست کسی که بر نوامیس وخونها و در آمدها و احکام و قوانین و پیشوایی مسلمانان ولایت و حکومت پیدا می کند بخیل باشد ، تا بر اموال مسلمانان حرص ورزد.
ولا الجاهل فیضلهم بجهله.
وباید که جاهل (و نا آگاه از قوانین) نباشد تا از روی نادانی مردم را به گمراهی بکشاند.
و لا الجافی فیقطعهم بحفائه و لا الخائف للدول فیقخذ قوما ذون قوم.
و. باید که جفا کار و خشن نباشد تا به علت جفای او مردم با او قطع رابطه و مراوده کنند.و نیز باید که از دولتها نترسند تا با یکی وستی و با دیگری دشمنی کند.

و لا المر تشی فی الحکم فیذهببالحقوق و یقفبها دون المقاطع ، ولا المعطل للسنه فیهلک الامه.
وباید که در کار قضاوت رشوه خواه نباشد تا حقوق افراد را پایمال کند و نگذارد حق به حقدار برسد. و نباید که سنت و قانون را تعطیل کند تا امت به گمراهی ونابودی نرود.
درست توجه کنید که مطالب این روایت حول دوموضوع دور می زند:یکی “علم” ودیگری “عدالت”. و این دو را خصلت ضروری “والی” قرار داده است. در عبارت و لا الجاهل فیضلهم بجهله روی خصلت “علم” تکیه می کند. و در سایر عبارات روی “عدالت”، به معنای واقعی ، تاکید می نماید. عدالت به معنای واقعی این است که در ارتباط با دول و معاشرت با مردم و داد رعی و قضا و تقسیم در آمد عمومی مانند حضرت امیر المومنین (ع) رفتار کند، وطبق برنامه ای که برای مالک اشتر، و در حقیقت برای همه والیان وحکام، تعیین فرموده است، چون بخشنامه ای است عمومی که فقها هم اگر والی شدند بایستی دستورالعمل خویش بدانند.

حکومت والی
عناوینی مانند حکومت اسلامی و حکومت ولایی، در میان ما دارای معنایی روشن است، زیرا ما مسلمان هستیم و حکومت را در مرحله نخست از آن خدا می دانیم، باید بررسی کنیم خدا چه کسی را بر ما حاکم کرده است. بدیهی است خداوند بر اساس حکمتش از ابتدای آفرینش انسان، در هر زمان شایسته ترین انسانها را بهع عنوان پیامبربرگزیده است و برنامه های دینی از جمله

حکومت را متناسب با نیازهای بشر به او وحی کرده است. پیامبران به عنوان رهبران الهی نیز تلاش خود را در این ماه به کار گرفته اند، تا با تعلیمات الهی مردم را هدایت کرده ، آنها را به وظایف فردی و اجتماعی خود در زمینه های عبادی، اخلاقی وسیاسی آشنا کنند تا اینکه مردم باعمل به وظلیف خود وقبول بندگی، به سعادت وکمال برسند