و قولوا للناس حسناً.
«با مردم به خوبي و با زبان خوش سخن بگوييد.»
يصعد الكلم الطيب.
«كلمه نيكو و سخن پاك (به سوي خدا) بالا مي رود.»
و لا تنابزوا بالالقاب.

«و به اسم و القاب زشت و ناپسند، همديگر را صدا نزنيد.»
و لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبواالله عدواً بغير علم.
«شما مؤمنان بر آنان كه غير خدا را مي خوانند (و مي پرستند) دشنام مدهيد، تا مبادا آنها هم از روي دشمني و جهالت به خدا (و خدا و آئين و مذهب شما) دشنام دهند.»
قال اميرالمؤمنين (ع): اياك و مستهجن الكلام فانه يوغر القلوب.
اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «از سخنان زشت و ركيك بپرهيز كه دلها را به بغض و كينه مي آورد.»
قال الباقر (ع): سلاح اللئام قبيح الكلام.
امام باقر (ع) فرمود: «سلاح و حربه افراد پست و لئيم، فحش و كلام زش

ت است.»
قال علي (ع): سنه اللئام قبح الكلام.
علي (ع) مي فرمود: «روش افراد پست، حرف ركيك است.»
قال رسول الله (ص): الجنه حرام علي كل فاحش ان يدخلها.
رسول اكرم (ص) فرمود: «ورود به بهشت بر هر آدم فحاشي حرام است.»

قال رسول الله (ص): ليس المؤمن بالطعان و لا اللعان و لا الفاحش و لا البدي.
رسول اكرم (ص) فرمود: «يك شخص مؤمن و باايمان، هرگز طعنه زن و لعنت كننده و فحاش و بدزبان نيست.»
قال علي (ع): لا أوفح من بدي.
امام علي (ع) فرمود: «كسي بي حياتر از فحش دهنده و بدزبان نيست.»
قال علي (ع): ما افحش كريم قط.
امام علي (ع) فرمود: «آدم بزرگوار و باشخصيت، هرگز فحش نمي دهد.»
قال علي (ع): اسفه السفهاء المتبجح بفحش الكلام.
امام علي (ع) مي فرمايد: «سفيه ترين بي خردان، كسي است كه از فحش دادن و

فحاشي خوشش مي آيد.»
قال اميرالمؤمنين (ع): السباب مزاح النوكي.
امام علي (ع) فرمود: «مزاح و شوخي بددهنان و فرومايگان دشنام گويي است.»
قال رسول الله (ص): سباب المؤمن كالمشرف علي الهلكه.
رسول الله (ص) فرمود: «آن كسي كه به يك شخص مؤمن و باايمان فحش مي دهد، خود

را در پرتگاه هلاكت و بدبختي قرار داده است.»
قال الصادق (ع): من فحش علي أخيه المسلم نزع الله منه بركه رزقه، و وكله إلي نفسه و أفسد عليه معيشته.
از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: «هر كس به برادر مسلمان خود فحش بدهد، خداوند بركت از روزي او برمي دارد، و او را به حال خودش رها مي كند، و زندگيش را تباه مي سازد.»
قال رسول الله (ص): اربعه يؤذون أهل النار علي ما بهم من الذي وعد منهم. رجلاً يسيل فاه قيحاً، و هو من كان في الدنيا فاحشاً.
رسول اكرم (ص) فرمود: «چهار گروه هستند كه دوزخيان از عذاب و شكنجة آنها در رنجند، يكي از آنها شخصي است كه از دهانش چرك و خون و كثافت جاري مي شود، و او كسي است كه در دنيا فحاش و هرزه گو و بددهن بوده است.»
قال ابوعبدالله (ع): اذا رأيتنم المرء لايستحي مما قال و لا مما قيل له، فاعلموا أنه لغيه أولشرك من شيطان.
امام صادق (ع) مي فرمايد: «اگر كسي را ديديد كه از گفتن و شنيدن كلمات زشت و ركيك شرم و حيا نمي كند ـ و باكي ندارد از اين كه درباره ديگران چه بگويد و يا ديگران درباره او چه بگويند ـ بدانيد كه يا زنازاده است، و يا شيطان در نطفة او شريك است.»
(به تعبير عامه مردم يا تخم زناست، يا تخم جن است، يا تخم نابسم الله است.)
قال ابوعبدالله (ع): من سب ولي الله فقد سب الله.
امام صادق (ع) فرمود: «هر كس به يكي از دوستان خدا ناسزا بگويد، محققاً به خدا ناسزا گفته است.»
سلام يهودي، «سام عليكم»
عايشه همسر رسول اكرم (ص) ، در حضور پيامبر نشسته بود كه مردي يهودي وارد شد. هنگا

م ورود به جاي سلام عليكم گفت: «السام ـ عليكم» يعني «مرگ بر شما». طولي نكشيد كه يكي ديگر وارد شد، او هم به جاي سلام گفت: «السام ـ عليكم». معلوم بود كه تصادف نيست، نقشه اي است كه با زبان، پيامبر اكرم را آزار دهند. عايشه سخت خشمناك شد و فرياد برآورد كه: «مرگ بر خود شما باد، اي برادران ميمونها و خوكها.»
رسول اكرم فرمود: «اي عايشه، ناسزا مگو، فحش و ناسزا اگر مجسم گردد بدترين و زشت ترين صورتها را دارد. نرمي، ملايمت و بردباري، روي هر چه گذاشته شود، آن را زيبا مي كند و زينت مي دهد، و از روي هر چيزي برداشته شود از قشنگي و زيبايي آن مي كاهد، چرا عصبي و خشمگين

شدي؟»
عايشه گفت: «مگر نمي بيني يا رسول الله كه اينها با كمال وقاحت و بي شرمي به جاي سلام چه مي گويند؟»
حضرت فرمود: «چرا، من هم در جواب گفتم: «عليكم» يعني: بر خود شما باد؛ و همين قدر كافي بود.»
فحش و ناسزا، شكنندة روزه است
روزي رسول اكرم (ص) شنيد يكي از زنانش در حالي كه روزه دار است، به كنيزش فحش و ناسزا مي دهد.
حضرت فوري مقداري غذا فراهم كرد و آورد نزد آن زن، و به او فرمود: «از اين غذا بخور»!
آن زن گفت: يا رسول الله! من روزه دار هستم.
حضرت فرمود: «چگونه تو روزه دار هستي در حالي كه به كنيزت ناسزا مي گويي؟! پس بدان و آ

گاه باش كه روزه گرفتن فقط امساك و پرهيز كردن از خوردني ها و آشاميدني ها نيست.»
آب جوشان جنهم ، خوراك فحّاشان است
پيامبر اكرم (ص) فرمود: چهار گروه در روز قيامت به عذاب و عقاب سختي گرفتار مي شوند، به طوري كه اهل دوزخ از شدت عذاب و شكنجه ايشان رنج مي كشند.
اين چهار گروه از آب جوشان جهنم مي نوشند و از سختي اين شكنجه و عذاب و هلاك شدن،

فريادشان به واويلا بلند است.
يكي از آن چهار گروه، شخصي است كه از دهانش چرك و خون و كثافت بيرون مي ريزد.
اهل دوزخ سؤال مي كنند: «اين بدبخت دور از رحمت خدا كه اين چنين چرك و خون و كثافت از دهانش بيرون مي ريزد، جرم و گناهش چيست؟» در جواب مي گويند: «اين بيچاره، جرم و گناهش اين است كه به هر سخن زشتي گوش فرا داده، از بيان كلمات زشت و دادن فحش و ناسزا لذت مي برد، همانگونه كه آميزش جنسي (و خوردن و آشاميدن غذاهاي لذيذ) براي او لذت داشت.»
دعواي سماعه با شتربان خود
«سماعه» يكي از ياران امام صادق (ع) بود. روزي با يكي از ساربانان خود نزاع كرد و به او ناسزا گفت. خبر دعواي سماعه با كارگرش به امام صادق (ع) رسيد، هنگامي كه سماعه خدمت حضرت وارد شد، امام صادق (ع) بدون مقدمه به او فرمود:
اي سماعه! اين چه دعوا و جنجالي بود كه ميان تو و شتربانت به وجود آمد؟ بپرهيز از اين كه با

كسي بددهني كرده، به او فحش و ناسزا بدهي و سر او داد بزني، و يا لعن و نفرين كني.
سماعه مي گويد، من عرض كردم: به خدا قسم، به اين خاطر با او دعوا كردم كه وي در حق من ستم كرده بود.
حضرت فرمود: اگر او به تو ستم كرده است، تو با ناسزاگويي و بدزباني بيشتر به او بدي كردي، و اين رفتار ناشايسته، روش ما نيست، و چنين دستوري به شيعيان خود نمي دهيم، پس از خداوند طلب آمرزش و مغفرت نما و ديگر چنين كار زشتي را تكرار نكن!
من در پاسخ توصيه و سفارش حضرت گفتم: استغفار مي كنم و از خداوند طلب آمرزش مي نمايم

و ديگر هرگز مرتكب چنين عمل زشتي نخواهم شد.
صائب تبريزي رحمه الله گفت:
پاك كن از سخن پوچ دهان را صائب لقمة كام صدف، دُر ثمين مي بايد
با فحّاشان رفاقت نكنيد
عمروبن نعمان جعفي مي گويد: امام صادق (ع) دوست و رفيقي داشت كه هميشه همراه حضرت بود و از او جدا نمي شد، روزي به اتفاق از بازار كفاشها عبور مي كردند، و به دنبالشان غلام آن مرد كه از اهل سند (يكي از ايالتهاي هند) بود مي آمد، در بين راه ناگاه آن مرد به پشت سر نگاه كرد، غلام را نديد، بعد از چند قدم ديگر، دو مرتبه سر را به عقب برگرداند، باز هم غلام را نديد، سومين بار به پشت سر نگاه كرد و او را صدا زد، اما از غلام ـ كه سرگرم تماشاي اطراف شده و از ارباب خود دور افتاده بود ـ خبري نبود، براي مرتبة چهارم كه سر خود را به عقب برگرداند، غلام را ديد، با خشم و غضب به او گفت: «اي زنازاده ! كجا بودي؟»
امام صادق (ع) تا اين جمله را شنيد، با ناراحتي و تعجب دست خود را بلند كرد و محكم بر پيشاني زد و به دوست خود گفت: « سبحان الله! آيا دشنام مي دهي؟ و به مادرش نسبت كار ناروا داد

ه، او را به زنا متهم مي كني؟ من گمان مي كردم تو مردي باتقوا و پرهيزكار و عفيف و خويشتن داري، اما اكنون مي بينم در تو ورع و تقوايي وجود ندارد (و به راحتي دشنام مي دهي و تهمت مي زني.) »
آن مرد گفت: اي پسر رسول خدا، مادر اين غلام، سندي و مشرك است، و مسلمان نيست، و من بي جهت تهمت ناروا نزده ام. حضرت فرمود: مادرش مشرك بوده كه بوده، مگر نمي داني كه هر قوم و ملتي در امر ازدواج سنت و قانوني دارند كه طبق همان سنت و قانون ازدواج كرده، به وسيل

ة آن از زنا جلوگيري مي كنند. پس عملشان زنا نيست و فرزندانشان زنازاده محسوب نمي شوند (و كسي هم حق ندارد به آنان نسبت ناروا بدهد) ، حال از من دور شو (زيرا كه دوستان ما هرگز اين چنين بدزبان و هرزه گو نيستند.)
عمروبن نعمان مي گويد: بعد از آن، ديگر كسي نديد كه امام صادق (ع) با او راه برود، تا سرانجام مرگ بين آنها جدايي كامل انداخت.

فحّاش بددهن ، مثل سگ و شيطان است
عياض بن حمّاد گفت: به پيامبر اكرم (ص) عرض كردم: اي رسول خدا ! مردي از خويشاوندانم كه مقام و منزلتش پايين تر از من است به من فحش و ناسزا مي دهد، اگر من بخواهم براي انتقام در پاسخ به او دشنام بدهم، آيا اشكالي دارد؟
حضرت در جواب من فرمود:
المتسابان شيطانان يتعاويان و يتهاوتران.
«دو نفر كه به يكديگر فحش و ناسزا مي دهند، مانند دو شيطانند كه با يكديگر در افتاده، مجادله و دعوا نموده، (و مثل سگ) به هم پارس مي كنند و همديگر را در هم مي كوبند، و پردة شرم و حيا را مي درند.»

در جمله اي ديگر به همين مضمون پيامبر اكرم مي فرمايد:
المتسابان شيطانان يتعاويان و يتهارجان.
«دشنام دهندگان به يكديگر، دو شيطانند كه همچون سگان بر هم بانگ مي زنند و به هم مي پرند.»
در روايت ديگر حضرت مي فرمايد:
المتسابان شيطانان يتهاذيان و يتكاذبان.

«دو كس كه به يكديگر دشنام و ناسزا مي گويند، دو شيطاني هستند كه هذيان و دروغ مي گويند.»
ابراهيم بن ميسره گفت چنين گفته اند كه:
«فحاش هرزه گوي دشنام جوي، در روز قيامت به صورت سگي محشور مي شود يا اين كه در شكم سگي محبوس و زنداني مي گردد.»
امام صادق (ع) فرمود: من علامات شرك الشيطان الذي لايشك فيه ان يكون فحاشاً، لايبالي ما قال و لا ما قيل فيه.

«از نشانه هاي شركت شيطان در نطفه و وجود انسان كه شك و ترديدي در آن نيست، اين است كه انسان از آنچه كه از دهانش خارج مي شود و مي گويد، و از آنچه از زبان مردم خارج مي شود و به او مي گويند باكي نداشته، فحاش، هرزه گو و دشنام جو باشد.»
هرزه گويي مانع استجابت دعاست
در زمان بني اسرائيل مردي بود كه فرزندي نداشت. سه سال پيوسته دعا مي كرد تا خداوند به او پسري عنايت كند، اما دعايش مستجاب نمي شد. هنگامي كه ديد خداوند حاجت او را برآورده نمي سازد، مأيوس و نااميد به درگاه خداوند عرض كرد:
«پروردگارا، (سه سال است كه تو را مي خوانم و جوابم را نمي دهي) آيا من از تو دورم و سخن مرا نمي شنوي، يا به من نزديكي و پاسخم را نمي دهي؟»
در عالم خواب و رؤيا كسي به نزدش آمد و در پاسخ او گفت:

«تو سه سال تمام است كه خدا را با زباني زشت و هرزه، و دلي سركش و ناپرهيزكار، و نيتي نادرست و ناپاك مي خواني و دعا مي كني، (اما دعا و طلب حاجت از درگاه خداوند به اين صورت براي تو نتيجه اي ندارد) ولي اگر مي خواهي دعايت مستجاب شده، حاجتت برآورده شود، بايد از هرزه گويي دست برداشته، دلت باتقوي و پرهيزكار شده، نيتت پاك و خالص گردد.»
امام صادق (ع) فرمود: «آن مرد به آنچه كه به او در عالم خواب دستور داده شده ب

ود عمل نمود، سپس به درگاه خداوند دعا كرد و حاجت طلبيد، خداوند دعاي او را مستجاب كرده، پسري به او عنايت فرمود.»
رسول اكرم (ص) فرمود:
من عرف الله و عظمه منع فاه من الكلام.

 

«كسي كه خدا را بشناسد و او را عظيم و بزرگ بدارد، دهانش را از سخن زشت و گفتار بيهوده نگه مي دارد.»
حكيم و دانشمندي مي گفت: لسان يذكر به الله لاينبغي ان يذكر به الرفث.
«زباني كه با آن ذكر خدا گويند، سزاوار نيست كه با آن فحش و دشنام دهند.

»
مخلوق خدا را دشنام ندهيد حتي اگر حيوان باشد
يك روز مرد عرب بيابان نشيني به حضور مبارك پيامبر اكرم (ص) آمد و عرض كرد:

اي رسول خدا، به من سفارشي فرموده، مرا نصيحت و راهنمايي كنيد.
حضرت در پاسخ درخواست او فرمود:
۱ـ اولاً، تقواي الهي را در زندگي خود پيشه كن، (و خودت را هميشه در برابر خداوند ببين و به حساب خودت برس، كه حسابرسي خدايِ هميشه حاضر و ناظر، و قادر و توانا در روز رستاخيز، بسيار دقيق است.)
۲ـ ثانياً، اگر كسي به وسيله عيبي كه در تو هست تو را سرزنش و ملامت نمود، تو براي مقابله با او، اگر عيبي در او بود، به وسيله آن عيب او را سرزنش مكن، تا به سبب اين برخورد اخلاقي ـ صبر و بردباري ـ تو در مقابل سرزنش و عيب گويي او، أجر و پاداشي نيكو براي تو باقي بماند، و از طرف ديگر، گناه و كيفر سخن و عمل زشت او گريبانگير خودش باشد.
به مشركان و كافران فحش ندهيد

در جنگ بدر، بعد از پيروزي لشگر اسلام بر سپاه كفر كه به فرماندهي ابوجهل، و «عُتبه» پدر هند جگرخوار، و برادرش «شيبه» و پسرش «وليد» دايي «معاويه بن ابي سفيان» و «اميه بن خلف» بود، بعضي از مسلمين به مشركاني كه در اين جنگ كشته شده بودند، دشنام مي دادند.
پيغمبر اكرم (ص) وقتي شنيد، مانع از اين كار شد، ايشان را نهي كرد و فرمود: «به اين جماعت دشنام ندهيد، زيرا نه تنها دشنام دادن شما به ايشان ضرر و زياني نمي رساند بلكه در عوض باعث رنجش و ناراحتي بازماندگان ايشان خواهد شد.»
سپس حضرت فرمود: آگاه باشيد و بدانيد، پليدي و هرزگي زبان، بدگوهري است.

يعني در هر حال و هر شرايطي، دشنام دادن و فحّاشي كار زشت و عمل ناپسندي است، چه به حق باشد، چه نباشد.
كلام خوش در برابر كلام زشت
روزي عيسي بن مريم (ع) با حواريون خود از جايي عبور مي كرد، در ميان راه عده اي از يهوديان ايستاده بودند، وقتي كه حضرت عيسي از كنار ايشان مي گذشت، يهوديان شروع كردند به هرزه گويي، و به آن حضرت فحش دادن و ناسزا گفتن.
عيسي (ع) در مقابل با ايشان به نرمي و آرامي، و با كلام خوش سخن گفت و آنها را از اين عمل زشت نهي نمود.
يكي از حواريون سؤال كرد كه يا روح الله، چرا در برابر آن كلمات زشت و ركيك، به نرمي و با كلام خوش سخن گفتيد و مقابله به مثل نكرديد؟
حضرت فرمود: هر كس هر سرمايه اي از خوبي و بدي در ضمير و وجود خود داشته باشد همان را مصرف مي كند و به كار مي بندد، اين جهودان چون سرماية وجودشان بد بود، به زشتي و بدي سخن گفتند، ولي چون در ضمير و وجود من نيكي است، از آن چيزي جز خوبي و نيكي تراوش نمي كند.
آواز كلاغ و بانگ كبوتر
«فيثاغورث» حكيم و فيلسوف يوناني، يكي از دانشمندان بزرگ علم نجوم، هيأت و رياضي، يك روز در ميان راه با شخصي برخورد نمود، آن شخص با ديدن فيثاغورث شروع كرد به او فحش دادن و ناسزا گفتن.
فيثاغورث بدون آنكه از خود عكس العملي نشان دهد، از او دور شد.

عده اي ناظر اين ماجرا بودند، وقتي اين صحنه را ديدند به فيثاغورث گفتند: «اي حكيم، چرا از رفتار و سخنان زشت او خشمگين نشده، پاسخ او را ندادي؟»
فيثاغورث گفت: «زيرا من از كلاغ، بانگ كبوتر، و از دُرنا آواز قُمري توقع ندارم !»
با ابلهان مجادله نكنيد
روزي «جالينوس حكيم» ابلهي را ديد كه گريبان مرد دانشمندي را گرفته و به او فحش و ناسزا

مي دهد.
جالينوس وقتي اين صحنه را ديد گفت: «اگر اين مرد دانشمند و حكيم، فردي عاقل و دانا بد، كار او با اين مرد ابله و نادان به اينجا نمي كشيد.»
امام كاظم (ع) مي فرمايد: ماتساب اثنان الا انحط الأعلي الي مرتبه الأسفل.
«وقتي دو تن به هم دشنام مي دهند، آن كسي كه مقام و شخصيتش والاتر است، به پستي مي افتد.»
پهلوان حقيقي
يك روز پيغمبر اكرم (ص) از محلي عبور مي كردند، در ميان راه به جمعيتي برخورد نمودند كه در بين آنها مرد پرقدرت و نيرومندي در حال زورآزمايي بود، و سنگ بزرگي را (كه مردم آن را سنگ زورمندان و وزنة قهرمانان مي ناميدند) از روي زمين بلند مي كرد. تماشاگران با مشاهدة زورآزمايي ورزشكار، او را تحسين و تشويق مي كردند.
پيغمبر اكرم (ص) پرسيد: اين اجتماع مردم براي چيست؟
عده اي وزنه برداري آن قهرمان را به عرض رسانده، گفتند: شخصي در اينجا زورآزمايي مي كند.
حضرفت فرمود: به شما بگويم مرد قوي و قهرمان كيست؟ قهرمان و پهلوان كسي است كه اگر شخصي به او دشنام بگويد، وي تحمل نموده، بر نفس سركش و انتقام جوي خود غلبه كرده، و

بر شيطان نفس و ابليس دشنام گو پيروز گردد.
پاسخ خواجه نصير الدين طوسي به نامة دشنام دهنده
در احوال خواجه نصيرالدين طوسي نقل شده است كه: يك روز شخصي به خدمت خواجه آمد و نوشته اي از ديگري تقديم وي كرد كه در آن نوشته، به خواجه بسيار ناسزا گفته و دشنام داده شده بود، و از آن جمله نويسندة نامه، خواجه را «كلب بن كلب» «سگ، پسر سگ» خوانده بود.
خواجه در برابر ناسزاهاي وي، با زبان ملاطفت آميزي، اين گونه پاسخ داد: اين كه او مرا سگ خوانده است درست نيست، زيرا كه سگ از جملة چهارپايان، و عوعو كننده و پوستش پوشيد

ه از پشم است و ناخن هاي دراز دارد، و اين خصوصيات در من نيست، زيرا قد و قامت من راست است و تنم بي پشم، و ناخنم پهن مي باشد و ناطق و گوينده و خندانم، و صفات و خصوصياتي كه من دارم غير از صفات و خصوصيات سگ است، و آنچه در من است، مخالف است با آنچه صاحب نامه دربارة من گفته است.
و به اين گونه، با زبان نرم، پاسخ نامه او را داد، بي آنكه كلمة زشت و درشتي بر زبان رانَد، يا فرستادة او را برنجاند.
با بدانديش هم نكويي كن دهن سگ به لقمه دوخته به
محدث قمي پس از نقل اين داستان مي فرمايد: خواجه نصيرالدين طوسي در اين امر اقتداء نموده به سيرة امام باقر (ع) با آن مرد مسيحي، كه اين ماجرا در داستان بعد اشاره شده است.
پاسخ امام باقر (ع) به مرد مسيحي
امام پنجم، محمد بن علي بن الحسين (ع) لقبش «باقر» است. باقر يعني شكافنده، به آن حضرت «باقرالعلوم» مي گفتند، يعني شكافندة علوم و دانش ها.
روزي مردي مسيحي به صورت توهين و تمسخر، كلمة باقر را به كلمة «بقر» ـ يعني گاو ـ تغيير داده تعبير كرد و به آن حضرت گفت:
«انت بقر» يعني تو گاوي.
امام بدون آنكه از خود ناراحتي نشان بدهد و اظهار عصبانيت كند، با كمال آرامش و سادگي گفت: «نه، من بقر نيستم، من باقرم.»
مرد مسيحي دوباره به طعنه و مسخره گفت: «تو پسر زني هستي كه آشپز بود.» حضرت فرمود: «شغلش اين بود، و اين كار عار و ننگي محسوب نمي شود.»
باز آن مرد گفت: مادرت سياه چهره و بي شرم و بدزبان بود.
امام باقر (ع) فرمود: «اگر اين نسبت هايي كه به مادرم مي دهي راست است، خداوند او را بيامرزد و از گناهش بگذرد، و اگر دروغ است، خداوند از گناه و معصيت تو بگذرد و تو را ببخشد كه اين چنين به دروغ تهمت مي زني.» مشاهدة اين همه حلم و بردباري، از مردي كه قادر بود همه گونه، موجبات اذيت و آزار يك مرد نصراني خارج از دين اسلام را فراهم آورد، كافي بود كه تحول و انقلابي در روحية مرد مسيحي ايجاد نمايد و او را به سوي اسلام بكشاند، لذا وقتي آن مرد مسيحي اين گونه برخورد را از امام باقر (ع) مشاهده كرد، هدايت يافته، مسلمان شد.

امام سجاد (ع) و مرد فحّاش
امام سجاد، علي بن الحسين (ع) يك روز در خانه اش براي مهمانان خود سخن مي گفت، در همين هنگام شخصي از راه رسيد و شروع به بدگويي از امام نمود و امام را به كارهاي زشت و دروغگويي متهم كرد و صفات ناشايست بسياري را به ايشان نسبت داد.
امام در جواب سخنان آن مرد هيچ نگفت و ساكت و خاموش ماند. مرد پس از اين كه سخنان خود را تمام كرد، برخسات و به منزل خود رفت، پس از اين كه آن مرد از مجلس خارج شد، امام به ياران و اطرافيانش فرمود: «از شما مي خواهم با من بيائيد تا جواب آن مرد را بازگو كنم.»
امام سجاد (ع) كفش خود را به پا كرد و پياده با ديگران به راه افتاد تا به در خانة آن مرد رسيدند، امام خود در خانه را كوبيد و مرد فحاش را صدا كرد. مرد وقتي كه صداي امام را شنيد، با ناراحتي زياد و حالتي پريشان (به خيال اينكه امام براي گرفتن انتقام آمده)
بيرون آمد.
امام زين العابدين (ع) با مهرباني به او گفت:
«اي برادر، چيزهايي را كه دربارة من گفتي، اگر واقعاً در من وجود دارد و آن چنان هستم كه تو گفتي، از خداوند آمرزش مي طلبم و توبه مي كنم، ولي اگر بدي ها و عيب هايي را كه دربارة من گفتي، در وجود من نيست، و ناحق و باطل است و ناروا گفته اي، خداوند تو را ببخشايد و از گناهت در گذرد.»
مرد فحاش كه چنين انتظاري نداشت، وقتي اين سخنان امام را شنيد از كار خود بسيار شرمنده گشت و پيشاني امام را بوسيد و گفت:
«سخناني كه گفتم همه لايق خود من است، و اصلاً در شأن شما نيست، بلكه خود من به آن صفات زشتي كه دربارة شما گفتم سزاوارترم، به خدا قسم ديگر كاري كه برخلاف ميل شما و ناپسند باشد انجام نخواهم داد.»
حضرت فرمود: «من هم از آنچه گفتي، گذشت كردم و تو را بخشيدم.»

يكي را زشت خوئي داد دشنام تحمل كرد و گفت اي نيك فرجام
بتر زانم كه خواهي گفتن آني كه دانم عيب من چون من نداني
شوخي و خنده به دور از فحش و هرزگي
محمد بن خلاد مي گويد خدمت امام رضا (ع) شرفياب شدم و از آن حضرت پرسيدم: قربانت گردم، گاهي جمعي دور هم نشسته اند، در اين موقع سخني به ميان مي آيد و با هم شوخي مي كنند و مي خندند، و در اين حال شخصي هم در ميان آنهاست، حال آيا شايسته است كه آن شخص در ميان آن جمع باشد.

حضرت در پاسخ فرمود: اشكالي ندارد، اما در صورتي كه فحش و ناسزاگويي و هرزگي در ميان شوخي نباشد.
سپس فرمود: پيامبر اكرم (ص) اين گونه بود كه عرب بياباني نزد او مي آمد و هديه اي برايش مي آورد، و در همان هنگام هديه دادن مي گفت: قيمتش را بده!
رسول خدا (ص) مي خنديد، و هر وقت اندوهگين مي شد، مي فرمود: آن عرب بياباني كجاست؟ كاش نزد ما مي آمد (و ما را مي خندانيد.)
عبدالله بن محمد جعفي مي گويد، شنيدم كه امام باقر (ع) مي فرمود:
إن الله عزوجل يحب المداعب في الجماعه بلا رفث.
«خداوند كسي را كه در ميان جمعي شوخي و خوشمزگي (و شيرين زباني) كند دوست دارد، در صورتي كه فحش و هرزگي در كار نباشد.»
رسول خدا (ص) فرمود: ويل للذي يحدث فيكذب ليضحك به القوم، ويل له، ويل له،
ويل له.
«واي بر كسي كه به وسيله سخن دروغ عده اي را بخنداند، پس واي بر او، واي بر او،
واي بر او.»
شوخي و خنده و قهقهه، بابي است در آداب معاشرت كه براي خود حد و مرزي دارد و حدود آن در آثار اسلامي كه در چه مواقعي و به چه صورت مباح و پسنديده و به چه صورت حرام و ناپسند مي باشد، مشخص و مبين است، كه طرح آن در اين مبحث
نمي گنجد.