پول و درآمد

پول چیست؟
پول:در ساده ترین تعریف ؛ وسیله ای ست که انسان‌ها برای تبادل خواسته ها،خدمات، کالاها ورفع نیازها از آن استفاده می‌کنند.
اما تعریف دیگری از آن بصورت زیر ترائه میشود:
عبارت‌است‌از آن چیزی که در داد و ستد و مبادله مورد قبول عموم افراد جامعه باشد.(شما به وسیله ای پول میگویید که در بین عموم مردم جهت خرید و فروش مورد قبول باشد. در جامعه امروزه این امکان وجود ندارد که شما با چند کتاب به یک کفاشی بروید و در ازای کتاب ؛ تقاضای کفش داشته باشید؛ هر چند در دوران اولیه زندگی چنین مبادلاتی وجود داشته است)
انواع پول:
پول بانکی (شامل وجوه و اعتبارات بانکی در بانکهای تجاری)
پول نقد (شامل اسکناس و مسکوک)
پول الکترونیک (شامل کارتهای اعتباری)
۶-اقتصاد:
دانشی است که با توجه به کمبود کالا و ابزار تولید و نیازهای نامحدود بشری به تخصیص بهینه کالاها و تولیدات می‌پردازد. پرسش بنیادین برای دانش اقتصاد مسئله حداکثر شدن رضایت و مطلوبیت انسان‌هاست.
(به زبانی ساده تر توضیح میدهم.ببینید دوستان نیازهای انسان بسیار زیاد و یا بهتر نامحدود است.این یک اصل اساسی حاکم بر زندگی همه ماست.
همه ما خواسته های بی شماری داریم اما در برابر این همه خواسته با مشکلی مواجه هستیم و آن کمبود منابع و امکانات تولیدی ست که بصورت محدود وجود دارد.

همه افراد از رفع نیازهای خود مطلوبیت بدست میآورند؛ یعنی همه ما از داشتن یک اتوموبیل مدل بالا و یا یک سفر به زیباترین نقاط دنیا احساس لذت میکنیم؛اما در بدست آوردن این مطلوبیت ها ما با موانعی روبرو هستیم ؛ و آن کمبود امکانات در برابر خواسته های بیشمار ماست.
لذا باید این امکانات محدود را بگونه ای استفاده کنیم که بیشترین لذت و فایده رو از این امکانات بدست بیاوریم و این دقیقا موضوع علم اقتصاد است.
برای روشن تر شدن بحث مثالی میزنم:
خانواده ای را در نظر بگیرید که درآمدی در حدود ۵۰۰,۰۰۰ تومان در ماه دارد.این خانواده نیازهای بیشماری دارد که از همه آنها لذت میبرد؛ماشین آخرین سیستم؛سفر اروپا؛ خانه لوکس با بیشترین امکانات و هزاران نیاز دیگر که برخی از این نیازها نیازهای اساسی آن خانواده است.خوب شما فکر میکنید با درآمدی که این خانواده دارد تحقق همه این خواسته ها امکا

ن پذیر میباشد؟قطعا خیر و این همان محدودیت در برابر خواسته های بیشمار است.
پس این خانواده باید بگونه ای برنامه ریزی کند که با این محدودیت یعنی درآمد ۵۰۰,۰۰۰ بیشترین لذت را داشته باشد و این همان اقتصاد است.
میبینید که همه ما در هر قشری و با هر سوادی همیشه با این علم ارتباط مستقیم داریم)
این دانش به دو بخش اصلی اقتصاد خرد و کلان تقسیم می‌شود.(توضیح خواهم داد)

نقش متغيرهاي مالي(پول و درآمد) بر مشارکت افراد در بازار سرمايه
از ديدگاه نظريه هاي کلان اقتصادي انباشت سرمايه فيزيکي واقعي شرط لازم (اما نه کافي) براي توسعه اقتصادي ملي است، لذا انباشت سرمايه به عنوان مهم ترين عامل برانگيزاننده توسعه و رشد اقتصادي در سرمايه گذاري هاي کلان اقتصادي از اهميت زيادي برخوردار است. کارکرد مناسب بازار سرمايه مي تواند از طريق کاهش هزينه هاي مبادله حق مالکيت بنگاه ها، کاهش

نگهداري دارايي هاي نقدي، افزايش نرخ رشد سرمايه هاي فيزيکي، تعيين قيمت وجوه و سرمايه، انتشار و تحليل اطلاعات، توزيع ريسک اقتصادي، مقابله با ناهنجاري هاي اقتصادي، مهار تورم و بيکاري و… کارايي سرمايه گذاري و رشد را افزايش دهد.
با توجه به اهميت بازار سرمايه به طور تعجب آوري بسياري از خانوارها در سهام سرمايه گذاري نمي کنند. نتايج برخي از پژوهش ها نشان مي دهد ۵۱ درصد ازخانوارهاي امريکايي و ۷۲ درصد از خانوارهاي اروپايي در سال ۱۹۹۸ فاقد سهام بوده اند و معماي خود را اين چنين مطرح مي کنند، چرا بسياري از خانوارها در بازار سهام مشارکت نمي کنند؟مقاله حاضر در نظر دارد با بررسي تاثير متغيرهاي مالي بر مشارکت افراد در بازار سرمايه از يک سو ادبيات نظري مناسبي را در حوزه تاثير متغيرهاي مالي بر مشارکت افراد در بازار سرمايه در ادبيات پژوهشي کشور فراهم آورد و از سوي ديگر ابزار مناسبي را در اختيار تصميم گيرندگان بازار سرمايه و ساير محققان قرار دهد.
بازار سرمايه
توسعه اقتصادي مستلزم انباشت سرمايه است. اکثر گرايش ها و مکاتب اقتصادي بر اين نکته تاکيد ورزيده اند که تراکم سرمايه نخستين شرط توسعه اقتصادي است. بازار سرمايه به عنوان يک بازار متشکل، نقش موثري در بسيج امکانات مالي و سرمايه يي به منظور رشد و توسعه اقتصادي کشورها داشته و هم اکنون نيز در بسياري از کشورهاي جهان تامين مالي اعتبارات مورد نياز بنگاه هاي اقتصادي را بر عهده دارد. کارکرد مناسب بازار سرمايه مي تواند کارايي، سرمايه گذاري و رشد را افزايش دهد. ايجاد بازار سرمايه مي تواند رشد اقتصادي را از طريق کاهش هزينه هاي مبادله حق مالکيت بنگاه ها افزايش دهد. به علاوه مي تواند از طريق کاهش نگهداري دارايي هاي نقدي و افزايش نرخ رشد سرمايه هاي فيزيکي حداقل در بلند مدت رشد اقتصادي را افزايش دهد.
مشارکت در بازار سرمايه
ادبيات پژوهشي در حوزه مشارکت افراد در بازار سرمايه به دو بخش تقسيم مي شود؛
الف) مشارکت در بازار سرمايه قبل از ورود به بازار. اين حوزه مربوط به تصميماتي است که سرمايه گذاران جهت انجام نخستين خريد سهام و ورود به بازار سرمايه مي گيرند.
ب) مشارکت در بازار سرمايه بعد از ورود به اين بازار. اين حوزه مربوط به تصميماتي از قبيل خ

ريد و فروش سهام در بازار سرمايه است که بعد از ورود به بازار سرمايه را شامل مي شود.
در اين مقاله سعي شده به بررسي تاثير متغيرهاي مالي بر تصميمات افراد براي مشارکت در بازار سرمايه و کسب اولين تجربه خريد سهام پرداخته شود.
متغيرهاي مالي
با توجه به ادبيات پژوهشي موجود در حوزه موضوع مورد بررسي در اين مقاله متغيرهاي مالي نظير هزينه هاي مشارکت در بازار سرمايه، درآمد غيرمالي، دارايي هاي نقدي و ثروت سرمايه گذار به عنوان متغيرهاي مالي انتخاب شده اند و تاثير آنها بر مشارکت افراد در بازار سرمايه مورد بررسي قرار مي گيرد.ويسرا معتقد است، ناهمگوني پرتفوي خانوار با توجه به ميزان سرمايه گذاري شده در دارايي هاي بدون ريسک و پرتفوي بازار داراي ريسک به طور مرتب به ميزان ريسک گريزي سرمايه گذاران بستگي دارد و ناهمگوني پرتفوي خانوار با همبستگي درآمد غيرمالي و بازده پرتفوي داراي

ريسک مرتبط است. تحت شرايط عدم اطمينان و سخت سرمايه گذار يا به شدت ريسک گريز است يا درآمدهاي غيرمالي او به شدت نوسان دارد. در نتيجه، عدم مشارکت خانوارها در بازار سهام به طور کامل با بازده سهامي که سرمايه گذار انتخاب نمي کند، مرتبط است. نتايج برخي پژوهش ها نشان مي دهد مشارکت در بازار سهام با سلامت بازار، در آمد و سطح سواد سرمايه گذار مرتبط است.در بازار سرمايه هزينه هايي وجود دارد که با سرمايه گذاري در آن مرتبط هستند. اين هزينه ها شامل هزينه هاي پولي و زماني مشارکت در بازار سهام است.
يورگنسن در پژوهشي نشان داد، درآمد غيرمالي و هزينه هاي مشارکت در بازار سهام بر تصميم افراد براي مشارکت در بازار سهام موثر هستند. وي بيان مي کند، درآمد غير مالي بر احتمال مشارکت در بازار سهام و ميزان ثروت سرمايه گذاري شده در سهام داراي يک اثر مثبت و قوي است. يافته هاي پژوهش او حاکي از آن است که نوسان درآمد غيرمالي بر روي هر دو کميت فوق الذکر اثر منفي بر جاي خواهد گذاشت.وسينيگ يورگنسن هزينه هاي مشارکت در بازار سهام را به چهار گروه؛ هزينه هاي ثابت ورود، هزينه هاي ثابت و متغير معاملات و هزينه هاي تجاري هر دوره تقسيم مي کند و معتقد است بين اين هزينه ها و تصميم مشارکت خانوارها در بازار سهام وابستگي ساختاري قوي وجود دارد.با توجه به پژوهش مذ کور، هزينه ثابت ورود عبارت است از پول و زماني که فرد صرف شناسايي و ارزيابي سهام و انتخاب بهترين ترکيب سهام (پرتفوي) مي کند. هزينه هاي معامله(ثابت و متغير) هزينه هايي هستند که فرد در هنگام خريد و فروش سهام آنها را مي پردازد مانند پرداخت کميسيون، ماليات و ساير پرداخت هاي ديگر که در هنگام انجام مبادله وجود دارد. هزينه هاي هر دوره مشارکت در بازار سهام يا هزينه هاي تجاري هر دوره عبارتند از

زمان صرف شده جهت انجام معاملات و بررسي بازار و ارزيابي سرمايه گذاري هاي انجام شده در سهام.آلن با استناد به شواهد تجربي در کشورهاي توسعه يافته بيان مي کند، حداقل ۵۰درصد خانوارها به طور مستقيم و غيرمستقيم سهام نگهداري نمي کنند، بنابراين ميانه سن ورود به بازار سهام بالاست (حدود ۴۵ سال).او بيان مي کند، با توجه به اهميت هزينه هاي مشارکت و تاثير آن بر تصميم افراد در نگهداري سهام، پژوهش هاي مختلفي در اين زمينه انجام گرفته است که هر

کدام به معرفي هزينه ها و تاثير آنها بر مشارکت پرداخته اند، اما وي پژوهش خود را اولين پژوهش در اين حوزه مي داند که به تعيين ميزان هزينه مشارکت مي پردازد.آلن در اين پژوهش از ميان هزينه هاي مشارکت تنها هزينه ثابت ورود را مورد بررسي قرارداد و با ارائه مدلي به تخمين هزينه ثابت ورود پرداخت. تحليل داده ها با استفاده از مدل رگرسيوني پرابيت نشان مي دهد بين هزينه هاي ثابت ورود و مشارکت در بازار سرمايه رابطه قوي وجود دارد. وي معتقد است، وجود اين هزينه ها پس اندازکنندگان کوچک را از تصميم خريد سهام منصرف مي کند، لذا کاهش هزينه هاي ثابت ورود باعث مي شود اين پس اندازکنندگان از سمت ابزارهاي پس انداز با ريسک و بازده کم مثل حساب هاي بانکي و اوراق بهادار بازار پول به سمت بازار سرمايه و سهام تغيير جهت دهند. بنابراين کاهش هزينه هاي ثابت ورود منجر به افزايش تعداد سهامداران خواهد شد.
نتيجه گيري
دستيابي به رشد بلندمدت و مداوم اقتصادي، نيازمند تجهيز و تخصيص بهينه منابع در سطح ملي است و اين مهم بدون کمک بازارهاي مالي به ويژه بازار سرمايه گسترده وکارآمد به سهولت امکان پذير نيست. در يک اقتصاد سالم وجود سيستم مالي کارآمد در توزيع مناسب سرمايه و منابع مالي نقش اساسي دارد.پژوهش هاي مختلفي به بيان اهميت و کارکردهاي متعدد بازار سرمايه پرداخته اند، اما در عين اذعان به نقش موثر بازار سرمايه در رشد و توسعه اقتصادي کشور ها معتقدند، بسياري از خانوارها در سهام سرمايه گذاري نمي کنند و اکثر پژوهش هاي انجام شده در اين حوزه به دنبال پاسخ به اين سوال بوده اند، چرا بسياري از خانوارها در بازار سهام مشارکت نمي کنند؟مقاله حاضر با توجه به اهميت موضوع و در راستاي ادبيات پژوهشي موجود در رابطه با عوامل موثر بر مشارکت افراد در بازار سرمايه ( در حوزه قبل از ورود افراد به بازار سرمايه و کسب اولين تجربه خريد) از ميان متغيرهاي مختلف تاثيرگذار بر تصميم سرمايه گذاري افراد در سهام، به بررسي تاثير متغيرهاي مالي بر مشارکت افراد در بازار سرمايه پرداخت.نتايج پژوهش هاي متعدد حکايت از آن دارد، هزينه هاي مرتبط با سرمايه گذاري افراد در بازار سرمايه اعم از هزينه هاي پولي و زماني بر مشارکت افراد در بازار سرمايه موثر هستند. نتايج پژوهش هاي مذکور نشان مي دهد، هزينه هاي فوق الذکر تاثير منفي بر مشارکت افراد در بازار سرمايه دارد. به عبارت ديگر با افزايش (کاهش) هزينه هاي مرتبط با سرمايه گذاري در سهام ميزان مشارکت افراد در بازار سرمايه کاهش (افزايش) مي يابد.يافته پژوهش هاي مختلف در زمينه تاثير درآمدهاي غيرمالي و ثروت سرمايه گذاران بر مشارکت آنها در بازار سرمايه نشان مي دهد، عوامل فوق بر مشارکت افراد در بازار

سرمايه داراي تاثير مثبت هستند. آنها بيان مي کنند، دليلي که افراد غيرسهامدار اقدام به خريد سهام نمي کنند اين است که سهم بزرگي از غيرسهامداران داراي دارايي هاي نقدي کمي هستند، لذا کمبود ثروت و دارايي هاي نقدي را عامل مهمي براي عدم سرمايه گذاري افراد در سهام مي دانند.همچنين نتايج پژوهش هاي متعدد نشان مي دهد، افرادي که داراي درآمد و ثروت زيادي هستند، قادرند پرتفوي هاي بزرگ و متنوعي تشکيل دهند، هزينه هاي مرتبط با سرمايه گذاري در سهام کمتري مي پردازند و اين امر احتمال مشارکت در سهام را براي آنها افزايش م

ي دهد. از سوي ديگر برخي پژوهش ها نشان مي دهد، هزينه هاي مرتبط با زمان صرف شده جهت جمع آوري و فهم اطلاعات در مورد بازار سرمايه براي سرمايه گذاران داراي توانايي بيشتر (مثلاً تحصيلات بالا تر) و بالاخص براي سرمايه گذاران با دانش اقتصادي کمتر است و در نتيجه احتمال مشارکت آنها در بازار سرمايه افزايش مي يابد.