آسیب های اجتماعی و سازمان دهی آنها

مقدمه :
از جمله اموری که به علّت چندگانگی مدیریتی و فقدان دیدگاه واحد از یک طرف و کم توجهی و گستردگی موضوع از جانب دیگر سبب شده تا مغفول مانده و به نتیجه مشخصی نرسد بحث آسیب های اجتماعی و سازمان دهی آنها می باشد در این راستا در طول سالیان بعد از انقلاب به رغم تلاش ها و کوشش ها هنوز واقعیت تلخی به نام آسیب های اجتماعی در جامعه وجود دارد.

]
آنچه مسلم است در حال حاضر نمودهای عینی از آسیب ها و بزهکاری ها در جامعه وجود داشته و در حال افزایش است به طوری که کاهش سطح فرهنگ عمومی دست کم در میان جنبش هایی از جامعه وجود دارد. با نگاهی دقیق به مقولۀ ناهنجاری ها، و آسیب های اجتماعی بهتر می توان دریافت که ریشه اصلی و خواستگاه واقعی این هنجارها را بایستی در قلمرو نارسایی های فرهنگی و مشخصاً در فرهنگ عمومی جست و جو کرد. مراکز تأثیر گذار در این جنبش حتی از تقسیم بندی های رسمی هم فراتر می رود از جمله این مراکز و سازمان ها می توان به آموزش

و پرورش، حوزه و دانشگاه و صدا و سیما اشاره کرد. انکار نمی توان کرد که از میان آنچه در برابر چشمان مخاطبین قرار می گیرد بدآموزی ها زودتر از آموزش های مثبت در زوایای ذهن و روح اثر می گذارد.
در واقع باید فرهنگ اولویت نخست در کشور اعلام شود و برای پالایش فرهنگ عمومی جامعه از آنچه ضد فرهنگ است لحظه ای هم درنگ کردیم نکنیم و برای تحقق آن بایستی ابزارها، برنامه ها و زمینه های روشنی در اختیار داشته باشیم قطعاً در این مجریان طرح بایستی خودشان جز و افراد سالم، صالح متعهد کاردان و متعادل باشند چرا که در غیر این صورت سپردن کار به آنها به مبنای نقص غرض است.
عواملی که باعث ایجاد آسیب های اجتماعی در جامعه می شوند :
۱ ) خودکشی :
خودکشی به معنای نابود کردن و از بین بردن خود پدیده ای است که سالیان دراز از روابط عشیره ای و سنتی تا روابط پیچیده شهرهای امروزی گریبان بشر را گرفته و در فراز و نشیب تحولّات اجتماعی قلب و روح خانواده ها و اجتماع را آزرده است زندگی شهری، انبوه جمعیت، عدم تجانس افراد با هم، کاهش محبت خانوادگی و رها شدن فرد به سرنوشت خود، محرومیت در عشق و فقر مادی دهها عامل دیگر آن چنان نارحتی هایی برای افراد فراهم آورده که فرد تنها راه نجات خود را در نابودی خویش جست و جو می کند در فرار راه رشد و توسعه اقتصادی – اجتماعی، هر چه سرپیچیدگی روابط و مناسبات اجتماعی افزوده می شود فاصله طبقاتی هم بیشتر می گردد و سرخوردگی ها فزونی می یابد و در نهایت به افزایش تعداد خودکشی منجر می شود.

از هم گسیختگی پیوندهای سنتی و هم بستگی های اجتماعی و نیز بیگانه شدن با ارزشها و هنجارهای جامعه خودی، موجب فزونی نرخ خودکشی در جامعه ها به ویژه در جامعه های صنعی گردیده است.
تعریف خودکشی :
دست یافتن به تعریفی جامع و مانع برای خودکشی کار ساده ای نیست ملاک کار اکثر کسانی که از خودکشی تعریف کرده اند براساس تعریف دورکیم بوده است دورکیم در سال ۱۸۹۷ تعریف زیر را ادامۀ خودکشی به هر حالتی از مرگ اطلاق می شود که نتیجه مستقیم یا غیر مستقیم عملی باشد که شخص قربانی آن را انجام داده و از نتیجه عملش آگاه بوده است.
در وجود ما خودکشی می تواند به عنوان تهاجم سوق داده شده به طرف درون بحث گردد اثر این عمل تهاجمی به طرف خود مشخص ناشی از یک تصور ذهنی و متغیرهای فرهنگی، روانی، اجتماعی است که فرد را تحت فشار قرار می دهد اصطلاح خودکشی به طور مکرر برای توصیف خیال پردازی تهدید، ژست خودکشی، و یا عمل تکمیل شده خودکشی به کار می رود.
علل و انگیزه های خودکشی :
به دست آوردن اطّلاعات درباره انگیزه های خودکشی غالباً مشکل است زیرا مهم ترین عامل دستیابی به اطّلاعات یعنی شخص قربانی در اختیار نیست تا بتوان او را مسئول کرد و از این طریق به انگیزه های اقدام او پی برد. بی تردید باید گفت عوامل بسیاری دست اندرکارند که به عنوان مثال عواملی چون جنس، ازدیاد سن، بیوگی، مجرد یا مطلقه بودن، نداشتن فرزند، تمرکز جمعیت، اقامت در شهرهای بزرگ، بالا بودن هزینه های زندگی، بحران های اقتصادی، اعتیاد، سابقه اختلافات در دوران کودکی، اختلال روانی و بیماری های جسمانی را می توان نام برد.

خودکشی در میان ملل مختلف جهان :
طرز تلقی خودکشی وابستگی نزدیکی با ایدئولوژی مرگ دارد. این مسئله اختلافاتی را که بین واکنش های مختلف در برابر پدیده خودکشی وجود دارد توجیه می کند. در غالب فرهنگ ها و در بین اقوام مختلف در طول تاریخ طرز تلقی خودکشی وجوه مشترکی با مسئله قتل نقش داشته و هر دوی این اعمال معمولاً ممنوع بوده است. امّا در برخی از جامعه ها قتل نفس در دفاع از خود به خصوص در جنگ ها و خودکشی تحت شرایطی، مجاز شناخته شده است. خودکشی در جوامع ابتدایی یک نوع عمل شیطانی به حساب می آمد زیرا مردمان این جامعه ها وحشت داشتند تماس جسمانی با جسد یا محیط خودکشی اثرات مصیبت باری به وجود آورند.

خودکشی در جوامع صنعتی :
یکی از کارهای اساسی تمدن آن بوده است که در انسان صرفه جویی را به جای آزمندی، استدلال را به جای تعدی و غضب حق، مراجعه به محکمه را به جای کشش و اندیشه حل مسئله را به جای خودکشی برگزید پدیده خودکشی که یکی از عوامل مهم دنیای صنعتی عصر حاضر شناخته شده بیشتر معلول نابسامانی ها و اختلال های روانی و. نابرابری های اجتماعی است دورکیم از نابسامانی به مفهوم فقدان و از هم پاشیدگی هنجارها، سخن می گوید و این مفهومی است که در بررسی خودکشی نقش مهمی بازی می کند. هم چنین او پدیده های دیگری مانند بحران های اقتصادی، تعیین نارسایی کارگران با شرایط کار و خشونت و دعاوی افراد در برابر اجتماع را نیز در این امر مؤثر می داند به همین دلیل خودکشی به عنوان یکی از ده عامل عمده مرگ در جهان صنعتی شناخته شده است.
براساس گزارش سازمان بهداشت جهانی، در سال ۱۹۶۷ سالانه حدود ۲۰۰ هزار نفر در آمریکا احترام به خودکشی کرده اند که ۲۵ هزار نفر از آنان موفق به خودکشی شده اند.
خودکشی در ایران :
تاکنون مطالعه دقیقی درباره خودکشی در کشور انجام نگرفته است زیرا آمار پزشکی قانون و دیگر مراجع گویا نیست علاوه بر آن تعداد زیادی از خانواده های ایرانی خودکشی افراد خانواده را کتمان می کنند و آن را ننگ می شمارند. در مقایسه با کشورهای صنعتی، میزان خودکشی در ایران کمتر بوده هر چند در دو دهه اخیر روندی رو به افزایش داشته است مهم ترین عاملی که قضاوت دقیق را در این مورد غیرممکن می سازد نبود آمارهایی از نقاط مختلف کشور است.

براساس مجموع تحقیقاتی که انجام شده علل و انگیزه های خودکشی در ایران را می توان چنین برشمرد :
۱ ) اختلافات زناشویی و نامناسب بودن شرایط زندگی خانوادگی؛
۲ ) ناراحتی های روانی، شکست در عشق و اختلافات روانی و شخصیتی؛
۳ ) فقر، بیکاری، اعتیاد و شرایط نامساعد اقتصادی؛

 

۴ ) شرایط خاص زندگی شهری به ویژه شهرهای بزرگ و صنعتی؛
۵ ) از هم پاشیدگی و جدایی گروه های اجتماعی؛
نحوه خودکشی تا حدود زیادی به فرهنگ و شرایط اقلیمی و بافت اجتماعی منطقۀ زیستی داد.
۲ ) طلاق :
طلاق شیوه نهادینه شده اختیاری پایان یک پیوند است اوّلین نقش و هنجارهای اخلاقی یک جامعه تنظیم روابط زن و مرد بر پایه اصولی و منطقی است زیباترین و انسانی ترین شکل این تنظیم همان ازدواج است که با یک زیربنای بیولوژیکی و. زیستی شکل گرفته و خانواده را به وجود می آورد برعکس این پیوند انسانی که ازدواج می نامیم طلاق عامل از هم گسیختگی ساختار بنیادی ترین بخش جامعه یعنی خانواده است طلاق پدیده ای است قراردادی که به زوج امکان می دهد تا تحت شرایطی پیوند زناشویی خود را گسسته و از یک دیگر جدا شوند.
پژوهشگران و محققان طلاق را یکی از آسیب های اجتماعی محسوب نموده و بالا رفتن میزان آن را نشانه بارز اختلال در وصول اخلاقی و به هم خوردن آرامش خانوادگی و در مجموعه دگرگونی در هنجارهای اجتماعی محسوب می دارند.

انتخاب همسر براساس معیارهای ظاهری و صوری توقعات بیش از حد توان، دخالتهای ناروای اطرافیان، تضاد تربیت و فرهنگ طرفین، اختلاف سطح تحصیلات، اختلاف سلیقه و عقیده زوجین بر سر اصول کمی زندگی و بعضاً کوچکترین موضوع جاری، چشم و هم چشمی مادی، تحریکات برخاسته از حسادتهای بعضی از اطرافیان، در کنار دلایل دیگر همچون هوسران بودن ذاتی مرد زن، اعتیاد، عدم امیدواری به آینده به خاطر بیکاری یا پایین بودن درآمد، به اضافه دلایل شخصی دیگر همه و همه نهایتاً منجر به حادثه شومی به نام طلاق می گردند.

اگر همسران جوان می دانستند که با سرکوفتها و تحریکات غیرمستقیم چه سرنوشتی برای همسرانشان رقم می زنند قطعاً راضی نمی شوند که جفتشان به سرنوشت زندان یا حتی اعدام برسند. عدم عنایت به اصول و ارزشها در بدو تشکیل زندگی و انتخاب صرفاً از روی ظاهر و بعضاً هوس زیربنای اصلی اکثریت قابل توجهی از طلاق هاست. با توجه به مشکلات اقتصادی یک زن بعد از طلاق به ویژه اگر مسئولیت بچه ها نیز به وی واگذار گردد وی نقش اقتصادی در اجتماعی می گردد و از این رهگذر به امرار معاش می پردازد و این امر در مورد زن های بلاتکلیف و یا کسانی که همسران آنها به دلیل زندان یا مرگ حاضر نیستند بیشتر صادق است.

طبق آمار رسمی ۵/۸ – ۱۰ درصد از خانواده های ایرانی دارای سرپرست زن هستند در چنین خانواده هایی مخصوصاً اگر با مشکلات اقتصادی مواجه گردند با احساس مسئولیت تلاش در کمک به خانواده خواهد نمود. تا این جا مشکلات در مرحله طلاق است در صورتی که ازدواج مجدد صورت بگیرد مشکلات دیگری نیز به معضلات قبلی لغزنده خواهد شد.
ناسازگاری اخلاقی فرزند با پدر یا مادر جدید، تعارض های عاطفی زمینه ساز مشکلات بعدی می شوند بعضاً پسر یا دختر علاقه و گرایش به دیدن عضو جدید خانواده نداشته و در مقابل او شروع به ناسازگاری و پرخاشگری می نمایند. بر اثر یک فرهنگ و سنت غلط این مسئله بیشتر در مورد مادر جدید (نامادری) صادق است رفتارهای خشونت آمیز بعضی از نامادری ها با فرزندان و انعکاسهای وسیع آنها در جراید به قصد و افسانه های مانده از قدیم در مورد ظلم و تعدی نامادری جان تازه

می بخشد و حتی در بسیاری از موارد فرزند خوانده را به یک پیش داوری دعوت می کند این موضوع در مورد ناپدری ها کمتر اتفاق می افتد نه این که مشکلات به وجود نیاید بلکه درصد بسیار ناچیزی از حوادث به این موضوع اختصاص می یابد. و کشمکش های نفعی و بعضاً فیزیکی، تشنجات عصبی، و بحث پیرامون ماندن طفل نزد پدر یا مادر اوّلین ضربات روحی طلاق بر فرزندان هستند.
عوامل زیر به عنوان عوامل افزایش دهنده احتمال وقوع طلاق می باشند :
۱ ) عدم تفاهم زن و شوهر نسبت به ایفای وظایف و نقش های خود؛

۲ ) ازدواج در سنین پایین به ویژه در مناطق شهری؛
۳ ) کوتاه بودن مدّت آشنایی قبل از پیوند؛
۴ ) زندگی در خانواده هایی که والدین آنها زندگی موفقی نداشته اند؛
۵ ) عدم تأیید ازدواج توسط خانواده، خویشاوندان، نزدیکان؛
۶ ) عدن تشابه محلی فرهنگی و سنتی زوجین؛
۷ ) داشتن عقاید و دیدگاههای مختلف مذهبی، اجتماعی، سیاسی؛
۸ ) داشتن مذهب متفاوت؛
۹ ) سابقه زندگی شهری برای افرادی که همسر روستایی می گزینند.
۳ ) مهاجرت :
تغییر محل زندگی به امید رسیدن به شرایط بهتر زندگی و امکانات بیشتر زیستی را مهاجرت می گویند از منظر جامعه شناسی این تعریف جامع و کامل است از دیدگاهی تخصصی پدیده مهاجرت یعنی گسست از گروه یا جامعه مألوف یا مادری و پیوستن به گروه یا جامعه ای نوین است. از آنجا که بی گروهی با مقتضیات اجتماعی انسان نمی سازد بنابراین فردی که از جامعه خود جدا شده ناچار است به عضویت جامعه دیگری درآمده فرهنگ آن را بپذیرد و این مستلزم دو حرکت است اوّل ترد فرهنگ پیشین یا به اصطلاح فرهنگ مادری و آداب و رسومی که عمری با آن زیسته است. دوّم : کسب فرهنگ جدید یا به اصطلاح فرهنگ میزبان این دو فعّالیت همه ابعاد زندگی اجتماعی

شخص را دربر می گیرد پوشیدن لباس، تحصیل، دید و بازدید، حتی مکالمه روزمره، شخص نوآمده مجبور است خود را با فرهنگ میزبان هم نوا کند و با آن به نوعی یگانگی و توافق برسد. بعضاً علی رغم این که نوآمده مهاجر با هنجاری اجتماعی سازگاری یافته باز عمیقاً با فرهنگ میزبان یگانگی پیدا نمی کند به همین لحاظ عموماً در بیشتر اوقات مهاجر تنها هنجارهای سطحی جامعه را تقلید کرده و باز دچار تضاد روحی می گردد.

هر چند مهاجرت همواره برای دست یابی به زندگی و شرایط متفاوت متر و صد البته انجام می شود امّا در اغلب موارد و امور بر وفق مراد مهاجر پیش نمی رود در واقع به محض آنکع او شهر یا روستای خود را برای رفتن به شهری بزرگتر ترک می کند باید خود را آماده رو به رو شدن با مشکلات و مصایبی کند که بعضاً ویژه خود اوست.
بی کاری، بی پولی، مهم ترین مشکلی است که در زندگی بعد از مهاجرت خود را نشان می دهد و از این جاست که تمام مصایب آغاز می شوند نگاهی به انبوه چهره های روستایی در لباس ها

ی شهری در انبوه بیکاران معابر، کوپن فروش ها، گل فروش ها، سیگار فروش ها، بیان گر این نکته اند که نوآمده گان جایگاه خویش را نیافته اند نجوای بعضی از آنها با لهجه غلیظ بومی شان این حقیقت تلخ را نشان می دهد که عارضه بیکاری و بی پوچی مقاومت و صداقت روستایی آنها را شکسته و شکم گرسنه بچه ها، راهی با سرانجام تباهی در پیش پایشان نهاده است.
دور ماندن از کانون خانواده و فشارهای روانی و ناراحتی های عاطفی بعضاً به بروز واکنش های منفی توسعه مهاجر منجر می شود که اعتیاد و آثار منجر به آن در خانواده، اوّلین پدیده زندگی

جدید است قاچاق مواد مخدر، اعتیاد، فحشاء، سرقت و جنایت، محصول جوامع بشری است و در مقام جوامع کم و بیش می توان یک یا چند فقره از آنها را ملاحظه کرد. امّا آنچه نگران کننده است رشد این پدیده های شوم در جوامع خاص مهاجران است چرا که آنان همیشه خود را عقب مانده تر از مردم جامعه ای می دانند که به آن مهاجرت کرده اند و در این گونه مواقع فاصله میان چیزی

که هست و آنچه که باید باشد نقطه مصیبت بار زندگی مهاجران را می آفرینند.
اگر مهاجران نسل اوّل را در تعارض های فرهنگی مقاوم تر بدانیم نسل دوّم مهاجرین آسیب پذیرترین اقشار جامعه اند نوجوان روستایی و شهری که اینک به کلان شهر آمده برای عقب نماندن از قافله هسمالان و اثبات این که ترسو و دهاتی نیست حاضر است به هر کاری دست بزند.
از سیگار کشیدن، استعمال مواد مخدر، پوشیدن لباس های آن خیلی، و آرایش های غلیظ گرفته تا شرکت در مهمانی های کزایی و معاشرت های منفی اقداماتی هستند که عاملین فرهنگ جدید به میهمان هدایت می کند.
در بین مهاجرین داخلی و حاشیه نشین ها طمع پارو کردن پول باعث بروز عواقب سیاهی می شود. جوانی که در خانه خود حاضر نیست رختخوابش را جمع کند در غربت به هر خفت و ننگی بنام کارتن می دهد. ایجاد اشتغال، افزایش سطح رفاه و بهداشت و آموزش در شهرهای کوچک، اولّین حرکت میان مدّت و دراز مدت برای جلوگیری از مهاجرت است.
مهاجرت را از آن جهت آسیب اجتماعی قلمداد می کنیم که موجب آثار و عواقب جبران ناپذیری در جامعه می گردد با مقابله با مهاجرت و ممانعت از عوارض ناخوشایند آن می توان از آسیب دیده گان کاستر و در جهت اصلاح مشکلات گام برداشت.
۴ ) لمپنیسم (اوباش گری جوان) :
یکی از معضلات و مشکلات اجتماعی که در حال حاضر در جامعه ما ظهور کرده و موجبات نگرانی و تشویش مسئولین و خانواده ها گشته پایین آمدن سن ارتکاب به تخلفات و جرائم اجتماعی است.
رشد سریع بعضی از مفاسد و مشکلات اجتماعی دیگر جای انکار نداشته نیاز به عزم ملّی و همّت عمومی دارد. پایین آمدن سن اعتیاد به ۱۵ – ۱۶ سال در بین جوانان و ارتکاب به مسائل منکرات

ی در بین دختران سن ۱۵ – ۱۷ سال و ارتکاب به او با پیشگیری و قداره بندی – چاقوکشی به ۲۰ – ۲۵ سال رسیده است ۶۳ درصد مجرمین محکوم شده در مراجع قضایی ضمن جوان بودن فاقد سابقه قبلی محکومیت و سوء پیشینه بوده اند.
عدم توجه کافی و لازم به زیر ساختهای اجتماعی و فرهنگی جامعه به دلیل هیاهوی سیاست بازان کاذب و غوغا سالاری و سیاسی کاری و پنهان کاری غیر ضروری باعث شده است تا توجهات از این مصیبت اجتماعی منحرف گردند. و انحطاط اخلاقی و اجتماعی در جامعه ما به خصوص د

ر بین جوانان و نوجوانان رشد فزاینده و سریعی دارد.
رسالت خطیر آموزش و پرورش و نهادهای تربیتی به موازات وظایف حساس رسانه های گروهی در پیش گیری از این معضل اجتماعی که نسل آینده و سرمایه ملّی واقعی را نشانه رفته غیر قابل انکار هستند.
بی توجهی به ارزشها و آداب و رسوم توسعه والدین اساس خطرناکی در روند شکل گیری تربیت کودکان است. مشورت با بچه ها به خصوص در سنین بلوغ آنها را مسئول و نقش پذیر نموده و واگذاری مسئولیت های مدیریت خانه ولو ناچیز به آنها شخصیت آنها را با روش مسئولیت پذیری و ایفای وظیفه شکل می دهد.
۵ ) ترک تحصیل (درس گریزی) :
یکی از دلایل مهم ناکارآمدی هر سیستم آموزشی عدم توجه به ابعاد پرورشی خصوصاً برای نسل جوان و نوجوان کشور می باشد که در کشور ما نیز تا حدودی این قضیه مصداق عینی دارد و توجه صرف به دروس خشک و بی روح اجبار دانش آموزان به حفظ محفوظاتی که در زندگی روزمره هیچ گونه فایده ای برای آنان ندارند انعطاف پذیری نظام آموزشی به ویژه در دوره راهنمایی، انباشته کردن مطالب ثقیل علمی (تاریخ – جغرافیای) در کتب درسی، اختلاف سطح مدارس دولتی و غیر انتفاعی مراکز استان شهرستان ها، روستاها از نظر تحصیلی، عدم توزیع عادلانه آموزگار در سطح کشور و صدها دلیل منطقی دیگر همه بیان گر ناکارآمدی سیستم آموزش و پرورش ها می باشند.
بارزترین علت عدم جذابیت نظام آموزشی ما توزیع نامتعادل امکانات آموزشی برای همه جوانان

است. فشار غیر معقول بعضی از والدین برای معدل ۲۰ و نمرات ممتاز ناشی از چشم و هم چشمی که اساسی ترین دلیل فرار بچه ها از درس و مدرسه است تا بدان جا مؤثر گشته که هر سال بعد از امتحانات فردا و دانش آموزانی را که به حد نصاب محسوب والدین نرسیده اند را به عکس العمل های تأسف انگیز وا می دارد.
در مورد مردودی ها به چند مورد می توان اشاره کرد :
۱ ) عدم علاقه به ادامه تحصیل و مردودی تعمدی برای ترک تحصیل؛
۲ ) تبلیغاتی که در مورد بی کاری درس خوانده ها و وضع مالی خوب بی سوادها می شود؛

۳ ) رفاه بیش از حد و عدم کنترل درس بچه ها و یا کنترل بیش از اندازه ۵ ضعیف بودن بنیه درسی و بالا بودن سطح سؤالات امتحانی؛
مقایسه دو جوان آن هم با برتری دادن یکی بر دیگری نه تنها آثار تشویقی ندارند بلکه نتایج مخرب آنها موجب بروز آثار شومی در بچه ها می گردد توان ها و استعدادهای جوانهای ما و فرزندانمان شباهتی به هم ندارند ما حق نداریم با توجه به جمیع نقاط فقط ضعفها را بزرگ نمایی کرده و به حربه سرکوب و شماتت نماییم.
امروز اغلب والدین با فرزندان خویش به ویژه در سنین بلوغ دچار مشکل بوده و نمی دانند چگونه با آنها باید رفتار کنند.