باورهای مذهبی در شعر ( معاصر )

مثل جنگ خدا
وقتی شما را بریدند
زمین عطشناک پایین
زیر معنویت خونتان روید
و افق به مرتبه ی ظهور آمد
اسب سحر شیهه ای کشید
هفتاد و دو آفتاب
از جنگل نیزه برآمد .

یکی از ویژگی های بارز شعر امروز ، استفاده از پشتوانه ی فرهنگی و مذهبی در شعر است ، که نشان دهنده ی تفکر و اندیشه ی شاعر می باشد . اگر چه باورهای مذهبی در شعر ، سابقه ی طولانی دارد و از آغاز سرایش شعر فارسی، بویژه در شعر شاعران بزرگ و صاحب سبکی همچون

کسایی مروزی ، مولانا جلال الدین محمد بلخی ، حافظ شیرازی و محتشم کاشانی و دیگران یافت می شود ، اما این مسئله در شعر شاعران بعد از انقلاب ارزش و اعتبار دیگری دارد ؛ و به کارگیری از عناصر فرهنگی ، اسلامی و ملی در شعر ، از نظر جامعه شناختی نیزط ارزش خاصی به شعر می دهد ، و بر این اساس می توان گفت (( شعر امروز نتنها بی ریشه نیست ، بلکه ریشه در اعماق فرهنگ و اجتماع ، و در مفهوم پیشرفته اش ، ریشه در خرده فرهنگ ترقی خواه نواندیش

دارد ؛ و اگر شاعری از موضوع لاقیدی ، با اشعاری نامفهوم که از بار فرهنگی خلاق و پویا بی بهره است ، با زبانی غیر از زبان خود مردم با آنان سخن گوید ، باید تلخی این مکافات را بپذیرد که گفته و خواسته اش شنونده و اجابت کننده ای نداشته باشد .))
اساساً شعر مذهبی از دوری سلاطین صفوی در ایران رشد چشمگیرتری یافته است . پادشاهان صفوی از آغاز تسلط خود بر ایران به شدت شروع به انتشار مذهب تشیع در ایران نمودند ، و یکی از بهترین راههای انتشار مذهب تشیع را تلفیق ” مذهب ” با ” شعر ” ، که در میان عموم مردم رواج

داشته است ، دانسته اند ؛ و از این روست که مرثیه سرایی ، مدح ائمه و منقبت سرایی در این دوره به اوج خود می رسد . چنانکه نویسنده ی کتاب ” عالم آرای عباسی ” – اسکندر بیک ترکمان – درباره ی احوال شاعران دوره ی صفوی و پاس نهادن این پادشاهان به منقبت سرایی می نویسد (( در اوایل حال ، حضرت خاقانی جنت مکانی را توجه تمام به حال این طبقه بود …و در اواخر حیات ، که در امر به معروف و نهی از منکر مبالغه ی عظیم می فرمودند ، چون این طبقه ی علیه را وسیع المشرب شمرده ، صلحا و زمره ی اتقیا نمی دانستند ، زیاده توجهی به حال ایشان نمی فرمودند ، و راه گذرانیدن قطعه و قصیده نمی دانند .

مولانا محتشم کاشانی قصیده ای غرا در مدح آن حضرت ) شاه تهماسب ) و قصید های دیگر در مدح مخدره ی زمان (( شهزاده پریخان خانم )) ، به نظم آورده ، از کاشان فرستاده بود به وسیله ی شهزاده ی مذکور معروض گشت . شاه جنت مکان فرمودن که ” من راضی نیستم که شعرا زبان به مدح و ثنای من آلایند .قصاید در شان شاه ولایت و ائمه ی معصومین علیه السلام بگویند ، صله ، اول از ارواح مقدسه ی حضرات ، و بعد از آن از ما توقع نمایند .
زیرا که به فکر دقیق ، معانی بلند و استعاره های دور از کار در رشته ی بلاغت در آورده به ملوک نسبت می دهند که به مضمون در اکذب اوست احسن او اکثر در موضع خود نیست . اما اگر به حضرات مقدسات نسبت نمایند ، شان معالی نشان ایشان بالاتر از آن است که محتمل الوقوع است . )) غرض که جناب مولانا صله ی شعر از جانب اشراف نیافت .))

بنابراین می بینیم که ” محتشم کاشانی ” پس از این مسئله از مدح سلاطین دست می شوید و به طرف شعر مذهبی دست می یازد و آن ترکیب بند مشهور ” دوازده بند ” را درباره ی واقعه ی جانسوز کربلا می سراید ؛ و شاعران زیادی نیز به پیروی از او به سرایش اشعار مذهبی روی می آورند و با گذشت قرن ها از عمر ادبیات رسمی تشیع ، هنوز هم جایگاهش رفیع می باشد .

 

البته ناگفته نماند که بین ” هنر ” و ” مذهب ” همواره رابطه ی بسیار نزدیکی وجود داشته و این دو در کنار ” عرفان “یک تثلیث محکمی را بوجود آوردند ؛ چنان که دکتر شریعتی در این مورد می گوید (( خویشاوندی میان مذهب و عرفان و هنر را تاریخ نیز شاهد بوده است . هنرها ، مذهبی ترین و عرفانی ترین موجودات این عالم اند . در دامن دامن مذهب و عرفان زاده اند و از این دو پستان شیر خورده اند . هنر ، هنری معراجی است و یا شوق معراجی که در آن هنرمند هر چه از بار ” هست ” سبک بارتر است ، سدره المنتهایش از زمین دورتر است و روشنایی و گرما و قداست و زیبایی

ماوراء را بشر احساس می کند … و از این است که موسیقی علی رغم بدرفتاریهای مسلمانان ، هرگز دست از دامن تصوف اسلامی برنداشته و از همین روست که مسئله ی پیچیده ای که در ادب و فرهنگ فارسی مطرح است ، روشن می گردد که چرا عرفان ما تا چشم می گشاید خود را در دامن شعر می افکند و به تعبیر بهتر ، تا زبان باز می کند به شعر سخن می گوید و بر خود این دو خویشاوند همدرد و همزبان با هم زیباترین و شورانگیزترین واقعه ی تاریخ معنویت شرق پر معنی است . ))

اما باورهای مذهبی در شعر بعد از انقلاب حال و هوای دیگری دارد . شاعران این دوره فقط به مدح ائمه ی اطهار و یا به مرثیه سرایی صرف بسنده نکردند ، بلکه در کنار این مسایل و با توجه به شریعت شعر تلاش کردند اشعار مذهبی از نظر فرم و ساختار محکم تر بوده تا تاثیر بیشتری در ذهن و زبان مردم داشته باشد و زود به بوته ی فراموشی سپرده نشود . برای نمونه وقتی به مثنوی های ” علی معلم ” ، این شاعر پر آوازه و صاحب سبک دوره ی معاصر ، نگاه می کنیم ، می بینیم پشتوانه ی فرهنگی ، اسلامی و ملی بیشترین عناصر تشکیل دهنده ی سروده هایش می باشد و اندیشه اش همواره اندیشه ی مذهبی است ؛ و با استفاده از تلمیحات ارزشمندی که این شاعر در ذهنش دارد یک شعر پویا و مانا می سراید .
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه ؟ آری این چنین است
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است

این شعر که درباره ی ” عاشورای حسینی ” سروده شده ، شاعر توانسته است با استفاده از پشتوانه ی عظیم مذهبی ، که همواره مذهب و شعر دو خویشاوند جدا نشدنی هستند ، یک شعر بسیار تاثیر گذاری بسارید . در این شعر ، شاعر شهادت امام حسین (ع) و یاران وفادارش را بسیار زیبا به تصویر می کشد و اشاره ی هم به صحنه پر سوز و گداز به نیزه کشیدن سر مبارک سید الشهدا (ع) دارد ، که فکر می کنم اگر باورها و پشتوانه های اسلامی – مذهبی در این مثنوی وجود نداشت ، شعر به این اندازه تاثیر گذار و محکم نبود ؛ و همه ی این مسایل نشان از آگاهی و توان علمی شاعر دارد بی تردید این آگاهی به توان هنری شاعر کمک می کند .

ویا در شعری دیگر :
به مکه شب ، همه ی شب را ستاره باریده است
شگفت واقعه ای تا که ، یا که نشنیده است
خبر زوادی نجوا دو واحه این طرف است
چه چار سدره از آن سو قبیله معترف است …
این شعر در مورد گرامیداشت تولد حضرت رسول (ص) سروده شده است . شاعر در این شعر معتقد است که در شب ولادت پیامبر اکرم (ص) آسمان مکه کاملاً روشن و ستاره باران شد بود و در همان شب ولادت ، همگی از این واقعه ی بزرگ به سرعت آگاه شدند ؛ و همچنین به کار بردن واژه هایی مانند وادی ، قبیله ، واحه ، نشان از موقعیت اقلیمی و جغرافیایی مکه دارد .

از دیگر شاعرانی که پس از انقلاب به شعر مکتبی گرایش بیشتری داشته و در اکثر سروده هایش باورهای مذهبی وجود دارد ، “حسن حسینی ” است . این شاعر با چاپ مجموعه ی گنجشک و جبرئیل ثابت کرده که به راحتی می توان به غیر از قالب های کلاسیک که گذشتگان در آن قالب شعر سروده اند ، در قالب های نیمایی و سپید نیز شعر مذهبی سرود و می توان گفت که این شاعر با مجموعه ی مذکور ، شعر مذهبی را به کمال و اوج خود رسانده است :
ای زن !
قرآن بخوان

قرآن بخوان به نیابت کل آن سی جزء
که با سرانگشت نیزه
ورق خورد
قرآن بخوان
و تجوید تازه را
به تاریخ بیاموز …
این شعر که در مورد حضرت زینب (س) سروده شده است ، نشان می دهد که دید شاعر نسبت به مسایل مذهبی برخلاف شاعران پیشین ماست . عموماً شاعران در گذشته مصیبت ها ، اندوه ها و آوراگی های حضرت زینب (س) را به تصویر می کشیدند ، ولی سراینده ی این شعر ، بسیار ژرف نگر است و برای شهیدان مویه کند ؛ بلکه بر این باور است که حماسه ی عظیم کربلا با زینب (س) و صبرش و مردانگی اش به اوج می رسد و انتشار می یابد . او از این بانوی بزرگ می خواهد که قرآن بخواند تا شرف و مردانگی بماند و حتی بر این باور است که او توان آموختن راهی تازه به تاریخ را نیز دارد . بنابراین حماسه ی عاشورا با وجود این زن می ماند و منتشر می شود و با وجود مکتبی و معتقد ، نسبت به زن است ، و ادبیات شیعه با وجود این گونه شاعران ارزشمند می شود .
و یا
تبری می جوییم

از سنگ های جاهلی
که نرخ مروارید محمدی را شکست
و از پولادی
که در کوفه
برج آفتاب را به دو شق کرد
و در عاشورا
بوسه گاه نبی را
در نوردید …
در مجمر نمرود
در زاویه ی استخوان زکریا
و در صدف مروارید محمدی
ظفریاد غلتانی شدیم
و از سکوت
تبری جستیم
شاعر در این شعر از تملیحات اسلامی بسیاری سود جسته است که نشان از آگاهی شاعر به پشتوانه ی اسلامی و مذهبی دارد ؛ همچنین آگاهانه ازآن ها با زبان شعر وتوجه به ساختار شعر ، با نگاهی تازه استفاده کرده است :
(( از سنگ های جاهلی

که نرخ مروارید محمدی را شکست))
اشاره ای ست به شکستن دندان پیامبر اکرم (ص) در جنگ احد که در آن جنگ کافران با سنگ ، دندان مبارک حضرت رسول را شکستند . از همین مضمون اکثر شاعران استفاده کرده اند ، و نظامی گنجوی شاعر شهیر قرن ششم در مخزن الاسرار در نعمت پیامبر اشاره ای به این موضوع نیز دارد :
چون گهر او دل سنگی نخست
سنگ ، چرا گوهر او را شکست ؟!
کرد جدا سنگ ملامت گرش
گوهری از رهگذر گوهرش

سیم دیت بود مگر سنگ را
کامد و خست آن دهن تنگ را ؟
(کلیات نظامی / ۱۰ )
البته ناگفته نماند که نظامی بارها ازاین موضوع و مضمون در اشعارش سود جسته است ، که نشان از آگاهی حکیم نظامی نسبت به تلمیحات اسلامی دارد .
و از پولادی
که در کوفه
برج آفتاب را به دو شق کرد
اشاره ای است به شهادت حضرت علی (ع) که از این تعبیر نیز شاعران زیادی در سروده هایشان استفاده کردند ؛ ولی آنچه که قابل تامل و تعمق است این است که دید شاعر نسبت به چگونگی شهادت امیر المومنین (ع) به گونه ای دیگر است بدین صورت که شاعرپولاد را جایگزین شمشیر کرده است که به یکگزینش زیبایی در محور جانشینی شعر دست زده است و برج آفتاب نیز استعاره از حضرت علی (ع) می باشد و شکافتن فرق مولا را این چنین زیبا تعبیر کرده که برج آفتاب دوشق شده است !

و در عاشورا
بوسه گاه نبی را
در نوردید …
که اشاره ای ست به شهادت سید الشهداء اما محسین (ع) که پیشترها در این باره سخن گفته شد و از این مضمون شاعران دیگر به گونه ای دیگر استفاده کرده اند .
در عبارت مجمر نمرود شاعر اشاره به این مفهوم دارد ” ابراهیم نمرود را از بت پرستی نهی می کرد ، از این رو نمرود خواست تا او را در آتش بسوزاند . برخی گفته اند چون آزر ، پدر ابراهیم ، وزیر نمرود بود ، ابراهیم را در زندان نگاه داشت تا آزر در گذشت ، آن گاه به دستور نمرود آتشی عظیم افروختند ؛ گرما و شدت آتش به حدی بود که هیچ کس نتوانست جلو رود و ابراهیم را در آتش اندازد . ابلیس به نمرودیان منجنیق ساختن را بیاموخت . به وسیله ی منجنیق ابراهیم را در آتش انداختند اما اتش به امر خداوند بر ابراهیم گلستان شد . چنانکه در سوره ی انبیاء آیه ی ۶۹ می فرماید : قلنا یا نار کونیس سلاماً علی ابراهیم .
در عبارت (( در زاویه ی استخوان زکزیا )) شاعر به داستان زکریا اشاره دارد . درباره ی زکریا این چنین نوشته اند :(( یکی از انبیای بنی اسرائیل و پدر یحیی تعمید دهنده بود که طبق روایا

ت مسلمین چون مریم عذرا به عیسی حامله گشت و غیر از زکریا کسی با او ملاقت نمی نمود ، یهود که طینت ایشان بر بهتان و افترا مجبول بود و جناب نبوی را به زنا متهم داشته ، قاصد قتل او شدند و زکریا این معنی را فهم کرده و به طریق فرار از میان آن اشرار بیرون رفت و در اثنای راه از درختی آوازی شنید که یا نبی الله به جانب من بیا . زکریا نزدیک آن درخت رفت و درخت شق شده زکریا را در جوفخود جای داد و باز اجزایش به هم متصل گشت .

شیطان گوشه ی جامه ی او را بگرفت تا از درخت بیرون ماند و جمعی که از عقب زکریا متوجه بودند شیطان را به صورت انسان دیده ، پرسیدند که پیری به این صفات در این راه به نظر تو درآمد ؟ ابلیس جواب داد که من شخصی ساحرتر از آن پیر ندیدم زیرا که به سحر این شجره را شکافت و در جوف آن پنهان شد و اینک گوشه ی جامه ی او بیرون ماند ه. و قوم به تعلیم آن لعین ،زکریا علیه السلام را با اره دو پاره کردند .))

بنابراین می بینیم که حسن حسینی در مجموعه ی گنجشک و جبرئیل به تمامی این تلمیحات و روایات اسلامی آگاهی کافی داشته و توانسته در اشعار عاشورایی اش از آن ها با زیبایی تمام و با توجه به ساختار شعر ، استفاده نماید ؛ و بی گمان کاربرد این گونه عناصر ، مفاهیم شعر را عمیق تر ، ژرف تر و ماندنی تر می سازد .
سلمان هراتی نیز از معدود شاعران بعد از انقلاب است که از روایات و تلمیحات اسلامی ، بسیار سود جسته و در جای جای شعرش فریاد عدالت خواهی سایه افکنده است ؛ و به عنوان یک شاعر مسلمان و شیعه ، همواره از پشتوانه ی عظیم مذهبی استفاده کرده است .
عشق و ارادت به ائمه ی اطهار به ویژه به مولاعلی (ع) و امام حسین (ع) در شعرهایش موج می زند و با یک نگاه گذرا می توان به اهداف متعالی شاعر دست یازید . و قطعاً این گونه اهداف و اندیشه باعث شده که از سلمان هراتی به عنوان یک شاعر تاثیر گذار و صاحب پیرو نام برد .
و جای بسی شگفتی است که یک شاعر جوان در قالب شعر سپید ، که از سابقه ی طولانی برخوردار نیست و شاعران ، کمتر در این گونه قالب به اشعار مذهبی روی آوردند ، به راحتی از پس این کار مهم بر آید و اشعارش در ذهن و زبانهمگان جای بگیرد ، و قطعاً قدرت شاعر و تخیل او در این گونه اشعار محسوس تر و مملوس تر است .
در شعر زخم آفتاب ، شاعر دقیقاً ماجرای توطئه ی قتل حضرت علی (

ع) تا زمان شهادت او را به صورت روایت به تصویر می کشد :
در رطوبت چندش آور نفس
درخت وسوسه پا گرفت
در سایه ی درخت وسوسه ی جمعی
پیمان به قتل آفتاب بستتند .
(از آسمان سبز / ۱۸)
این شعر اشاره ای است به اینکه سه تن از خوارج به انتقام خون برادران خویش در جنگ نهروان ! با هم به توافق رسیدند و بیعت کردند که یکی معاویه بن ابوسفیان را بکشد ؛دیگری عمروبن عاص را به قتل برساند و نفر سوم ( ابن ملجم ) کمر به قتل حضرت علی (ع) ببندد و وعده ی شان نوزدهم ماه مبارک رمضان هنگام برپایی نماز صبح ! و شاعر از این پس لحظه به لحظه تمامی حرکات ابن ملجم را ،تا روز واقعه به تصویر می کشد :
… از بستر کبود وسوسه برخاست
و دشنه ی ابلیس را حمایل خود کرد
شتاب نفس
جذب گام های حقیرش شد
و او را تا خانه ی آفتاب
بی لحظه ای تعقل راند
(همان/۱۹)
آنچه که بسیار ارزشمند است توانایی شاعر در ترکیب سازی ست و ترکیباتی همچون بستر کبود وسوسه ، دشنه ابلیس، شتاب نفس ، جذب گام های حقیر شدن و بدون اندیشه و تعقل تا خانه ی آفتاب رفتن ، قدرت و انسجام شعر را زیادتر می سازد .
آمد

در پشت او
و رکوع به ریا برد
آفتاب نماز حادثه می خواند
ناگاه دست حرامی
با بغض وسوسه چرخید
با خنجرش
فرق منور خورشید را شکافت
(همان /۱۹ و ۲۰ )