معانی پلورالیسم

پلورال‏ در لغت، به معناى جمع، جمعى، متکثر و چندگانه است وپلورالیسم به معناى تکثر، چند گانگى، آیین کثرت،کثرت‏گرایى، تعدد مقام، تعدد شغل و شرک فلسفى است.براى پلورالیسم دینی‏ معانى گوناگون و بعضا متضادى ارائه شده که با توجه به مجموع نوشته‏ها در این زمینه، مى‏توان معانى اظهار شده اینگونه طبقه بندی نمود:
الف :حقیقت واحد، اما راه‏هاى منتهى بدان‏ها متفاوت است. ادیان ومذاهب گوناگون راه‏هاى رسیدن به‏آن حقیقت واحدند و همه در رسیدن به حقیقت، مشترک مى‏باشند بنابراین، باید به نحوى بین ادیان و مذاهب را جمع کرد. به تعبیر دیگر، ادیان و مذاهب تفسیر و تعبیرهاى گون

اگون یک حقیقت‏اند و ادیان بزرگ على‏رغم اختلافات سطحى خود، داراى وحدت متعالى هستند.
همه این اختلافات نیز به دو چیز باز مى‏گردد:الف : تکثر و تحول فهم ما از حقایق و متون دینى ب : تنوع تجارب دینی و تفاسیر مربوط به آن.اختلاف تنوع و تحول در این دو زمینه، موجب اختلاف راه‏هاى وصول به حقیقت‏شده است. همه ادیان و مذاهب تجلیات واقعیت واحدى هستند که هر کس به‏قدر توان و قابلیت‏خود به آن نزدیک شده،گرچه ممکن است ‏به‏طور کامل،بدان راه نیافته باشد.
ب: از آن‏جا که حقایق متکثر، تو در تو و داراى بطون فراوان‏اند و هر کس از این حقیقت‏سهمى دارد، مى‏توان گفت:ادیان و مذاهب گوناگون داراى بخشى از حقیقت‏اند، گرچه ممکن است‏بخش‏هاى غیر حقیقى را نیز در درون خود داشته باشند. همچنین ادیان و مذاهب قابل تبدیل و تحول به همدیگر نیستند و هیچ کدام در دیگرى مندرج و مستحیل نمى‏شود. همه حقیقت نزد عده‏اى خاص نیست، بلکه همه حقیقت نزد همه است و همیشه حق و باطل در کنار یکدیگرند.
ج:حقایق در اصل، متعددند و همه عقاید و ادیان گرچه متناقض باشند، حقیقت دارند و صحیح و درست‏اند و این حقایق قابل تحویل و تبدیل به یکدیگر نیستند.

د: مى‏توان با وجود عقاید و ادیان و مذاهب گوناگون، با مسالمت زندگى کرد، یعنى مى‏توان با وجود اعتقادات کاملا متعارض در مقام نظر، در عمل بدون درگیرى و با صلح و صفا و در کنار هم زندگى کرد و عقاید دیگران را تحمل نمود.
انگیزه یا انگیزه های پیدایش تفکّر پلورالیسم

برای گرایش به پلورالیسم می توان دو انگیزه عقلایی برشمرد:
انگیزه عاطفی و روانی
عده ای می گویند اگر بخواهیم فقط یک دین یا مذهب را بر حق و اهل نجات بدانیم این امری بعید است. زیرا هر کس در میان هر ملّت و گرایشی متولّد شده و نشو و نما پیدا کرده است، همان عقیده و راه را بر حق می داند و سایرین را ناحق و گمراه. این فکر اختصاص به ما مسلمانان یا شیعیان یا امامیه ندارد. کما اینکه ما سایرین را ناحق می دانیم، آنها هم به همین ترتیب ما را ناحق می دانیم، آنها هم به همین ترتیب ما را ناحق می دانند. اگر ما در میان ملت و دین دیگری و از پدر و مادر دیگری متولّد می شدیم، فکر و ایده دیگری داشتیم، همانگونه که اگر یک مسیحی یا یهود

ی اروپایی یا آمریکایی، در تهران و قم متولد می شد، دین و آیین دیگری داشت. و همانگونه که آنها باید احتمال حقانیت دین اسلام و پیامبر گرامی آن را بدهند و به دنبال تحقیق برآیند و کوتاهی نکنند، ما هم متقابلاً باید احتمال دهیم که راه های دیگر حقّ اند و تحقیق کنیم؛ چرا که تولّد قهری ما در یک نقطه از زمین و از پدر و مادری خاص، مستلزم حقانیت ما از سویی و عدم حقانیت سایرین از سوی دیگر نیست. از زاویه ای دیگر آیا می توان پذیرفت از میان ۶ میلیارد انسانی که روی کره خاکی زندگی می کنند فقط حدود ۱۰۰ الی ۲۰۰ میلیون نفر، بر حق و اهل بهشت باشند، و هر کس غیر مسلمان باشد (= یهودی ها، مسیحی ها، زرتشتی ها، بودائی ها، هندوها و…) و هر کس غیر شیعه باشد (= فرق مختلف عامه) و هر کس غیر دوازده امامی باشد همه اهل گمراهی و عذاب و جهنّم باشند!!؟ این تحلیل، انگیزه روانی می شود که برخی، مذاهب و ادیان دیگر را هم بر حق بدانند. ما بر حقّیم ولی آنها هم اهل نجات و بهشت هستند. آنها هم به نظر خودشان برحقند و چه بسا خیلی نجیب تر و پاک تراز ما باشند و عمل به دین و آیین خود کنند.
انگیزه اجتماعی
انگیزه دیگری که موجب تمایل به این نظریه شده است مواجهه با کشمکش ها و کدورت ها و جنگهای خانمانسوزی است که در طول تاریخ بشریت تاکنون همواره وجود داشته است. چه بسیار خرابی ها و ویرانی ها و خونریزی هایی که بر سر حقانیت این یا آن آیین، و تعصّب و اصرار افراد بر عقاید خاصّ خود، رخ داده است. جنگهای صلیبی بین مسلمانان و مسیحیان و جنگهای فرقه ای بین شیعه و سنّی یا بین کاتولیک ها و پروتستانها، همه نمونه هایی از این قبیل هستند. ریشه

همه این درگیری ها و تنش ها تعصّب و اصرار بر نظر خود است. برای تنش زدایی و پایان دادن به این درگیری ها باید قدری تسامح کرد و سهل گرفت. اگر همه بیاییم و بگوییم، ما حق هستیم و شما هم برحقید، هم اسلام حق است و هم مسیحیت، هم تشیع و هم تسنن، هم کاتولیک، هم ارتدوکس و هم پروتستان و… ریشه غائله کنده خواهد شد و بشریت به صلح و صفا و صمیمیت می رسد
بعد عملی پلورالیسم دینی در طول تاریخ اسلام
پلورالیسم دینی بین دو فرقه از یک مذهب یا بین دو مذهب از یک دین و یا حتی بین دو دین مطرح است. مثلاً می توان آن را بین اسلام، مسیحیت و یهودیت که در جوامع نزدیک به هم یا حتی در یک منطقه جغرافیایی واحد یا در یک شهر زندگی می کنند در نظر گرفت که پیروان این ادیان بدون هیچ برخورد فیزیکی با یکدیگر بصورت مسالمت آمیز زندگی می کنند. در حالی که هر کدام خود را حق و دیگری را باطل می داند و حتی با یکدیگر مباحثات و مناظراتی هم انجام می دهند. در اسلام چنین چیزی وجود دارد.
قرآن کریم و سیره پیامبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و ائمه اطهارعلیه‌السلام مسلمانان را به داشتن چنین روابطی توصیه می کنند. وحدتی که ما امروزه در شعارهایمان مطرح می کنیم و شیعه و سنّی را بدان دعوت می نماییم، در زمان حضرت صادق علیه‌السلام نیز مطرح بوده و آن حضرت شرکت در نمازها و تشییع جنازه برادران اهل سنت را توصیه می کرده اند. از بیمارانشان عیادت می نموده و از هر کمکی که می توانسته اند نسبت به آنها مضایقه نمی کرده اند. حتّی فراتر از این، از صدر اسلام رابطه مسلمانان با اهل ذمّه دوستانه و صمیمانه بوده و با یکدیگر معامله یا مشارکت می کرده و به یکدیگر وام می داده و از بیماران یکدیگر عیادت می نموده اند. اما در عین حال از حیث نظری و فکری هر کدام از آنها دین خود را بر حق می دانسته است.
در هر صورت این موضوع از مسائل قطعی اسلام است و جای هیچ شکی در آن نیست و اندیشمندان مسلمان اعم از شیعه و سنّی در این تردیدی ندارند که زندگی مسالمت آمیز با اهل کتاب پذیرفته شده است. هر چند بین این دو فرقه در نحوه این معاشرت ها تفاوت هایی هست. اما در هر صورت راه حل هایی برای مسائل مشترک و ارتباطات وجود دارد. البته این موضوع بمعنای تأیید مذهب آنها نیست. حتی می توان گفت به نظر اسلام در صورت امضای قرارداد صلح با مشرکان می توان، به حکم ثانوی، با آنان همزیستی مسالمت آمیز داشت; کمااینکه در صدر اسلام ما شاهد صلح پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با مشرکان و قرارداد عدم تعرّض به جان و مال بین دو طرف هستیم.
منابع
پلورالیسم دینی
پلورالیسم دینی یعنی اینکه حقیقت و رستگاری در دین ویژه ای نبوده ، همه ادیان بهره ای از حقیقت مطلق و غایت قصوی دارند ، در نتیجه پیروی از برنامه های هر یک از آنها می تواند مایه نجات و رستگاری انسان باشد. بر این اساس نزاع حق و باطل از میان ادیان رخت بر بسته ،

خصومت ها و نزاع ها و مجادلات دینی نیز جای خود را به همدلی و همسویی می دهند.
پلورالیزم دینی در جهان مسیحی ، در دهه های اخیر، توسط جان هیک ( متولد۱۹۲۲م) طرح و یا ترویج شده است . نامبرده در این باره چنین گفته است: از نظر پدیدار شناسی ، اصطلاح تعدد ادیان ( کثرت دینی) به طور ساده عبارت است از این واقعیت که تاریخ ادیان نمایانگر تعدد سنن و کثرتی از متفرعات هر یک از آنهاست. از نظر فلسفی ، این اصطلاح ناظر به یک نظریه خاص از روابط بین سنتهاست، با دعاوی مختلف و رقیب آنها . این اصطلاح به معنای این نظریه است که ادیان بزرگ جهان تشکیل دهنده برداشت های متفاوت از یک حقیقت غایی و مرموز الوهی اند.در جای

دیگر گفته است: «ادیان مختلف ، جریانهای متفاوت تجربه دینی هستند که هر یک در مقطع متفاوتی در تاریخ بشر آغاز گردیده و خودآگاهی عقلی خود را درون یک فضای فرهنگی بازیافته است ».
در جای دیگر گفته است :
«تجربه دینی مسیحی یک فرافکنی صرف تخیلی نیست، بلکه لبیکی به حق متعال است. از آن جا که ادیان بزرگ دیگر جهان صوری از تجربه حق متعال را گزارش می کنند، و نوع یکسانی از ثمرات اخلاقی و معنوی را در زندگی بشر نشان می دهند ، ناگزیرم باور کنم که آنها نیز لبیک گوی ذات متعال اند، و لذا من به یک حقیقت الهی غایی که ورای شبکه مفاهیم انسانی است و به نحوی متفاوت به تجربه در می آید و بنابراین ، در زندگی ، در چارچوب سنت های دینی بزرگ نسبت به آن واکنش متفاوتی نشان داده می شود، اذعان دارم. ادیان کلیت هایی هستند که اشکالی چند بعدی در زمینه تجربه دینی ، اعتقادات ، متون مقدس ، مناسک ، شیوه های زندگی و غیره دارند، اما همه آنها متناسب با تأثیری که ذات غایی بر حیات انسانی دارد، شکل می گیرند ».
تاریخ پیدایش پلورالیسم دینی
تعدد و تکثر ادیان، واقعیتی نوظهور نیست و چنان‏که گلین ریچاردز در کتاب « به سوی یک الهیات ناظر به همه ادیان‏» گفته است:انواع تجارب دینی متعلق به روزگار ما افزایش و تفاوت قابل توجهی نسبت ‏به انواع تجارب دینی مربوط به گذشته نشان نمی‏دهند، بلکه آن‏چه در قرن اخیر روی نموده، تنها رشد وافر آگاهی از تکثرگرایی دینی است.» جان‏هیک نیز براین نکته تاکید می‏ورزد که وجود ادیان مختلف، واقعیت تازه‏ای نیست و حتی ادیان بزرگ از طریق جنبش‏های بزرگ بایکدیگر تماس پیدا کرده‏اند; ولی این تماس‏ها، به ویژه در مورد مسیحیت و اسلام، مبتنی بر تعارض بوده است نه گفتگو و شناخت عمیق یا تفاهم‏آمیز یکدیگر.

پلورالیسم به شکل کنونی آن، یعنی «ادیان گوناگون، حتی اگر پاسخ‏ها و واکنش‏هایی گوناگون نسبت ‏به واقعیت الوهی باشند، همگی می‏توانند مایه رستگاری، رهایی یا کمال نفس پیروان خود شوند» ، پدیده‏ای متعلق به عصر جدید است.
پیدایش نظریه پلورالیسم عمدتا به قرن بیستم برمی‏گردد. نخستین‏بار این نظریه، در اندیشه ویلفرد کنتول استاد دانشکده الهیات هاروارد، خطور کرد و سپس توسط شاگردانش، به ویژه جان هیک در کتاب «فلسفه دین‏» بسط پیدا کرد. بنابراین، پلورالیزم دینی به شکل کنونی آن یک طرز تلقی در تئولوژی مسیحی است که با تحقیقات جان هیک در این مورد، در جهان مسیحی بسط پیدا کرده است.

لذاریشه‏های فلسفی پلورالیسم دینی را می‏توان در تاریخ کهن فلسفه و دین جستجو کرد. برخی عناصر این مشی فکری در ادیان مختلف تحت عناوین و حرکتهائی که غالبا توسط افرادی که در جهت مخالفت و یا اعتراض به مشی معمول مطرح ساخته‏اند به چشم می‏خورد. اما شکل گیری آن بصورت یک فرضیه و یا مشی فکری به یکی دو قرن اخیر بازگشت می‏کند.
برخی نویسندگان معاصر بر این اعتقادند که عوامل اقتصادی و سیاسی در قرون اخیر موجب پیدایش و رشد تفکرات پولورالیستی شده است . قبل از قرن نوزدهم چندان تماس و ارتباطی بین ادیان نبود و اعضاء ادیان بزرگ جهانی تمایلی در جهت ارتباط و فهم متقابل از خود نشان نمی‏دادند. از قرن نوزدهم به بعد به خصوص درقرن‏بیستم‏ به‏لحاظ گسترش ‏ارتباطات در زمینه‏های مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تمایلاتی مبنی بر شناخت‏بیشتر و بهتر از ادیان مختلف در بین جوامع آکادمیک پدید آمد. در سالهای ۱۹۵۰ (میلادی) به بعد بطور فزاینده‏ای این ایده مطرح گشت که لازم است ‏بین ادیان بزرگ بخصوص اسلام، مسیحیت و یهودیت نوعی فهم متقابل و ارتباط مبتنی بر شناخت‏ بهتر و دقیقتر از یکدیگر پدید آید. این ایده خود سرآغاز حرکتها و تحولاتی در گوشه و کنار جهان در محیطهای آکادمیک شد و به دنبال آن سمینارها، کنفرانسها و اجتماعاتی در این ارتباط پدیدار گشت. این تحولات و ارتباطات بیشتر در محدوده شناختی و توصیقی شکل می‏گرفت و گاه تحت عنوان مباحثه و گفتگو صورت می‏پذیرفت.
اصول و مبانی پلورالیسم دینی

تفکر پلورالیسم دینی از ابتدا به عنوان یک فرضیه در قلمرو شناخت واقعیت و یا حقیقت و دستیابی علمی و عملی به آن واقعیت و یا حقیقت از سوی اندیشمندان دینی ارائه شد. بنابراین مهمترین و زیربنائی‏ترین اصل که در شکل‏گیری این مشی فکری نقش کلیدی را ایفا می‏کند اصل واقعیت است. تمایز بین واقعیت آنگونه که هست و واقعیت‏ بدانگونه که در تجربه انسانی قرار می‏گیرد یکی از محورهای اصلی موردنظر و بحث متفکران دینی بوده و هست .

در این فرضیه سعی بر آن است که این تمایز را برجسته ساخته و ضمن به کارگیری برخی اصول فلسفی آن را تبیین و توجیه عقلانی نمایند. حقیقت و واقعیتی که مطلق و بینهایت است هرگز در محدوده شناخت و تجربه آدمی قرار نمی‏گیرد. آن حقیقت واحد است، مستقل است و تمامی صفات کمالی را به گونه بی‏نهایت داراست. برای آن حقیقت مفاهیم و نامهای گوناگونی در فرهنگها و زبانهای مختلف یافت می‏شود. در فرهنگ غربی آن را تحت عنوان واقعیت نهائی می‏نامند و در زبان عربی با واژه الحق و در زبان سانسکریت‏ با کلمه سات آن را مشخص می‏سازند. تمامی این اسماء و عناوین بیانگر حقیقتی است که از دسترس شناخت وتجربه آدمی دور بوده و وراء اندیشه و فکر انسانی قرار گرفته است.
در مقابل، آدمیان واقعیت و حقیقتی را مورد شناخت قرار داده و آن را در تجربه‏های دینی خود تحت صور، مفاهیم و حتی اسماء گوناگونی به‏کار می‏گیرند. این واقعیت‏شناخته شده محدود بوده و در قلمرو حدود فهم و توانائیهای فکری و عقلی آدمیان در آمده است. این همان حقیقتی است که آن را تحت عناوین و نامهائی همچون خدا، رب، خالق و… می‏نامیم و می‏شناسیم و در تمامی تجارب و حالات دینیمان با آن انس می‏گیریم. این حقیقتی است محدود و گرفتار آمده در حصار فکری و تجربه ما آدمیان. این همان حقیقتی است که در ادیان مختلف و در طول سالیان درازتاریخ بشری در زبانها و نمودهای رنگارنگ جلوه کرده و هر دینمدار و صاحب آئینی نوعی برداشت و فهمی خاص به خودش از آن داشته است.

صاحبان تفکر پلورالیستی برای تبیین فلسفی این دو گانگی و یا دوانگاری واقعیت و حقیقت ‏به اصل شناختیی کانت تمسک می‏جویند. براساس این اصل، شناختی که انسان از محیط خود و اشیاء و موجودات خارج از وجود خود دارد ترکیبی است از یافته‏هائی که از بیرون کسب می‏کند و فعالیتها و تفسیرهائی که در خود ذهن صورت می‏گیرد. هرگونه شناخت و تجربه‏ای که ما از عالم خارج و واقعیات وراء خود داریم در چهارچوب این فعل و انفعالات ذهنی قرار گرفته و همیشه آن را آنگونه که برای ما جلوه می‏کند (نه آنگونه که هست) می‏یابیم و تجربه می‏کنیم. براساس این اصل برای واقعیت دو چهره ترسیم می‏شود: یکی واقعیت در ذات خود و آنگونه که هست، که این جنبه خارج از

 

دسترس ما بوده و راهی برای دستیابی به آن نیست، و دیگر واقعیت آنگونه که برای ما جلوه می‏کند و مشهود ما واقع می‏شود.
تلاش داعیان فرضیه پلورالیسم دینی بر آن است تا این امر را به ثبوت برسانند و مورد مقبولیت دینمداران قرار دهند که همه ادیان در پی یک حقیقت‏اند و هرکدام به فراخور ظرفیت و در چهارچوب اصول و معیارهای خاص خود به آن حقیقت دست‏یازیده‏اند. واقعیت و حقیقت مطلق وراء همه ادیان بوده و کسی را یارای درک و یا رسیدن یه آن را نبوده و نخواهد بود. آنچه که به عنوان حقیقت الهی بخشی از مجموعه هریک از ادیان قرار گرفته و در طول تاریخ آن دین به صورت جزء لاینفک آن در آمده است همان حقیقت‏خاص و تعیین یافته در همان چهارچوب دینی می‏باشد.

ریشه‏ها و عوامل پلورالیسم دینی از منظر علوم اسلامى
تجربه دینی
از نظر دین اسلام، اسلام وحی الهی است که به طور معصومانه به دست ‏بشر رسیده است. نه دست غیر به آن رسیده است و نه از جانب رسول خدا چیزی بر آن افزوده یا از آن کاسته شده است. از این‏رو، اسلام خود را هادی انسان‏ها و تنها دین حق و پذیرفته شده خداوند معرفی می‏کند و بنابراین، تاکید بر تجربه دینی، از حقانیت گزاره‏های اسلام نخواهد کاست. قرآن کریم درباره پیامبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‏فرماید: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی‏» ،النجم: ۴ و ۳٫ پیامبر و فرستاده من از روی دلخواه سخن نمی‏گوید و آنچه به شما می‏گوید، چیزی نیست جز وحی الهی که به او وحی شده است. خداوند به پیامبرش می‏فرماید: «فاستمسک بالذی اوحی الیک انک علی صراط مستقیم‏» الزخرف: ۴۳٫ همان صراط مستقیمی که هر روز آن را در نماز می‏طلبی و می‏گویی: «اهدنا الصراط المستقیم‏» الحمد: ۶٫ در اسلام علاوه بر آن‏که بر تدین و روحیه حقیقی اسلام را داشتن و رسیدن به تجارب عرفانی دینی توصیه شده، بر اعتقادات پاک و عمل صالح نیز تاکید بسیار شده است. چنان‏که قرآن می‏فرماید: «الیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح یرفعه‏» فاطر: ۱۰٫ اعتقادات پاک انسان به سوی او بالا می‏رود و عمل صالح، آن را بالاتر می‏برد.
دوگانگی واقعیت فی نفسه با واقعیت پدیداری

این یکی از نظریاتی است که پس از کانت وارد مباحث معرفت‏ شناسی غرب گردید و بعدها تحت تاثیر این نظریه دوگانگی واقع و پدیدار، فنومنولوژی یا پدیدارشناسی هوسرل و سایر پدیدارشناسان شکل گرفت. بدین ترتیب، رسیدن و دستیابی به واقع، چنان‏که هست، و شناختن آن، مورد تردید قرار گرفته و احیانا ممتنع دانسته شد. و بدین صورت، موج نوع جدیدی از نسبیت ‏گرایی ، اندیشه غرب را لرزاند و البته پلورالیسم دینی هم از این موج بی‏تاثیر نبود; اما فلسفه و تفکر اسلامی، که این نظریه را برنتافت، نتایج‏شوم آن را نیز نپذیرفت و به نقد آن همت گماشت. از نظر تفکر اسلامی برای دستیابی به حقایق و واقعیات، وسایل و راه‏های متعددی وجود دارد که عبارتند از:وحی ، عقل ، حس و تجربه. در تفکر اسلامی، انسان با داشتن بدیهیات و اشکال منتج و راه‏های صحیح

استدلال، اگر چه نمی‏تواند تمام حقایق را به طور قطعی به دست آورد، اما بر تحصیل پاره‏ای از آن‏ها توانا است و نصوص وحی و کلام الهی نیز به مدد عقل آمده، او را در یافتن حقیقت و واقعیات، چه در صحنه هستی‏شناسی و چه در بستر ارزشی، یاری می‏کنند.از نظر اسلام، حق قابل تشخیص است و لازم الاتباع. لذاتصریح می‏کندکه: «قد جاءکم الحق من ربکم فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه‏» یونس: ۸٫ بنابراین، حق مطلق، اگرچه به طور فی الجمله، قابل شناخت است و پس

از آگاهی از حق مطلق، پیروی از غیر آن، ضلالت است و گمراهی، پلورالیسم در میدان حق مطلق و مقابل آن، معنا ندارد و چون اسلام حق است غیر از آن، درست و صحیح نخواهد بود و چنان‏که امام رضاعلیه‌السلام در جواب ابن سکیت فرمود: امروز عقل حجت ‏باطنی است و هنگامی می‏تواند عقل حجت ‏باطنی باشد که قدرت تشخیص حق از باطل را داشته باشد چنان‏که انبیاء که حجت ظاهری‏اند، حق را به انسان‏ها معرفی می‏کنند.
توسعه ارتباطات
اسلام با دستوراتی که درباره چگونگی رفتار با اهل کتاب دارد و احترام به آنان را توصیه می‏کند، زمینه‏ای مناسب برای مشارکت مسلمانان و پیروان سایر ادیان را فراهم ساخته است و بستر مناسبی را برای همزیستی مسالمت‏آمیز و ارتباطات محترمانه بین آنان فراهم می‏آورد. قرآن درباره نیکی کردن و رعایت قسط حتی در مورد مشرکان غیر محارب توصیه می‏کند که «خداوند، شما را از نیکی و قسط به کسانی‏که در دین با شما نمی‏جنگند و شما را از دیارتان خارج نمی‏کنند و به دشمنانتان کمک نمی‏کنند نهی نمی‏کند. به درستی که خداوند رعایت‏ کنندگان قسط را دوست دارد.» ممتحنه: ۸٫

انحصارگرایی و خلوص و صدق پیروان سایر ادیان
اسلام از همان اوان ظهور، به انسان‏هایی که خالصانه و صادقانه در عمل به دین‏شان می‏کوشیدند، هرچند غیر مسلمان بودند، توجه داشت و قصور آنان را جرم نشمرد و برای آن مجازاتی مقرر نکرد. چنین برخوردی با پیروان سایر ادیان، از همان ابتدا باعث گردید تا گرفتار معضلاتی که دامن‏گیر مسیحیت‏بود نگردد.اسلام از طرفی توصیه به حسن رفتار با اهل کتاب می‏کند و از طرفی نیز مستضعفان را، یعنی کسانی که حق بر آن‏ها آشکار نشده است، معذور می‏شمارد و در صورت تلاش صادقانه‏شان آنان را مثوب و رستگار می‏داند. این مطلب از روایات ما در تفسیر «مستضعفین‏» و «مرجون لامر الله‏» استفاده می‏شود.
مکاتب نوظهور
وجه مشترک همه مکاتب نوظهور ، عبارت است از تاکید بر عدم دستیابی به شناخت امر مطلق و واقعیت و حقیقت، آن طور که هست، در حالی‏که چنین چیزی پذیرفتنی نیست. در نهایت، اینکه ریشه‏ها و عوامل تکثرگرایی در اسلام و فرهنگ و جامعه اسلامی وجود ندارد و تاثر برخی روشنفکران از این‏گونه نظریات نباید باعث گردد تا چیزی را که در بستری متفاوت از بستر فرهنگ ما رخ داده است ‏به فرهنگ جامعه خودمان تسری دهیم.
مستندات قرآنی پلورالیسم
کثرت‏ گرایان مى‏کوشند با استناد نظریه خود به شریعت ، ادله و شواهدى از آن ارائه دهند که گام اولین آن‏ها تمسک به ظواهر برخى آیات است. اما با وجود این، به قاعده علم تفسیر و هرمنوتیک ملتزم نماندند و در تفسیر و استناد به آیات، اصول و روش بحث‏هاى تفسیرى را سهوا یا عمدا رعایت نکردند. مانند:

مستند اول: اسلام، تسلیم مطلق به خدا
گوهر و لب نظریه «پلورالیسم‏» بر این نکته استوار است که حقیقت دین و اسلام، که خداوند آن را از انسان مى‏خواهد. تسلیم مطلق و سر تعظیم فرودآوردن بر آستان قدس حضرت حق است. اما این‏که آن در قالب آیین خاصى مانند یهود یا مسیح یا اسلام تحقق پیدا کند، تاثیرى در ماهیت آن نمى‏گذارد. کثرت‏گرایان بر این باورند که از منظر قرآن، «اسلام‏» معناى عام ، یعنی تسلیم مطلق به خدادارد که شامل تمامى ادیان، به خصوص ادیان اهل کتاب ، مى‏شود. رهاورد این باور آن است که گام‏نهادن‏بر صراط مستقیم و اسلام اختصاص به امت اسلام ندارد
شامل ‏پیروان‏ادیان‏دیگرنیزمى‏شود.آن‏هابه‏آیات‏ذیل استناد مى‏کنند: حضرت ابراهیم‏علیه‏السلام از خداوند اسلام حقیقى و امتى مسلمان از نسل خویش درخواست مى‏کند: «ربنا واجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة» بقره:۱۲۷٫
حضرت موسى‏علیه‏السلام ‏نیزقوم‏خودرا «مسلمین‏» مى‏خواهند: «و قال‏موسى ‏یاقوم‏ان کنتم‏آمنتم بالله ‏فعلیه ‏توکلواان‏کنتم‏مسلمین» یونس: ۸۴٫
مستند دوم: تکثر ادیان،خواست‏ خدا
پلورالیست‏ها تکثر ادیان و صراطها را به خواست و اراده خدا مى‏دانند، به این معنا که چون انسان‏ها داراى طبایع مختلف‏اند و در مناطق و زمان‏هاى گوناگون زندگى مى‏کنند، راه‏هاى ارتباطشان با خداوند نیز متفاوت خواهد بود. بر همین اساس، خداوند به سوى انسان‏ها پیامبران و ادیان متعددى فرستاده است; چنان که نوشته‏اند: «اولین کسى که بذر پلورالیسم را در جهان کاشت‏ خود خداوند بود که پیامبران مختلف فرستاد و بر هر کدام ظهورى کرد و هر یک را در جامعه‏اى مبعوث و مامور کرد و بر ذهن و زبان هر کدام تفسیرى نهاد و چنین بود که کوره پلورالیسم گرم شد.» آیاتى زیر را براى تایید و اثبات نظریه حود مورد استناد قرار داده‏اند:

«لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا و لو شاءالله لجعلهم امة واحدة و لکن لیبلوکم فی ما آتیکم فاستبقوا الخیرات‏» مائده: ۴۸٫ «ولوشاء الله لجعلهم امة واحدة و لکن یدخل من یشاء فى رحمته‏» شورى: ۸ «ولوشاء ربک لجعل الناس امة و لا یزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذالک خلقهم‏» هود: ۱۱۸ و۱۱۹٫ «و لکل وجهة هو مولیها فاستبقوا الخیرات» بقره: ۱۴۸٫
مستند سوم: استعمال صراط مستقیم‏ به صورت نکره
در باور کثرت ‏گرایان ، قرآن از صراط مستقیم‏ به صورت مطلق و نکره سخن مى‏گوید که

مقصود از چنین کاربردى ابلاغ این نکته است که هر پیامبرى براى خود و امتش یک «صراط مستقیم‏» دارد و ما با کثرت پیامبران و یا دست‏کم، پیامبران صاحب شریعت، با صراطهاى مستقیم مواجه خواهیم بود. برخى از آیات مستند کثرت ‏گرایان عبارت است از: «انک على صراط مستقیم‏» زخرف:۴۳ آن‏ها معتقدند که آیه شریفه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله را تنها به گام برداشتن او بر یک منهج و صراط مستقیم توصیف مى‏کند واز آن چنین برمى‏آید که ما نه با یک «صراط مستقیم‏» خاص و معروف مانند آیین اسلام، بلکه با صراطهاى مستقیم و حق مواجه‏ایم.
یده‏های مبتنی بر تفکر پلورالیزم دینی
باطرح فرضیه و یا تفکر پولورالیستی در جوامع آکادمیک دینی، برخی طرحها، پیشنهادات و یا فرضیه‏هائی از سوی موافقین و یا مخالفین این روند فکری ارائه شده مانند:
مباحثه بین الادیان
یکی از طرحها و ایده‏های مقبول تمامی اندیشمندانی که داعیه مشی پولورالیستی دارند طرح مناظره و مباحثه مستقیم بین صاحبان ادیان است. در طول سالیان متمادی تلاشهای چشمگیری در این زمینه انجام گرفته و با برپائی نشستها، سمینارها و کنفرانسهای کوچک و بزرگ محلی و بین المللی، مجریان امور تلاش نموده‏اند متفکران ادیان مختلف را گرد هم آورده و با طرح مباحث دینی باب مناظره و گفتگوی مستقیم را بگشایند. انگیزه‏ها و اهدافی را که برای اینگونه بحثها برشمرده‏اند می‏توان به اختصار چنین نام برد: فهم بهتر و عمیق‏تر از خود، فهم بهتر و عمیق‏تر از طرف مقابل، طرح و بررسی مسائل مشترک و قابل فهم برای طرفین، و در پی آن تعمیق بخشیدن به ارتباطات همراه با احترام و درک متقابل.
کلام جامع یا کلام جهانی
یکی از ایده‏ها و بلکه آرزوهای دیرینه تفکرو سیستم اعتقادی جامعی است که از یک سو کمبودها و نارسائیهای موجود در هریک از سیستمهای ادیان را نداشته و از سوی دیگر نوعی مقبولیت عمومی و فراگیر در پی داشته باشد. برای رسیدن به این هدف تلاشهای مستمری صورت گرفته و همانگونه که قبلا اشاره رفت انگیزه برپائی برخی کنفرانسها نیز برای نیل به این مقصود بوده است. در این راستا از سوی اندیشمندان و متفکران دینی طرحها و پیشنهاداتی ارائه شده که اگر ما از دریچه اعتقادی خود و از زاویه اسلام نظر بیفکنیم برخی اصول آنها قابل قبول بوده، در حالیکه برخی دیگر نمی‏تواند در دیدگاه اسلامی مقبول افتد. اگر منظور این منادیان کلام جهانی تکیه کردن بر اصولی است که مشترک بین همه ادیان ابراهیمی است، این حقیقت مورد قبول و بلکه تاکید

اسلام است و در قرآن همگی به آن فرا خوانده شده‏اند و این را نقطه آغازی دانسته که بر محور آن هرگونه مناظره و گفتگوئی شکل می‏گیرد. و اگر مقصود ایشان از کلام جامع شکل دادن و تنظیم نمودن سیستمی است که اجزاء آن از ادیان مختلف و آئینها و فرهنگهای گوناگون انتخاب شده باشد، به گونه‏ای که در ساختار آن همگی را سهیم نموده و نهایتا همه را خوشنود کرده باشیم، و یا هدف ایشان تنظیم و ارائه سیستمی است که بافت و محتوای کلامی آن اصولی غیر از آنچه که در ادیان ابراهیمی آمده است‏باشد، از نظر اسلام این دو معنا لازمه‏اش خلق دین جدید است.

نسبیت ‏گرایی
ایده نسبیت در دو قلمرو معنا پیدا می‏کند: یکی قلمرو دریافتها و برداشتها و دیگری محدوده ارزشها و قضاوتها. در قلمرو برداشتها و دریافتها که در حقیقت‏به محدوده شناختی انسان بازگشت می‏کند، پذیرش واقعیتی مطلق وراء آنچه که در قالب برداشتها و تفسیرهای ما جای می‏گیرد اصل اولیه‏ای است که براساس هرگونه تحلیل شناختی در محدوده قلمرو ایده نسبیت قرار نمی‏گیرد.در قلمرو

ارزشها، با پذیرش این ایده که دین و عناصر دینی در زمره پدیده‏های بشری بوده و نه تکوین یافته و نشات گرفته از سرمنشا ربانی و الوهی، ادیان همچون سائر سیستمهای اخلاقی و آداب و رسوم اجتماعی که در جوامع مختلف شکل می‏گیرد ارزش خاص خود را می‏یابد، و خوب و بد بودن عناصر دینی تنها در چهارچوب همان منشا تکوین معنا می‏پذیرد. هردین و آئینی در قالب سیستم و فلسف

ه وجودی خود دارای ارزش و حقانیت ‏بوده و هرگز نمی‏بایست تنها یک دین را برحق دانست و یا آن را ارزشمندتر از دیگر ادیان پنداشت. لازمه این گرایش و قبول این گونه تفسیر در مطالعه ادیان، نوعی نسبیت گرائی در سیستم ارزش‏ گذاری خواهد بود و به دنبال آن هرگونه ایده مطلق و عنصر ثابت و پذیرفته شده در هریک از ادیان درجه اعتبار و اثبات پذیری خود را از دست‏خواهد داد.