چکيده :

از دير باز متخصصين صنايع مختلف سعي بر آن داشته اند تا بتوانند بيشتر موضوعات و حوادث را قبل از به وجود آمدن پيش بيني نمايند تا جلوي ضررهاواز بين رفت فرصت ها را بگيرند، امروزه اين تلاش وارد حوزه ي رفتاري واحساسات انسان ها نيز شده است . علم نساجي در اين ميان نيز سهيم مي باشد .زير دست پارچه خصوصيتي از پارچه است كه معمولا خريداران پوشاك اين خصوصيت را در هنگام تهيه البسه ، از لمس بين انگشتان تشخيص داده و با توجه به احساس خوشايندي كه از آن دارند آن البسه را براي خريد انتخاب مي كنند . در اين پروژه سعي بر آن شده است تا اين احساس را به خواص فيزيكي و مكانيكي پارچه ارتباط داده و در انتها فرمولي منطقي و رياضي با استفاده از نرم افزار spss بدست آورده كه باتوجه به داشتن چند خصوصيت مورد آزمايش پارچه ، نمره اي به زير دست پارچه داده مي شود.

در تحقيق حاضر روش بيرون کشيدن پارچه از درون يک حلقه مورد بررسي قرار گرفته و براي اولين بار از يک حلقه لاستيکي انعطاف پذير همراه با يک نازل صلب فلزي استفاده شده است. منحني نيرو-ازدياد طول حاصل از استفاده از نازل لاستيکي داراي شکل يکنواخت تري بوده است. به کارگيري رگرسيون چند متغيره نشان از امکان پيش گوئي زيردست پارچه توسط معادله اي که در آن مواردي چون زاويه اصطکاک ، نمره ي تار ، نمره ي پود ، تجعد پود ، نوع بافت ، شيب نمودار بدون لاستيک ، شيب انطباق دو نمودار کاربرد نازل لاستيکي و صلب اثر داده مي شوند با ضريب همبستگي ۹۳۳/۰ قابل پيش بيني مي باشد.

– ۱- سير تاريخي بررسي زير دست [۱]

۱-۱-۱- بررسي زير دست پارچه توسط پيرس

اولين اندازه گيري ها در رابطه با خواص پارچه به سال ۱۹۴۳ برمي گردد که توسط پيرس بر روي خواص خمشي و فشاري به عنوان زير دست پارچه انجام گرفت .

پيرس براي اندازه گيري سختي پارچه از روشي استفاده کرد که تا به امروز نيز استفاده مي شود وآن اندازه گيري طول خمشي پارچه است . اين کميت را مي توان به صورت طولي از پارچه که در اثر وزن خود خم مي شود تعريف کرد . اين پارامتر خود نشاندهنده ي آويزش پارچه سخت تر بوده و هر چه پارچه سخت تر باشد ، طول خمش پارچه بيشتر است

از طول خمش و وزن واحد سطح پارچه ، کميت ديگري به نام سختي خمشي پارچه به صورت رابطه ي زير بدست مي آيد :

سختي خمشي

وزن پارچه

طول خمش

که در اين مورد در بخش بعدي توضيح داده مي شود

خصوصيت ديگري که به هنگام لمس کردن پارچه احساس مي گردد ضخامت پارچه است که خود به مقدار فشردگي پارچه بستگي دارد بدين جهت اين احساس ترکيبي از ضخامت وسختي مي باشد . بنابراين بهتر است سختي مواد با ضخامت هاي مختلف با هم مقايسه و کميت ديگري به نام مدول خمشي که مستقل از ابعاد مورد آزمايش اندازه گيري بصورت رابطه ي زير محاسبه گردد :

مدول خمشي

سختي خمشي

T (mm)ضخامت پارچه

خصوصيات ديگري که پيرس بررسي نمود خواص فشاري پارچه بود . به منظور بدست آوردن مقدار عددي آن ، ضخامت را تحت دو فشار مشخص اندازه گرفت و ميزان اختلاف را به اختلاف ضخامت را به عنوان اندازه ي سختي پارچه و يا مقاومت فشاري (H) در نظر گرفت .

در مورد بعضي ديگر از خصوصيات فيزيکي نيز بحث هاي جداگانه اي را مورد مطالعه قرار داد و به اين نتيجه رسيد که اغلب اين کميات به همين خواص خمشي وفشاري بستگي دارد بنابراين براي تخمين زير دست پارچه بايد خواص خمشي و فشاري مورد مطالعه قرار گيرد .

 

۱-۱-۲- سيستم کاواباتا

در روش هاي اوليه ، زير دست پارچه از طريق لمس آن توسط کارشناسان ماهر و متخصص ارزيابي شده که اين سيستم احتياج به سال ها تجربه داشته و به طور آشکار مي توانسته است تحت تاثير سليقه شخصي افراد قرار گيرد .

پروفسور کاواباتا از کشور ژاپن سعي نمود تا سيستم اندازه گيري زير دست بر پايه ي ماشين را به جاي سيستم اندازه گيري زير دست توسط متخصص که نتايج ثابت وجديدي مي دهد رامعرفي نمايد . بنابر نظرات کاواباتا زير دست پارچه را مي توان از خواص فيزيکي و مکانيکي پارچه بدست آورد . رفتار فيزيکي و مکانيکي پارچه در ازدياد طول و نيروي کم بر زير دست موثرند . بدين معني که اين نيرو و ازدياد طول نبايد به اندازه اي باشد که موجب زوال پارچه شود . و رفتار پارچه در اين نواحي به عنوان زير دست تلقي مي شود .

 

۱-۱-۲-۱- اندازه گيري ذهني زير دست پارچه :

اولين قسمت از کار کاواباتا پيدا کردن توافق در ميان متخصصين از نظر جنبه هاي مهم زير دست بود و اينکه چطور هر جنبه کمک کند به درجه بندي ازپارچه .

براي هر دسته از پارچه ۴ يا ۵ خاصيت مانند سختي خمشي ، نرمي برشي ، صافي يا ناصافي انتخاب شدند و به آنها عنوان زير دست ابتدايي دادند . ژاپني ها واژه هايي انگليسي معادل معناي ژاپني آن براي زير دست ابتدايي پيدا کردند .مقدار زير دست ابتدايي با درجه بندي زير دست ابتدايي در ۱۰ درجه بدست مي آيد که ۱۰ بهترين مقدار آن و يک کمترين مقدار آن بود .

كاواباتا براساس خصوصيات زير دست ابتدايي و مقدار زير دست ابتدايي پارچه هاي مورد آزمون را به دسته ها يي تقسيم مي نمود مانند لباس هاي تابستاني مردانه ، لباس هاي زمستاني مردانه و پارچه هاي بانوان .

تركيب مقدار زير دست ابتدايي پارچه ها يک درجه بندي براي پارچه را بوجودآورذه که آن را به عنوان ارزش زير دست کلي مي شناسند که اين درجه بندي به ۵ درجه تقسيم شده که درجه ۵ بهترين است . مقدار زير دست ابتدايي تبديل مي شود به مقدار زير دست کلي با به کار بردن يک معادله براي يک طبقه پارچه ي خاص که از راه تجربه تعيين ميشود . کتاب هايي شامل نمونه هاي پارچه داراي هر زير دست ابتدايي وهمراه با نمونه هاي استانداردي از زير دست کلي در هر يک از۵ طبقه توسط کميته ارزيابي و استاندارد ژاپن (hesc)  در طبقات پنج گانه زير تهيه شد .

پارچه لباسي مردانه زمستانه يا پاييزه

پارچه لباسي مردانه براي آب و هواي گرمسيري

پارچه لباسي نازک بانوان

پارچه هاي لباسي پيراهني مردانه

پارچه هاي حلقوي براي زير پوش ها

   هدف از ارائه چنين استانداردهايي ماخذي براي کمک به کارشناسان در راستاي توليد بيشتر لباس هاي درجه يک از نظر زير دست مي باشد .

 

 

۱-۱-۲-۲- ارزيابي واقعي زير دست پارچه :

دومين قسمت از کار کاواباتا توليد و مرتب کردن وسايلي براي اندازه گيري خواص مناسب پارچه و سپس مربوط کردن کردن اين اندازه ها با اندازه گيري ذهني از زير دست پارچه بود و منظور اين بود که هر فردي بتواند زير دست کلي از پارچه را اندازه گيري کند . در نهايت سيستم KESF طراحي شد که شامل ۴ دستگاه مخصوص اندازه گيري کننده ي خواص زير است :

کششي و برشي  FB1

خمشي   FB2

فشاري FB3  

خواص سطحي و ساختماني پارچه   FB4

خواص اندازه گيري شده خواص کششي ، برشي ، خمشي ، فشاري ، سطحي و ساختماني پارچه مي باشند هر کدام از اين خواص بوسيله ۲ يا ۳ مقدار تعريف مي شوند.خواص کششي از روي منحني نيرو – ازدياد طول بدست مي آيند اين منحني بين نيروي صفر و ماکزيمم نيروي ۵۰۰ gf / cm رسم مي شود منحني برگشت نيز بر روي همين منحني با اجازه دادن برگشت به طول اوليه نمونه بدست مي آيد .

خواص فشاري نيز مانند خواص کششي منتها در اين حالت نمونه پارچه در بين دو صفحه قرار گرفته و با اعمال فشار به طور پيوسته منحني نيرو – ضخامت رسم مي گردد . ماکزيمم فشار ۵۰ gf/cm2 مي باشد منحني برگشت نيز مانند منحني برگشت نيرو – ازدياد طول رسم مي گردد .

خواص برشي با استفاده از يک نمونه به ابعاد ۲۰٫ ۵ cm2 که بين دو گيره قرار گرفته اندازه گيري مي شود و در يک طرف نمونه نيروي ثابت ۱۰gf /cm  اعمال شده و منحني نيروي برشي بر حسب زاويه ي برشي رسم مي شود .

براي اندازه گيري خواص خمشي يک نمونه پارچه را با پيچاندن دو لبه ي آن انحنا را بين ۲٫۵- تا ۲٫۵ cm تغيير مي دهيم که شعاع از خمش بين تا cm تغيير مي کند ، سپس گشتاور خمشي مورد نياز براي دادن اين ناحيه ي انحنا به طور پيوسته ثبت شده و نمودار گشتاور خمش را رسم مي شود .

همه اين اندازه گيريها سپس به مقدار زير دست ابتدايي بوسيله يک دسته از معادلات انتقال وزير دست کلي تبديل وسپس محاسبه ميشود .

در اينجا نتايج به صورت عددهاي نرمال شده به صورت رابطه ي زير در مي آيند :

نرمال شده :

مقدار متوسط از صفت براي پارچه واقعي :

پارامتر اندازه گيري شده :

انحراف استاندارد از صفت براي پارچه واقعي :

بوسيله نرمال کردن نتايج همه ي آنها مي توانند در يک مقياس رسم شوند سپس با رسم نقاط در چارت مي توان به آساني اختلاف پارچه ها را از ميانگين تشخيص داد.

 

۱-۱-۳- روش ارزيابي سريع [۲]

اين سيستم توسط Csiro در استراليا طراحي شد . که بيشتر خياط ها و تکميل کنندگان پارچه هاي فاستوني آن را به کار مي برند . اين سيستم ادعا مي شود که خيلي ساده تر و قوي تر از سيستم KESF بود و مزيت مهم آن ، زمان کم آزمايشات مي باشد . اين روش با استفاده از چهار دستگاه آزمايشي انجام مي گيرد.

اندازه گيري فشار FAST1

اندازه گيري خمشي FAST2

اندازه گيري ازدياد طول FAST3

اندازه گيري ابعاد پارچه FAST4

جهت انجام آزمايش فشاري ، ضخامت پارچه را در دو فشار متفاوت و جهت آزمايش خمشي ، طول خمشي پارچه را اندازه گيري کرده واز روي آن سختي خمشي آن را به دست مي آورند .

جهت آزمايش ازدياد طول ، قابليت ازدياد طول پارچه را در سه نيروي متفاوت در جهت هاي تاري و پودي و نهايتا در آزمايش ابعادي پارچه ، جمع شدگي پارچه و تورم پارچه را محاسبه کردند . اين سيستم در مقايسه با KESF ساده تر وهمچنين پارامتر هاي اندازه گيري شده نيز کمتر است ولي داراي دو اشکال است .

سيستم FAST  بيشتر از سيستم  KESF هزينه دارد و همچنين به راحتي اغلب آزمايشگاه هاي نساجي قابل دسترسي نيست . بنابراين بايد به دنبال روشي باشيم که در اغلب آزمايشگاه هاي نساجي بتوان از آن استفاده کرد .

۱-۱-۴- اندازه گيري زير دست با استفاده از دستگاه استحکام سنج :

اکثر کارهايي که اخيرا بر روي زير دست پارچه انجام شده با استفاده از دستگاه اينسترون بوده است . بنابراين روشي که بتواند تمام آزمايشات روي دستگاه اينسترون انجام گيرد حائز اهميت بيشتر خواهد بود . خصوصيات لازم که بوسيله سيستم KESF شرح داده شد را مي توان روي يک دستگاه عمومي اينسترون انجام داد

آزمايشات قابل انجام بر روي دستگاه اينسترون عبارتند از :

 

۱-۱-۴-۱ – آزمايش کششي :

براي انجام اين آزمايش با انتخاب Load cell مناسب و محدوده ي مناسب ازدياد طول ثابت (۲mmازدياد طول ) نمودار ازدياد طول – نيرو و منحني برگشت آن رسم مي شود و محاسبات مربوطه ي آن انجام مي شود.

 

۱-۱-۴-۲- آزمايش خمش :

براي انجام آزمايش نمونه هاي پارچه به ابعاد m2(4. 6.4) بريده شده و سپس دو لبه ي نمونه ي پارچه به شکل مستطيل را به يکديگر دوخته تا يک يک استوانه بدست آيد . سپس توسط دو فک خاص آزمايش خمش بوسيله فشار دادن به نمونه لوله اي شکل به اندازه جابجايي ۲mm انجام مي گيرد ، سپس با توجه به منحني به دست آمده مي توان پارامتر ماکزيمم هيسترزيس خمشي را به دست آورد .

 

۱-۱-۴-۳- آزمايش برشي :

آزمايش برشي براساس جابه جاشدن و انحراف نخ در داخل پارچه بوده است . اين روش همان آزمايش کششي دو محوري است ، با توجه به اينکه بايد از يک تنش کم استفاده گردد. نمونه ها به ابعاد cm2 (1.3 . 15 ) و به صورت زواياي ۴۵ درجه بريده مي شود و با يک جابجايي ۲mm منحني نيرو – ازدياد طول رسم و برگشت آن نيز رسم شده و پارامتر ماکزيمم هيسترزيس برشي را بدست مي آوريم .

 

۱-۱-۴-۴- فشار وضخامت پارچه :

نمونه هايي به ابعاد cm2 (6.4 .6.4) بريده و از نيروي ثابت فشاري ۲٫۵ gf / cm2

استفاده نمود . براي همه ي اين نمونه ها اينکار صورت گرفته و دياگرام مربوطه بدست مي آيد .

 

 

 

 

۱-۱-۴-۵- آزمايش اصطکاک :[۳]

اصطکاک نيرويي است که از حرکت دو جسم بر روي هم بوجود مي آيد . دو قانون اصطکاک براي تماس سطح هاي جامد وجود دارد ، اين قوانين به امانتون نسبت داده مي شوند . اولين قانون ارتباط بين نيروي اصطکاک (F) و نيروي عمودي (R) را بيان مي کند .

که  ضريب اصطکاک ناميده مي شود .

دومين قانون براي سطوح نايکنواخت مي باشد که اولين مرتبه دو تن بنام هاي مازور و هاول رابطه ي اصطکاک را در مواد نساجي بصورت ذيل بدست آوردند :

که F نيروي اصطکاک و R نيروي عمودي (نرمال ) و ضريب ثابت و n انديس اصطکاک مي باشد که انديس اصطکاک از موادي به مواد ديگر تغيير مي کند و بستگي به ناهمواري سطحي دارد.

دو راه اصلي عمومي براي اندازه گيري اصطکاک پارچه ها وجود دارد .

در يک نوع روش ، يک وزنه به جرم m  بر روي يک پارچه مورد آزمايش کشيده مي شود ، ريسماني که به وزنه متصل است از نوعي مي باشد که ازدياد طول نداشته و اين ريسمان از روي يک پولي که اصطکاکي ندارد عبور کرده و به يک سلول نيرو (load cell) از دستگاه اينسترون متصل است . سلول نيرو نيروي F  را که احتياج است براي حرکت دادن اوليه بلوک و همچنين مقدار اين نيرو را هنگام حرکت دادن بلوک اندازه گيري مي کند و بنابراين ضريب اصطکاک استاتيکي و ديناميکي توسط رابطه ي زير بدست مي آيد :

ضريب اصطکاک اندازه گيري شده مخصوص دو ماده در تماس با يکديگر است بنابراين انتخاب جنس وزنه مهم است ممکن است از جنس چوب يا فلز بوده و يا ممکن است با پارچه پوشيده شده باشد . وقتي با پارچه پوشيده است بايد يک پارچه استاندارد انتخاب شده تا در تمام آزمايش هاي اصطکاکي تاثير ثابتي در اندازه گيري اصطکاک پارچه داشته باشد . حضور مواد نرم کننده از تکميل داخل پارچه مي تواند باعث کاهش مواد اصطکاک شده واين مواد مي تواند به آساني از پارچه به وزنه انتقال عمليات يابد . بدين منظور بايد عمليات پاک کردن يا پوشاندن با يک تکه تازه از پارچه قبل از انجام آزمايش انجام گيرد .

دومين روشي که براي اندازه گيري به کار برده مي شود يک سطح شيب دار است که يک وزنه به جرم m  و سطح شيب دار پوشيده شده با پارچه ي استاندارد مورد آزمايش مورد استفاده قرار مي گيرد . دستگاه طوري تعبيه شده که زاويه سطح شيبدار مي تواند به طور پيوسته زياد شود تا وقتي که بلوک روي پارچه ي استاندارد بخواهد سر بخورد . در اين زاويه خاص از سطح شيب داراست که نيروي اصطکاک و نيروي موازي سطح برابرند .

از طرفي :

از ترکيب روابط فوق ، داريم :

در اين حالت ضريب اصطکاک استاتيکي اندازه گيري مي شود .

براي تعيين ضريب اصطکاک ديناميکي سطح شيب دار بطور پيوسته بالا مي رود و با زدن يک ضربه ي آني به سطح شيب دار موقعي که بر اثر ضربه بلوک حرکت کرد ، زاويه در اين حالت زاويه در فرمول مي باشد .

در روشي ديگر كه روش سنجش اصطكاك با دستگاه اينسترون نام دارد با يک وسيله اضافي که از قبل ساخته شده انجام مي گيرد . نمونه ي پارچه به ابعاد m2 (10 . 20) بريده و توسط وزنه اي ثابت و با سرعت ۱۰mm/min و به اندازه ي جابجايي مشخص (۴۰mm) انجام مي گيرد .از روي نمودار حاصله ،پارامتر هاي MIU ، SMD که به ترتيب عبارتند از ؛ ضريب اصطکاک و زبري هندسي بدست مي آيند .

 

۱-۱-۵- اندازه گيري زير دست با استفاده از عبور از نازل :[۴]

اين مقاله در سال ۱۹۹۹ توسط آقايان دکتر کيم ولويس اسلاتن از آمريکا منتشر گرديد با توجه به اينکه پزوژه تحقيقاتي موجود بطور اساسي از اين مقاله نشأت گرفته بنابراين در اين قسمت ذکر چند مطلب ضروري است .

همانطور که بيان گرديد دو روش اندازه گيري زير دست پارچه وجود دارد :

سيستم FAST وسيستم KESF که هر کدام مزايا و اشکالاتي دارند ، سيستم FAST نسبت به سيستم KESF ساده تر و همچنين پارامتر هاي اندازه گيري شده نيز کمتري دارد ، بنابراين اخيرا روشي به وجود آمد که بتوان خواص فيزيکي و مکانيکي را همزمان اندازه گيري کرديعني ترکيب آنها را با انجام يک آزمايش بدست آورد . روش عبور از حلقه پاسخي در اين راستا بوده که اين آزمايش نيز بر روي دستگاه استحکام سنج متصل به يک کامپيوتر که نمودار ازدياد طول – نيرو را رسم مي کند انجام مي شود . با به کار بردن يک نمونه پارچه اي دايره اي و عبور آن از درون نازل مشاهده شد که نموداري بدست مي آيد که ابتدا صعودي است تا نقطه ي ماکزيمم و سپس نزولي است تا به نقطه ي صفر برسد . براي تعيين زير دست از نقطه ي ماکزيممي که در اين منحني ايجاد مي شود استفاده گرديد . نيروي ماکزيمم در اين نقطه ، ترکيبي است از خواص مکانيکي و فيزيکي که برايند آنها به عنوان يک نيرو خود نمايي مي نمايد .

مي توان گفت روش فوق روش نوين در اندازه گيري زير دست پارچه هاست .

۱-۲- خواص مرتبط با زير دست پارچه :

در اين قسمت به بررسي خواصي از پارچه كه ارتباط نزديكي با زير دست پارچه دارند توضيح داده شده است .

 

 

۱-۲-۱- آويزش

آويزش براي پارچه هاي پوشاک بسيار مهم اند.آويزش را مي توان قابليت پارچه براي خم شدن تحت وزن خود ناميد که منجر به تاخوردگي مي گردد. زير دست پارچه يک ويژگي ذهني است که مي تواند با احساس راحتي مرتبط باشد. آناليز زير دست پارچه را استانداردASTM متشکل از هشت جز تعريف کرده است :

قابليت فشردگي ، انعطاف پذيري ، قدرت ارتجاعي ، تراکم ، برگشت پذيري ، نماي ظاهري، اصطکاک سطحي ، و خصوصيات حرارتي

اندازه گيري هرکدام از اين ويژگي ها به تنهايي زير دست پارچه را مشخص مي کند .سوکاواباتاي ژاپني اصطلاحي را براي زير دست پارچه تعريف کرد و با ابزار پيشرفته اي ، که قادر به اندازه گيري عوامل ذکر شده بود ، آن را اندازه گرفت او معتقد بود که اين ويژگي به مفهوم زير دست از نظر انسان ارتباط زيادي دارد

ابزاري که او تهيه کرده بود براي اندازه گيري خصوصياتي چون رفتار پارچه در هنگام کشش و شيرينگ ، خم شدگي ، فشرده شدن ، ناهمواري سطحي و اصطکاک طراحي شده بود . اين خصوصيات شبيه نکاتي بودند که استانداردASTMگفته شده است و تنها خصوصيات حرارتي را شامل تمي شود . سوکاواباتا معادله اي را طراحي کرد که در آن وزن هر عامل مشخص و حاصل جمع آنها ( مرغوبيت کلي زير دست پارچه ) نامگذاري شد.

عوامل اندازه گيري ارزش هر عامل متناسب براي همه مردم در نظر گرفته شد و داده هاي لازم را استخراج گرديد . اما هنوز پرسش هايي وجود دارد :

آيا مي توان اين عوامل را در جامعه يا فرهنگ ديگري استفاده کرد ؟

ابزار سيستم اندازه گيري (KES) مي توانند براي تعيين ويژگي هاي ذکر شده پارچه استفاده شوند و براي تامين داده هاي نسبي به منظور مقايسه دو پارچه نيز مفيد هستند . در مقايسه با ساير انواع پارچه ها مثل کشباف ، سوزن دوزي و منسوجات بي بافت ، پارچه هاي تاري و پودي بهتر چين و چروک مي گيرند و آن رابيشتر نگه مي دارند . اين ويژگي ، مخصوصا در حالت هايي مثل زمان اتو کردن که چين و چروک لازم است ، بسيار خوب است . به هر حال اغلب اوقات گذشته از اتو کردن ،به پارچه هايي که در مقابل چين وچروک مقاوم هستند نياز است . پارچه هايي که الياف با کشش پذيري بالا و برگشت پذيري الاستيک خوبي دارند در مقابل چين خوردگي مقاوم تراند دما و رطوبت نسبي نيز مي توانند روي خصوصيت پايداري در مقابل چروک اثر بگذارند . پارچه ها ي متراکم هم بخاطر آزادي حرکتي کمتر الياف پايداري کمتري دارند [۵].

 

۱-۲-۲- ضخامت و وزن پارچه

وزن پارچه را به دو صورت مي توان بيان کرد: مستقيم وغير مستقيم

در روش مستقيم ، وزن واحد سطح پارچه گرم بر متر مربع يا پوند بر يارد مربع اعلام مي شود، اما در روش غير مستقيم که عملا کمتر استفاده مي شود ، طول واحد وزن بيان مي شود . به هر حال در اين سيستم عرض پارچه بايد مشخص شود

ضخامت پارچه فاصله بين سطح پشت و روي پارچه تحت فشار استاندارد مي باشد. كلفتي و وزن پارچه به نوع و چگالي الياف، چگالي خطي نخ (نمره نخ)روش در هم قرار گرفتن نخ هاي تاروپود (نوع بافت)، تراكم نخ هاي تاروپود ، کشش هاي حين بافندگي ، جمع شدگي و در نهايت به نوع تكميل بستگي دارد. آنچه بيشتر از همه مورد توجه مي باشد نحوه درهم رفتن نخ هاي تاروپود (نوع بافت) و نوع الياف مصرفي مي باشد. تجعد نيز بر ضخامت پارچه اثر دارد هر چه ميزان زير و رو شدن نخ ها بيشتر شود ضخامت پارچه توليدي نيز بيشتر مي شودبه عبارتي ساده تر ضخامت متأثر از نمره و تجعد نخ مي باشد. اما مسئله اي كه در اينجا مهم است شرايط بافت و كشش وارد شده به نخ هاي تار يا پود است كه باعث ضخيم شدن يا نازك شدن پارچه مي شود هر چه كشش اعمال شده روي نخ تار بيشتر باشدپارچه متراكم تر و در نتيجه ضخيم تر خواهد بود. ازطرفي با افزايش كشش نخ هاي تار، ضخامت بيشتر مي شود چون نخ هاي تار در پارچه تحت كشش بيشتري بوده ولي نخ هاي پود نسبت به نخ هاي تار كشش كمتري دارند، بنابراين انحناي نخ هاي پود در كلفتي پارچه اثر بيشتري دارد پس تغيير فرم نخ پود در نقطه تماس با نخ تار در كلفتي پارچه مؤثر است و اين اتفاق به ساختمان نخ ها بستگي دارد .

چون ضخامت پارچه بر خصوصيات نفوذ پذيري وعايق سازي پارچه تا ثير مستقيم دارد ، عامل مهمي به شمار مي رود .آزمايش استاندارد براي اندازه گيري ضخامت مواد نساجي بر اساس ASTM D1777 تحت فشار خاصي که با Thickness gauge اعمال مي شود ، انجام و فشار گيج وناحيه تحت فشار معمولا همراه با نتايج آزمايش اعمال مي شود.

وزن مخصوص يک پارچه وزن واحد حجم آن است ، واحد حجم با ضرب کردن واحد سطحئ در ضخامت پارچه به دست مي آيد. از نظر تئوري ، وزن مخصوص پارچه مي تواند به وزن مخصوص ليف بسيار نزديک باشد[۶].

 

۱-۲-۳- پرزينگي:

درجه پرزينگي پارچه را مي توان تحت عنوان مقاومت پارچه در برابر گلوله شدن و يا ناهمواري خاب الياف، بلند شدن الياف از سطح پارچه بطوري كه تغيير ظاهري ايجاد شود، مطرح نمود.

ميزان پرزدهي به نوع الياف، نوع نخ، نحوه درگيري نخ ها با هم و چگونگي تماس سطح پارچه با محيط بيرون (كه اين پارامتر را در واقع نوع بافت تعيين مي كند)بستگي دارد. الياف بيرون زده از روي سطح پارچه تمايل به جمع شدن (تجمع) و به شكل گلوله درآمدن دارند، بي شك براي پيشگيري از اين ناخواسته ، بايد از آزادي الياف براي خروج از ساختمان نخ جلوگيري نمود. در اين راستا، ساختمان پارچه (از جمله نوع بافت) عامل بسيار مهم در گلوله اي شدن آن محسوب مي گردد. به عبارت ديگر هر چه تراكم پارچه و درگيري آن ها نسبت به يكديگر بيشتر باشد گلوله اي شدن كمتر و برعكس، هر چه تراكم و درگيري نخ ها با هم كمتر، پرزينگي و نهايتاً گلوله اي شدن بيشتر است، بر همين اساس بافت تافته نسبتاً به بافت هاي ديگر كمترين ميزان گلوله اي شدن را سبب مي شود

 

۱-۲-۴- پوشانندگي

هر چه ميزان پوشانندگي سطح پارچه توسط نخ ها، كم شود نفوذ هوا در آن بيشتر مي گردد. يعني با كم شدن ميزان پوشانندگي منفذهاي پارچه افزايش مي يابد. اين پارامتر كه نشانگر عبور هوا از پارچه است. در موارد مصرفي پارچه افزايش مي يابد. اين پارامتر كه نشانگرعبور هوا از پارچه است. در موارد مصرفي چون فيلترهاي گاز،پارچه هاي چادري، پشه بند، چتر نجات و … بسيار مهم است. به طوركلي عوامل زير تأثير بسزايي روي ميزان عبور هوا از نمونه مورد نظر دارد:

الف) بافت پارچه و تجعد نخ در شكل و سطح فضاي بين اتصال نخ ها.

ب) تراكم تارپود

ج) نمره و جنس نخ تار و پود

د) تاب نخ هاي مصرف شده در تاروپود كه هر چه بيشتر باشد درجه عبور هوا از پارچه بيشتر مي شود و سبب كاهش درجه عبور هوا از پارچه بيشتر مي شود.

هـ) روش هاي تكميل پارچه كه ممكن است به صورت مكانيكي و يا شيميايي صورت گرفته باشد. پرس و اتو كردن پارچه باعث مسطح شدن نخ ها و پر كردن خلل و فرج پارچه مي شودو سبب كاهش درجه عبور هوا مي گردد.

 

۱-۲-۵- مقاومت خمشي:

مقاومت پارچه در مقابل نيروي هاي خمشي است. خواصي چون زير دست، سختي قدرت پوشاندن پارچه وابسته به خواص خمشي است. كاهش مقاومت در برابر خمشي مقاومت در برابر خمش، نرم تر شدن زيردست و بهبود زیر دست را در پي دارد. بازيابي فرم اوليه بعد از خمش يك عامل مهم جلوگيري كننده از چروك شدن پارچه مي باشد. هيستر زيس خمشي *تغيير شكل باقي مانده در پارچه كه بر اثر وارد نمودن نيروي خمشي در پارچه ايجاد مي گردد را هيسترزيس خمشي گويند. در ارزشيابي كاواباتا هيستر خمشي با علامت   HB 2 نمايش داده مي شود. شايان توجه است كه در چروك شدن پارچه ها، هيستر زيس خمشي و برشي هر دو مؤثرند. در واقع خاصيت چين و چروك در پارچه به عواملي چون ازدياد طول ()، هيسترزيس برشي HG 2 و هيسترزيس خمشي HB 2 بستگي دارد (طبق نظريه ماركس و اسپنسر) براي برگشت پذيري خوب از چين و چروك بايد شرايط زير برقرار باشد:

 

۱-۲-۶– چين خوردگي پارچه:

درگيري نخ ها در ساختمان پارچه تاري و پودي يک ضرورت است از اين رو حداقل يکي از دو نخ تار يا پود بايد چين خوردگي داشته باشند هر چند در اکثر حالات هر دو نخ چين خوردگي يا فرو موج دارند به هر حال از نظر تئوري نخ تار موج دار وپود مستقيم يا عکس اين حالت ممکن است . مقدار فرو موج نخ در حين بافندگي کنترل مي شود . مي توان نسبت فرو موج بين نخ هاي تار و پودذ را تا حدي تغيير داد مثلا در مونو فيلامنت ها با هيت ست کردن يا ساير عمليات تکميلي اين کار را انجام مي دهند .کشش نخ با عث کاهش مقدار فرو موج آن و افزايش کشش در نخ مقابل مي شود . روش ديگر تغير نسبت فرو موج جمع شدگي و برگشت به حالت اوليه پارچه در آب يا حرارت است

عوض کردن نسبت فروموج بين نخ هاي تار و پود را مبا دله چين و چروک مي نامند .

طرح بافت پارچه نيز روي فرو موج نخ اثر مي گذارد طوري که در گيري بيشتر نخ ها با همديگر چين خوردگي نخ ها را افزايش مي دهد .براي مثال با فت تافته بيشترين درگيري نخ ها را دارد وبنابراين بيشترين حد فرو موج در نخ ها ي تار و پود به وجود مي آيد . بافت ساتين کمترين درگيري نخ ها را دارد وپايين ترين درجه پين خوردگي را به نخ مي دهد . افزايش چين خوردگي نخ در يک جهت خاص ، مدول پارچه را افزايش مي دهد و ازدياد طول پارچه در آن جهت بيشتر ميشود به همين خاطر است که نيروي کششي اساسا براي باز کردن فروموج نخ به کار مي رود و اصولا راحت تر از باز کردن يا امتداد دادن نخ است .بايد به اين نکته توجه کرد که الياف داخل نخ استيپل مقداري فروموج دارند .به علاوه گذشته از فروموج حاصل از نوع بافت ، خود نخ هم مي تواند موج دار باشد که نوع ديگري از فروموج تعريف مي شود . فروموج نخ بر وزن ، ضخامت ، پوشش ، انعطاف پذيري و زير دست پارچه تاثير گذار است[۶].

۱-۲-۷- سختي و انعطاف پذيري:

استحکام وانعطاف پذيري دو خصوصيتي هستند که منسوجات را منحصر به فرد مي کنند . انعطاف پذيري پارچه از خصوصيات انعطافي ليف هاي تشکيل دهنده آن ، ساختمان نخ و نوع بافت متاثر است . براي اندازه گيري سفتي و شکنندگي پارچه از دو روش استفاده مي کنند :

خم شدن پارچه تحت نيروي وزن خود و يا يک نيروي خارجي در آزمايش آويزش (ASTMD 1388) نوار باريکي از پارچه تحت نيروي وزن خود خم مي شوند . طول خم شده نصف طول آويخته شده است با چند لا کردن طول خم شده (با وزن واحد سطح پارچه)مقدار سختي پارچه به دست مي آيد . در روش آزمايش حلقه اي که در(ASTMD1388) توضيح داده شده است ، به آزمايش کننده تجاري نيازي نيست .يکي ديگر از آزمايش هاي سفتي پارچه آزمايش خم شدگي مدور است که درASTMDD 4032 گفته شده است[۵]