مقدمه:
در قرن ۲۱ توان مهار منابع انرژي يا خطوط انتقال آن تضمين ورود ثروت است و بدون تضمين جريان انرژي، امنيت ملي كشور‌ها تهديد خواهد شد. اين موضوع تا آن حد مورد توجه قرار گرفته كه اصطلاح «بازي بزرگ جديد» براي آن انتخاب شده است. در اين بازي بزرگ هدف اصلي هر بازيگر مهار منابع يا راه‌هاي انتقال انرژي است.
براي اردوگاه غرب و در رأس آن آمريكا كه تامين انرژي كشور را جزو منافع حياتي اعلام كرده، وضع خاورميانه و آينده آن بسيار خطرناك است. آمريكا و غرب يا بايد شيوه‌اي همانند عراق (البته به شرط موفقيت در آينده) يعني مهار نفتي را در اختيار بگيرند يا آن كه راه مناسبي در همكاري با كشورهاي داراي منابع عظيم نفتي پيدا كنند.

بحران خاورميانه و تحولات دروني كشورهاي منطقه در جهتي نيست كه غرب را به تامين انرژي خود اميدوار سازد. بنابراين موقعيت مناسبي در اختيار اوپك و بويژه كشورهاي توليد كننده نفت در خليج فارس و خاورميانه قرار گرفته است تا بتوانند با اتخاذ يك راهبرد مشترك و با راهكارهاي ديپلماتيك منافع خود را تضمين كنند. در غير اين صورت آمريكا و كشورهاي غربي با روشهاي گذشته خود كه ريشه در استعمار دارد در پي تضمين منافع خود خواهند بود كه عراق نمونه آن است؛ هر چند آينده عراق معلوم نيست تا چه حد به سود آمريكا و غرب تمام مي‌شود يا به تقويت اوپك در جايگاه نظام جهاني. به همين جهت، پيامدهاي، جنگ آمريكا و عراق و تأثير آن برآينده اوپك، در اين بررسي مورد تاكيد قرار گرفته است تا زاوياي از اين مساله روشن شود.

فصل اول

طراحي پژوهش

۱-۱- طرح مسأله:
عراق به سبب در اختيار داشتن ۱۱۲ ميليارد شبكه ذخيره نفت خام، به عنوان دومين كشور جهان از لحاظ ذخاير نفتي مي‌تواند نقش تعيين كننده‌اي را در آينده اوپك و معادلات نفتي جهان داشته باشد و همين مسأله، بهانه ايالات متحده پس از تصرف عراق بود و با طراح اينكه سهميه در نظر گرفته شده براي عراق در اوپك (۲ درصد نفت جهان) به هيچ وجه برازنده عراق نيست، بذر جدايي و تفرقه را در بين عراق با ساير اعضاي اوپك بيفكند. تا حدي كه بوش و چني تصور مي‌كردند كه ذخاير نفتي عراق در كمترين مدت ممكن مي‌تواند بازارهاي جهان را اشباع كند و قيمت نفت خام را به شبكه‌اي ۱۵ دلار برساند.

اگر توليد كنندگان نفت بازار را اشباع كنند قيمتها سقوط وحشتناكي خواهد داشت و اوپك تحت فشار قرار خواهد گرفت. اين امر باعث عدم ثبات در كشورهايي كه اتكاء بودجه آنها به درآمدهاي نفتي است، خواهد شد و عدم ثبات اقتصادي بر بي‌ثباتي سياسي فراگير در منطقه خاورميانه افزوده مي‌گردد. كارشناسان معتقدند هدف نهايي آمريكا دستيابي به منابع عظيم نفتي جهان به منشور كنترل مناقشات آينده و تسلط بر كانون‌هاي احتمالي قدرت در آينده (اروپا و چين، روسيه) است. در اين ميان آژانس بين‌المللي انرژي كه در آغاز عملاً براي مقابله با اوپك تشكيل شده بود، سعي مي‌كند چنين بر همگان به باوراند كه جايگزين‌هايي براي قدرت اوپك هم مي‌توان يافت. مقامات آژانس مذكور شايع مي‌كنند كه مناطق نفت خيزي در خارج از اوپك وجود دارند كه مي‌توانند بر سلطه چندين دهه آن در بازار خاتمه دهند.

از طرف ديگر بحث حضور يا خروج عراق از اوپك مسأله‌اي است كه مي‌تواند بر سرنوشت اوپك اثر بگذارد. از اينرو به بررسي اين مسأله خواهيم پرداخت كه آيا عراق به عنوان يكي از بنيانگذاران اوپك پس از حمله آمريكا به عراق (مارس ۲۰۰۳)، بر اتحاد و همگرايي با اوپك وفادار خواهد ماند و يا اينكه به عنوان متحد آمريكا و انگليس مسيري خلاف اوپك را مي‌پيمايد و با ايجاد اختلاف بين اعضاء درباره نظام سهميه بندي، افزايش توليدات نفت بدون توجه به نظام سهميه فروش ذخاير نفتي به شركت‌هاي نفتي آمريكايي – اروپايي به تجزيه و تضعيف اوپك مي‌انجامد. حال با توجه به اينكه اوپك در جهت تحولات ناشي از جنگ عراق – آمريكا قرار خواهد داشت و پيامدهاي جنگ متوجه اين سازمان خواهد بود بررسي اين پيامدها كه قطعاً بر سياستگذاريهاي نفتي خاورميانه اي و اوپك تأثيرگذار است، حائز اهميت است. حال با توجه به اين امر سرنوشت اوپك چگونه خواهد بود.
۲-۱- سئوال اصلي:

جنگ آمريكا عليه عراق در مارس ۲۰۰۳ چه پيامد‌هاي سياسي ـ اقتصادي بر آينده اوپك بر جاي خواهد گذاشت.
سئوالات فرعي:
– اهداف و ساختار اوپك چيست؟
– رابطه آمريكا و عراق پس از تشكيل اوپك چگونه بوده است؟
– دلايل حمله آمريكا به عراق چه بود؟

– آياعراق به تنهايي مي‌تواند جايگزين مناسبي براي تأمين نيازهاي نفتي آمريكا باشد.

۳-۱- فرضيه اصلي:
جنگ آمريكا عليه عراق باعث تسلط آمريكا بر منابع نفتي عراق شده و بازتاب آن باعث تشديد اختلافات بين اعضاي اوپك و در نتيجه تضعيف اوپك خواهد شد.
فرضيه‌هاي جانشين:
– جنگ آمريكا عليه عراق باعث اتحاد بيشتر اعضاي اوپك خواهد شد و اوپك نه تنها تضعيف نخواهد شد بلكه تقويت نيز مي‌شود.
– جنگ آمريكا عليه عراق تأثيري بر روند فعلي اوپك برجاي نخواهد گذاشت و اين امر بيشتر بدنبال نظم نوين جهاني با تأكيد بر امنيت انرژي است.

۴-۱- متغيرهاي دخيل:
۱- قيمت توليد و مصرف نفت جهان
۲- ذخاير و توليد نفت اوپك
۳- توليد، مصرف و ذخاير نفتي كشور عراق
۴- بحرانهاي مؤثر بر قيمت نفت
۵- جنگ آمريكا عليه عراق
۶- آينده اوپك
۵-۱- تعريف عملياتي مفاهيم:
حادثه يازدهم سپتامبر: در تاريخ يازده سپتامبر ۲۰۰۱ چهار هواپيماي ربوده شده بوسيله افراد ناشناس با ساختمانهاي پنتاگون در واشنگتن و مركز تجارت جهاني در نيويورك اصابت كردند و بخش اعظم آن را تخريب كردند كه آمريكا عاملان اين حمله تروريستي اسامه بن لادن و شبكه تروريستي القاعده نسبت داد بدين ترتيب مبارزه خود را عليه تروريسم آغاز كرد.
۶-۱- پيشينه تحقيق:

مروري بر تحقيقات و مطالعات پيشين، به شناخت دقيقتر ابعاد مسأله تحقيق كمك مي‌نمايد و از اين رو مي‌توان ديدگاه‌ها و يافته‌هايي كه در زمينه تحقيق وجود دارد، شناسائي نمائيم و بر اين اساس به دنبال گردآوري اطلاعات و توليد يافته‌هاي نويني باشيم كه تاكنون در مورد آنها كاري صورت نگرفته و اطلاعاتي درباره آن وجود ندارد.
با اين مقدمه ليست منابع موجود در زمينه پيامدهاي جنگ آمريكا عليه عراق (۲۰۰۳) و تأثير آن برآينده اوپك را مي‌توان در ۵ گروه طبقه‌بندي كرد:
۱- تحقيقات و بررسيهاي آكادميك اعم از بحثهاي نظري و كاربردي.
۲- پايان نامه‌هاي تحصيلي
۳- كتب: هيچ كاري منطبق با عنوان تحقيق انجام نشده است.

۴- مقالات:
از آنجايي كه در ارتباط با موضوع مورد بررسي مقالات متعددي در نشريات تخصصي و روزنامه‌هاي سراسري منتشر گرديده است كه بيشتر از رويكرد سياسي، نظامي و اقتصادي به مسأله پرداخته‌اند كه اهم آن در متن تحقيق مورد استناد قرار گرفته است در اينجا فقط به تعدادي از مهمترين مقالات در اين زمينه اشاره مي‌شود:
نخستين مقاله «دستيابي به نفت جهان يا مهار چين» نوشته مايكل كلر مندرج در همشهري ديپلماتيك صفحات ۱۴ و ۱۵ نيمه اول مرداد ۸۳ مي‌باشد. در اين مقاله نويسنده بيشتر به اهميت عامل انرژي در رقابت آمريكا با چين مي‌پردازد و اشاره مي‌كند بر اساس گزارش ديك چني، ميزان توليد داخلي نفت از حدود ۵/۸ ميليون شبكه در روز در سال ۲۰۰۲ به ۷ ميليون شبكه در روز در سال ۲۰۲۰ كاهش مي‌يابد و در همين حال ميزان مصرف از ۵/۱۹ ميليون شبكه در روز به ۵/۲۵ ميليون شبكه در روز افزايش خواهد يافت و به همين جهت توجه به خليج فارس، امنيت انرژي و كسب هواداران جديد در منطقه از جمله سياست‌هاي انرژي و نظامي آمريكا در دو دهه اول قرن بيست و يكم خواهد بود.

مقاله ديگر در اين زمينه «نظم نوين نفت» مارشال آئوربك مندرج در همشهري ديپلماتيك مورخ ۱۸ مهر ۸۳ در صفحه ۱۲ مي‌باشد. مقاله مذكور به «اعجاب نفتي اكتبر» پرداخته است كه طي آن عربستان سعودي و ساير اعضاي اوپك در ژوئيه ۲۰۰۳، رضايت خود را از افزايش قيمت نفت به ۳۵ دلار اعلام كردند و اين نگراني را بوجود آورد كه دوران «نفت ارزان» به پايان برسد و از آنجايي كه رشد اقتصادي آينده آمريكا به طور عمده وابسته به توليد تضمين شده، دست يافتني و فراهم شدني انرژي است و كاهش توليد نفت اوپك در زماني كه بازار به آن نياز دارد و افزايش قيمت نفت در زماني كه آمريكا با كاهش در آمد قابل مصرف روبروست از جلمه فاكتورهاي تكاپو و توجه ويژه آمريكا به نفت خاورميانه است.

مقاله ديگر در اين زمينه «نفت و استراتژي‌هاي آمريكا» ترجمه عباس فتاح‌زاده مندرج در همشهري مورخ ۳۰ دي ماه ۸۱ در صفحه ۱۸ مي‌باشد و اشاره مي‌نمايد كه علاقه آمريكا به منطقه خليج فارس جديد نيست. البته در ابتدا رنگ سياسي قضيه پررنگ تر از بعد اقتصادي بود ولي بتدريج پس از فروپاشي كمونيسم، تصرف نظامي كويت توسط نيروهاي آمريكا، افزايش مصرف نفت و كاهش توليد نفتي و ذخاير آن در ساير حوزه‌ها، اهميت بيشتري مي‌يابد. منطقه خليج فارس با ۶۷۹ ميليارد بشكه (۶۵ درصد ذخاير شناخته شده جهان) مدتها آمريكا بازيگر اصلي منطقه باقي خواهد ماند. عامل اين امر هم فاكتورهاي اقتصادي تأثيرگذار در آن مي‌باشد.

گزارش ديگر در اين زمينه تحت عنوان «لقمه چرب» با نگاهي به نفت آمريكا، نفت عراق و اوپك مندرج در همشهري مورخ ۴ ارديبهشت ۸۲ مي‌باشد كه در آن اشاره مي‌شود از نظر آمريكا، سهم در نظر گرفته شده اوپك براي عراق به عنوان دومين كشور نفت خيز و اختصاص ۵/۲ ميليون بشكه (۲ درصد توليد نفت جهان) منطقي نمي‌داند و خواهان تغييراتي در اين زمينه است و اين در صورتي است كه اوپك براي تثبيت قيمت نفت جهان، بدنبال كاهش توليد نفت از ۵/۲۴ ميليون شبكه به ۲۴ ميليون شبكه در اجلاس ۲۴ آوريل اوپك بوده است. از طرف ديگر بازسازي عراق با ثروت نفتي ۱۱۲ ميليارد بشكه‌اي چنان لقمه چربي است كه حتي ناتو هم نتوانسته نسبت به آن بي‌تفاوت باشد. به رغم آنكه برخي اعضاي ناتو نظير آلمان و فرانسه عملاً جنگ را تحريم كرده بودند اما حالا ظاهراً اين سازمان طرح‌هايي براي صلح باني و بازسازي عراق دارد. به نوشته روزنامه فرانكفورتر آلگماين سايتونگ در داخل ناتو تمايل براي برعهده گرفتن مسئوليت و نقش در عراق افزايش پيدا مي‌كند.

مطلب ديگر در اين زمينه، مقاله «بوش بوي نفت مي‌دهد» نوشته عبدالمهدي مستكين مندرج در صفحه۷ همشهري ديپلماتيك مورخ ۱۸ مهر ۸۳ است كه در آن اشاره مي‌شود دولتمردان جمهوري خواه آمريكا ارتباط تنگاتنگي با كارتل‌هاي نفتي آمريكا دارند و يكي از اهداف اساسي ايالات متحده آمريكا از اشغال نظامي عراق، بدست گرفتن ابتكار عمل در توليد و تعيين قيمت نفت از طريق سيطره بر ذخاير استراتژيك نفت عراق بود. در همان روزهاي اول اشغال عراق، نيروهاي آمريكايي تنها مناطق نفتي را تحت حفاظت شديد خود قرار دادند. در واقع هدف آمريكاايجاد جايگزيني مناسب براي اوپك در منطقه خاورميانه است. از اين منظر به خوبي حضور ۵۰ ساله آمريكا در عراق قابل درك خواهد بود. در همين چارچوب گفته «برنت اسكوركرافت» مشاور امنيت ملي اسبق آمريكا مؤيد اين ديدگاه ايالات متحده خواهد بود: «مهم‌ترين هدف آمريكا از اشغال نظامي عراق بدست گرفتن شريان نفت و تضعيف و از بين بردن اوپك است.»

مطلب ديگر در اين زمينه، گفتگو با عمادالدين باقي تحت عنوان «دموكراسي در خدمت منافع آمريكا» مندرج در روزنامه همشهري مورخ ۱۲ خرداد ۸۲ صفحه ۱۵ مي‌باشد كه به تحليل اهداف آمريكا از حمله به عراق مي‌پردازد كه مهمترين آنها عبارتند از: ۱- نفت عراق، ۲- خاورميانه بزرگ و تقويت اسرائيل در منطقه، ۳- امنيت انرژي.
به اعتقاد ايشان، گرچه مسأله نفت يا صلح خاورميانه براي آمريكا استراتژيك است اما مسأله فوري‌تر و مهم‌تر از اينها در حال حاضر امنيت است و بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر اين مسأله امنيت در صدر قرار گرفت.

بالاخره آخرين مطلب، مقاله اينترنتي اسماعيل محمدي تحت عنوان «۳ «هدف سياسي و اقتصادي آمريكا در جنگ با عراق» در سايت بنياد انديشه اسلامي ژوئن ۲۰۰۴ مي‌باشد. به اعتقاد وي ايالات متحده فقط به نفت و انرژي عراق توجه ندارد بلكه اين كشور مطامع اقتصادي گسترده‌اي را دنبال مي‌كند كه به مراتب فراتر و بيشتر از نفت عراق است. آمريكا تلاش مي‌كند با كنترل دومين ذخيره نفتي دنيا، عرضه بازار جهاني نفت را كنترل و مديريت نمايد و با بهره‌برداري از منابع نفتي عراق، بخشي از هزينه جنگ آمريكا را تأمين نمايد. اين تسلط بر منابع نفتي عراق، چانه زني‌هاي كشورهاي عربي حامي آمريكا بويژه عربستان، قطر و امارات را در مناسبات انرژي بشدت كاهش دهد و علاوه بر اين با بهره‌گيري از كردهاي عراقي چانه زني و قدرت تأثيرگذاري واشنگتن در مناسبات سياسي با كشورهاي منطقه بويژه تركيه و سوريه افزايش يافته است. آخر اينكه كاهش شديد نفوذ اقتصادي اروپا و روسيه در خاورميانه هدف ديگر كاخ سفيد است كه آمريكا تلاش مي‌كند شاخص‌هاي اقتصادي (كسري بودجه، تراز حساب جاري، كاهش تراز سرمايه) خود را تقويت و از حالت ركود اقتصادي خارج نمايد.

۵- منابع اينترنتي موجود در سايتهاي مرتبط كه بخشي از يافته‌هاي آن در پايان نامه مورد استفاده قرار گرفته است.
در نهايت در جمع‌بندي تحقيقات پيشين مي‌توان اينگونه اذعان كرد كه فقط تعدادي از مقالات و منابع اينترنتي اشاراتي محدود به مسأله آينده اوپك پس از جنگ آمريكا عليه عراق (۲۰۰۳) داشته‌اند و ساير منابع (كتب، پايان‌ نامه، تحقيقات آكادميك) به صورت گذرا، غير متمركز و بسيار اندك و محدود به موضوع تحقيق فقط اشاره كرده‌اند و به همين جهت تحقيق مذكور مي‌تواند در جهت رفع بخشي از كاستيها و خلاء‌هاي اطلاعاتي موجود مفيد واقع شود.

۷-۱- روش تحقيق:
با توجه به اينكه تحقيق حاضر از مطالب موجود در مقالات، اخبار، كتب و اينترنت بدست آمده است، لذا تحقيق موجود توصيفي ـ تحليلي و همچنين كتابخانه‌اي مي‌باشد.

۸-۱- هدف تحقيق:
در مجموع هدف‌هاي اين تحقيق شامل دو دسته از اهداف مي‌شود يك دسته از اهداف به مشاركت و توليد دانش علمي باز مي‌گردد و دسته ديگر با نيازهاي كاربردي و دستگا‌ه‌هاي اجرايي در ارتباط است (از آنجائي كه ايران به عنوان يكي از اعضاي اصلي اوپك به شمار مي‌رود، بررسي‌هاي فوق مي‌تواند قابل بهره‌برداري براي مجريان و سياستگذاران نفتي كشورمان باشد)، كه در اين تحقيق هر دو مورد مطمح نظر قرار مي‌گيرد.
الف‌ـ هدف كلي:
هدف كلي اين است كه در اين تحقيق به پيامدهاي جنگ آمريكا عليه عراق (۲۰۰۳) و تأثير آن بر آينده اوپك پرداخته شود.
ب‌ـ اهداف جزئي:
– بررسي و شناخت زمينه‌ها و علل حمله آمريكا به عراق و تأثير آن بر اوپك.
– بررسي و شناخت عوامل مؤثر ناشي از حمله آمريكا به عراق بر روابط بين اعضاي اوپك و جايگاه اوپك در بازار نفت جهاني.
– شناخت اثرات و پيامد‌هاي ناشي از حمله آمريكا به عراق بر تثبيت نرخ جهاني دلار در مقايسه با يورو.
۹-۱- قلمرو تحقيق:

تحقيق حاضر به بررسي عملكرد آمريكا در عراق پرداخته و همچنين موقعيت اوپك و اعضاي آن را بررسي خواهد كرد. بنابراين قلمروي تحقيق در حوزه عراق ـ آمريكا و تا حدودي حوزه خاورميانه پس از يازده سپتامبر خواهد بود.
۱۰-۱- انگيزه و ضرورت تحقيق:
با توجه به اينكه اوپك در جهت تحولات ناشي از جنگ آمريكا قرار خواهد داشت و پيامد‌هاي جنگ متوجه اين سازمان مي‌باشد. لذا بررسي اين پيامدها كه قطعاً بر سياستگذاري‌هاي نفتي خاورميانه تأثيرگذار است، حايز اهميت خواهد بود.

۱۱-۱- موانع و تنگناهاي تحقيق:
با توجه به جديد بودن موضوع «پيامدهاي جنگ آمريكا عليه عراق و تأثير آن بر آينده اوپك» مي‌توان مشكلات اساسي تحقيق را در سه گروه اصلي گنجاند.
۱- عدم دسترسي آسان به منابع و تحقيقات معتبر در ارتباط با موضوع تحقيق.
۲- فقدان پيشينه مطالعات و تحقيقات معتبر در ارتباط با موضوع تحقيق بطوري‌ كه تاكنون هيچ پژوهشي به صورت خاص در ارتباط با موضوع تحقيق در ايران تدوين نگرديده است.
۳- عدم دسترسي آسان به اطلاعات، آمار و كميت‌هاي مورد نياز اين تحقيق توسط دستگاه‌هاي اجرايي مطلع در زمينه بررسي.

۱۲-۱- سازماندهي تحقيق
فصل اول: طراحي پژوهش
فصل دوم: كليات نظري
– مقدمه نظري
۱-۲- همگرايي
۲-۲- نظام تك قطبي متقارن
۳-۲- دكترين بوش و نظم نوين جهاني
۴-۲- نظريه هژموني و كاربرد آن در منطقه خاورميانه
فصل سوم: تاريخچه و عملكرد اوپك
۱-۳- چگونگي شكل‌گيري اوپك

۲-۳- اهداف و برنامه‌هاي اوپك
۳-۳- اعضاي اوپك
۴-۳- ساختار و اركان اوپك
۵-۳- تحولات اوپك از زمان تشكيل
۶-۳- آژانس بين‌المللي انرژي و نقش آن در كاهش قدرت اوپك
۷-۳- جنگ عراق و ايران و تأثير آن بر اوپك
۸-۳- جنگ عراق عليه كويت و اوپك
۹-۳- حمله آمريكا به عراق (۲۰۰۳)
۱۰-۳- جمع‌بندي تحولات اوپك
۱۱-۳- نوسانات نظام سهميه بندي اوپك
فصل چهارم: تحولات عراق
۱-۴- پيشينه تاريخي و جغرافيايي عراق
۲-۴- تاريخچه نفت عراق
۳-۴- بحرانهاي عراق در حوزه خليج فارس
فصل پنجم: اهداف آمريكا در عراق
۱-۵- آمريكا و خليج فارس

۲-۵- رابطه ايالات متحده در جنگ عراق عليه ايران
۳-۵- جنگ عراق عليه كويت و نقش ايالات متحده آمريكا
۴-۵- حمله آمريكا به عراق يك گزينه با چندين هدف
۵-۵- افزايش وابستگي آمريكا به نفت
۶-۵- دلايل و اهداف آمريكا از جنگ
فصل ششم: ديدگاه و تحليل‌ها درباره حمله به عراق و آينده اوپك
۱-۶- اتحاديه اروپا و برحان عراق
۲-۶- قطعنامه ۱۴۴۱ و ديدگاه‌هاي موافق و مخالف حمله به عراق
۳-۶- آينده اوپك با حضور يا عدم حضور عراق
۴-۶- تحليل‌هاي اقتصادي عرضه و تقاضاي نفت جهاني
فصل هفتم: نتيجه‌گيري

مقدمه نظري
بيش از يك و نيم سده از عمر صنعت نوين نفت سپري مي‌گردد. نفت اين سياه ماده سيال ارزشمند، تمدن عظيم بشري سده بيستم را پي‌افكنده است، مناسبات جهاني تحت تأثير نيروي نفت، ويژگيهاي نويني را در اختيار گرفته است. صنعت نفت سد و بندهاي بين‌المللي را در هم در نورديده و همكاريها و تعارضات جهاني را پديد آورده است.
از سويي بخش بزرگي از كانسارهاي نفتي در ژرفناي خاك كشورهايي است كه دانش فني ضروري براي بهره‌برداري و استخراج تا مرحله بازاريابي را در اختيار ندارند و در سويي ديگر كشورهاي صنعتي هستند كه نفت، مي‌تواند رشد اقتصادي آنها را شتاب بخشيده و دارندگان تكنولوژي نفت مي‌باشند ، ليكن خود فاقد منابع نفتي لازم هستند.
پس از جنگ سرد و فروپاشي شوروي و متعاقب آن نظام دو قطبي، نظريه‌هايي مبني بر سلطه آمريكا به عنوان كشور پيروز در نظام گذشته مطرح شد. از آنجائي كه آمريكا يكي از كشورهاي صنعتي فاقد منابع نفتي و نيازمند نفت مي‌باشد و اين ماده سيال به عنوان يكي از ابزارهاي قدرت در هژموني آمريكا به شمار مي‌رود، لذا يكي از دلايل حمله آمريكا به عراق به عنوان دومين كشور صادر كننده نفت، مسأله نفت و هژموني آمريكا باشد. از طرف ديگر چون اوپك سازماني است كه بر اساس همگرايي بوجود امده و عراق به عنوان يكي از بزرگترين اعضاي آن به شمار مي‌رود، از آنجائي كه احتمال دارد حمله آمريكا به عراق بر اين سازمان و همگرايي موجود در آن تأثير گذارد، در نتيجه در اين مبحث به سلطه آمريكا و همگرايي در درون اوپك پرداخته خواهد شد.

فصل دوم

كليات نظري

۲-۱- همگرايي:
تقسيم جهان به دو منطقه انحصاري نفوذ در دوران جنگ سرد مانع از شكل‌گيري سازمان‌هاي كارآمد در وراي مرزبندي دو بلوك بود. لازم به ذكر است كه در چنين شرايطي و در حالي كه شكل‌گيري هر گونه سازماني با مشكل مواجه مي‌شد سازمان صادر كننده نفت (اوپك) بوجود آمد. اما از اواخر دهه ۱۹۸۰ به اين سو موج جديدي از گرايش به نهادها و سازمان‌هاي منطقه‌اي بوجود آمده است. مخاطرات امنيت ناشي از دوران انتقال از نظام دو قطبي از يك سو و لزوم اتخاذ تدابير هماهنگ منطقه‌اي براي رويارويي با آثار گسترده جهاني شدن سرمايه و تجارت از سويي ديگر به پديده قديمي همگرايي بويژه همگرايي منطقه‌اي ابعاد جديدي بخشيده است. نظريه پردازان، همگرايي را فرآيندي تعريف كرده‌اند كه طي آن دولتها، واحدهاي سياسي مستقل و جداگانه‌اي را تشكيل مي‌دهند كه براي رسيدن به اهداف مشترك از اقتدار عاليه خود به نفع يك مركز فوق ملي چشم پوشي كرده آنرا به سوي اين مركز هدايت مي‌كنند. وضعيت نهايي روند

همگرايي، وحدت يا ادغام واحدهاي سياسي است كه در اين صورت نهاد سياسي جايگزين شده به جاي دولتهاي مستقل داراي اقتدار برتر مي‌شود.
مفهوم همگرايي پديده نسبتاً جديدي است كه بعد از جنگ جهاني دوم ابتدا در چارچوب بازار مشترك متجلي شد. واژه همگرايي در مقابل واگرايي قرار مي‌گيرد. از نظر لغوي به معني تقارب و نزديك شدن مي‌باشد و عبارت از فرايندي است كه طي آن واحدهاي سياسي به صورت داوطلبانه از اعمال اقتدار تام خويش براي رسيدن به هدفهاي مشترك صرف نظر كرده و از يك قدرت فوق ملي پيروي مي‌كنند.

اين نظريه برغم قديمي بودنش عملاً از دوران پس از جنگ جهاني دوم براي تجزيه و تحليل سياست بين‌المللي و نيز سياستهاي منطقه‌اي مورد توجه قرار گرفت .
مسأله عمده‌اي كه در فرايند همگرايي ميان واحدهاي سياسي مختلف مطرح مي‌شود توجه به اصل حاكميت و قدرت است. زيرا ممكن نيست در يك سلسله گروه بنديهاي منطقه‌اي كوچكترين خدشه‌اي بر هويت دولتها وارد شود و انگيزه اصلي دولتها براي چنين همكاري‌هاي نزديكي و دسترسي آنها به منافع و امكاناتي است كه قبل از ورود به فرآيند همگرايي دست يافتن به آن برايشان غير ممكن بود. همگرايي سياسي در جوامع ملي منطقه‌اي و جهاني مطرح بوده و اثرات آن در روابط بين دولتها بروز كرده است.

در همگرايي تلاش بر اين است كه از عوامل اختلاف‌زا و زمينه‌هاي ناسيوناليستي همچون وفاداريهاي ملي، احساسات ناسيوناليستي، پايبندي به منافع ملي، مرزهاي جغرافيايي و حتي حاكميت مطلق كشورهاي يك منطقه به نفع اهداف جمعي و مشترك كاسته شود و از طريق شروع و گسترش همكاريهاي فني و تكنيكي، اقتصادي و تجاري، عقيدتي و فرهنگي و حتي سياسي به ايجاد صلح و آرامش يك منطقه و جهان كمك كرد. پروسه همگرايي در ابتدايي‌ترين شكل خود از يك منطقه آغاز شده و ادامه روند تكاملي به مرحله اساسي‌‌تري به نام خيز (Takeoff) خواهد رسيد و پس از آن در شكل كامل خود يعني تسري و گسترش (Spillover) ظاهر خواهد شد كه لازمه رسيدن به اين مرحله گسترش همكاريهاي متنوع اقتصادي، فني، تجاري، سياسي، فرهنگي و امنيتي و همچنين ارتباطات گسترده و همه جانبه واحدهاي سياسي يك منطقه است.

در اين مرحله بنا به گفته گالئونگ، يكي از تئوريسينهاي برجسته همگرايي، دو يا چند بازيگر سياسي تبديل به يك موجوديت سياسي واحد مي‌گردند و پروسه همگرايي كامل مي‌شود.
موريس دووروژه يكي از نويسندگان سياسي فرانسه به موضوع همگرايي پرداخته و آنرا چنين تعريف مي‌كند «فرآيند متحد كردن يك جامعه فرآيندي كه مي‌كوشد آن جامعه را هماهنگ سازد و بر نظمي استوار نمايد كه توسط اعضاي آن احساس شود. به عقيده دوورژر متحد كردن يك جامعه بيش از هر چيز موكول به از بين بردن عوامل و تضادهايي است كه باعث نفاق و تجزيه و واگرايي مي‌گردد كه البته اين تنها يك بعد قضيه است و بعد ديگر آن عبارت است از گسترش همبستگي‌ها زيرا فقدان تعارض و اختلاف ضرورتاً ايجاد وحدت و همگوني نمي‌كند.
طبق نظريه ارنست هاس همگرايي فرآيندي است كه طي آن بازيگران سياسي چندين واحد مجزا ترغيب مي‌شوند تا وفاداريها، فعاليت‌هاي سياسي و انتظارات خود را به سوي مركز جديدي معطوف سازند كه نهادهاي اين مركز يا از صلاحيتي برخوردارند كه دولتهاي ملي موجود را تحت پوشش خود قرار دهد و يا چنين صلاحيتي را مي‌طلبند.

ليون ليندبرگ در كتاب خود درباره جامعه اروپا همگرايي را چنين تعريف مي‌كند «فرآيندي كه طي آن بدون كاربرد خشونت گروه‌بنديهاي بزرگتري بين كشورها بوجود آمده و در آن شاهد تصميم‌گيري مشترك، منظم و مستمري هستيم كه معلـول يا جـزئي از روند تكوين تدريجي نوعي نظام تصميم‌گيري دسته جمعي بين ملتهاست.
دانلد پوچالا همگرايي را چنين تعريف مي‌كند: «يك رشته فرآيندها كه باعث ايجاد و تداوم يك نظام هماهنگ در سطح بين الملل گردند» يعني نوعي نظام بين المللي كه در آن بازيگران همواره هماهنگ ساختن منافع، مصالحه در مورد اختلافات و تحصيل عوايد متقابل از قبل تعاملات خود را ميسر مي‌يابند به نظر ساير نويسندگان، بويژه نويسندگان اوايل دهه ۱۹۷۰ به بعد بايد به جوانب ساختاري و نهادي همگرايي توجه نمود: فرآيند تشكيل و توسعه نهادهايي كه بوسيله آنها ارزشهاي معيني بطور آمرانه به گروه معيني از بازيگران يا واحدهاي سياسي اختصاص مي‌يابند.

بطور خلاصه همگرايي در سطح بين‌المللي به مفهوم نهادينه شدن فرآيند سياسي ميان دو يا چند كشور در نظر گرفته مي‌شود. به نظر جيمز كاپوراسو و آلن پلونسكي، همگرايي يعني تكوين ساختارها و كاركردي جديد در سطح نظام جديدي كه به لحاظ جغرافيايي يا كاركردهاي وسيعتر از نظام قبلي است. همگرايي از ظهور ساختارهاي جديدي حكايت مي‌كند كه ممكن است روي ساختارهاي قديمي‌ قرار گرفته ولي لزوماً جانشين آنها نشوند. اين ساختارهاي جديد بطور فزاينده‌اي احساس وجود نوعي همبستگي ميان ساختارهاي سياسي يا اقتصادي را منعكس مي‌سازند.

به هر حال ترديدي نيست كه در مراحل و گامهاي اوليه، اتحاد و وحدت، كشورهائي‌كه داراي تأسيسات و زير بناي اقتصادي و سياسي ضعيف‌تر هستند ناگزير از كوشش و فعاليت بيشتر براي رسانيدن خود به سطح ديگران مي‌باشند. زيرا در غير اين صورت باز بودن مرزها باعث فرار نيروي كار و سرمايه به قطبهاي پيشرفته و در نتيجه موجب عدم توانايي رقابت و كارآيي و بازده مطلوب بخشهاي توليدي كشورهاي ضعيف‌تر مي‌گردد. در اين مرحله نيروهاي بالقوه فعال بايستي آنچنان به كار گرفته شوند و زمينه و انگيزه براي باروري و رشد آنها فراهم گردد كه ميل به اشتغال و ماندن در مرزهاي بومي خود تقويت شود، در غير اين صورت كشور ضعيف و غير فعال در يك اتحاديه اقتصادي به زودي مقهور قدرت توليد و كارآيي قطبهاي قوي‌تر مي‌گردد و ناخواسته در زمره تابعان اقتصادي و نهايتاً سياسي آنها قرار مي‌گيرد. يعني به عبارت ديگر علاوه بر آنكه همگرايي و وحدت ، نتيجه مثبتي براي كشور غير توليدي ضعيف به بار نياورده باعث از دست رفتن منابع و امكانات و حتي حاكميت سياسي آن مي‌شود. سازمان اوپك در اين راستا يكي از مهمترين سازمان‌هاي كاركردي به است. اين نمونه از سازمان‌ها به منظور افزايش همكاري‌هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي تشكيل شده‌اند و عوامل امنيتي در پيدايش آنها كمترين دخالتها را دارند.

 

منافع همكاري در اين سازمان‌ها به گونه‌اي است كه منافع كشورهاي عضو به صورت فردي به هيچ روي تأمين نخواهد شد.
بر طبق نظريه ديويد ميتراني، عادت به همكاري در زمينه‌هاي كاركردي، راه نيل به همكاريهاي سياسي است و نهايتاً سد و بند ميان كشورها را در تأسيس يك جامعه سياسي از ميان بر مي‌دارد. در همين زمينه ژوزف ناي معتقد است كه سازمان‌هاي كاركردي در از ميان برداشتن و پايان دادن به حضور ملت‌ها، دستيابي به صلح و ايجاد همگرايي ميان كشورها بسيار با اهميت هستند از همين روي است كه اوپك به مثابه يك سازمان كاركردي اثبات مي‌رسد، شناسايي اين عناصر اعم از سياسي و اقتصادي نه تنها دلايل دوران نشيب را آشكار مي‌سازد، بلكه برملا كننده اين حقيقت است كه، بدون انديشيدن به اين متغيرها، افزايش جايگاه قدرتي اوپك در سياست جهاني نفت، شدني نخواهد بود.

از مباحث فوق مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه اولاً وحدت سياسي بدون ايجاد زمينه‌هاي ملموس اتحاد و همكاري در مسائل اقتصادي مفهوم واقعي پيدا نمي‌كند و ثانياً وحدت و اتحاد هميشه داراي نتيجه مثبت و مطلوب نيست و در صورتي مفيد است كه همگوني در بافت و ساختار سياسي، اقتصادي وجود داشته باشد. در جهان سوم، گوناگوني انگيزه‌ها، سياست‌ها، ايدئولوژيها، سطح زندگي و منابع و ذخاير ملي، بافت جمعيت، ساختار صنعتي، اقتصادي، اجتماعي و غيره مشكل همگرايي آنها را چند برابر مي‌كند. كليد رمز وحدت و همگرايي در جهان سوم نخست در دست تك تك كشورهاي مستقل و حاكم است. آنها اگر به سعادت و ارتقاي موضوع ملت و جامعه خويش علاقمند هستند و مسئوليت احساس مي‌كنند، بايستي با كوشش و تلاش مستمر در اين جهت گام بردارند و با اتكاي به نفس سفينه جهان سوم را در دنياي متلاطم زمان به حركت درآورده به ساحل وحدت هدايت كنند.
عوامل همگرايي و اوپك:

هر چند اوپك تلاش مي‌كند با شرايط سلطه گرانه و نابرابرنه جهاني مقابله نموده و به حيات خود ادامه دهد اما نارساييهاي پرشماري نيز در درون سازمان به چشم مي‌خورد. از فقر فناوري تا عدم يگانگي سياسي، پيامدهاي جنبي چنين تشكلي بوده است. همچنين عوامل دروني و بيروني نيز در عدم انسجام اوپك نقش داشته است.
دو گروه از عوامل بيروني و دروني شرايط نامناسبي در عملكرد اوپك پديد آورده‌اند. گروه اول از اين عوامل در رابطه با شرايط بازار جهاني نفت و سياستهاي بكار گرفته شده از سوي كشورهاي صنعتي و كارتلهاي بين‌المللي و كشورهاي غير اوپك مي‌باشد زيرا در عرصه مناسبات جهاني، قدرت، محور اساسي فعاليتها مي‌باشد. گروه دوم آژانس بين المللي انرژي، كه سياست‌ها افزايش نيروي اوپك مطرح گرديد. آژانس بين‌المللي انرژي با بهره‌گيري از سه سياست صرفه جويي در مصرف نفت، افزايش اكتشافات نفتي در كشورهاي صنعتي و غير اوپك ايجاد ذخاير استراتژيك نفت با اوپك مقابله نمود. لذا اين تغيير از عمده‌ترين عناصر بيروني واگر در راستاي نيرومندي اوپك مي‌باشد.

اين آژانس تلاش نموده قدرت مالي، سرمايه‌گذاري، بازرگاني، برتري ذخاير، پرستيژ سازماني و مانور ديپلماتيك سازمان اوپك را تضعيف نمايد و تقريباً نيز در اين اهداف موفق بوده است. سياست انرژي ايالات متحده با بكارگيري طرح‌هاي سياسي و اقتصادي چون دخالت در امور سياسي اعضاي اوپك، دخالت در آرايش نظامي برخي از كشورهاي عضو اوپك، ايجاد زمينه‌هاي آشكار و پنهان ايجاد تنش و رقابت ميان آنها، سياست جذب دلارهاي نفتي، فروش تكنولوژي، بازي با نرخ دلار نه تنها به عناصر همگرا در درون اوپك دامن زده بود بلكه بازار جهاني را نيز در راستاي سياستهاي خود به بازي گرفته است.

اعضاي اوپك به ياد دارند كه در دوران كاهش شديد قيمت نفت در سال ۱۹۸۶ ، عربستان در تشديد بحران نفتي نقش مؤثري داشت. زكي يماني وزير نفت وقت عربستان سعودي «سياست سهم عادلانه بازار» را مطرح نمود. يماني موقعيت عربستان را درون اوپك تا حدي به سستي كشانيد كه ملك فهد پادشاه عربستان ناچار شد شخصاً مداخله نموده و سياستهاي نابخردانه‌اش را مورد انتقاد قرار دارد. اين امر نشان مي‌دهد كه چگونه عوامل بيروني تهديد كننده اوپك در نقش يك عنصر درون سازماني پديدار مي‌شوند و در واقع سياست انرژي آمريكا را مي‌توان در اين سخن بوش (رئيس جمهور وقت آمريكا) خلاصه نمود: امنيت عرضه انرژي برابر است با امنيت ملي آمريكا.

با توجه به ديدگاه همگرايي مي‌توان چنين برداشت نمود كه اساس شكل‌گيري اوپك بر همگرايي است و با اين همگرايي است كه اوپك مي‌تواند در نظام جهاني نمود داشته باشد و احتمال مي‌رود كه آمريكا با ايجاد اختلاف بين اعضاي اوپك و شكستن اين همگرايي هژموني خود را بر جهان تحميل نمايد. از همين روي توجه به نظريه همگرايي بدليل رويكرد اوپك و اعضاي آن مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد.

۲-۲- نظام تك قطبي متقارن:
بر اساس ديدگاه دكتر دهشيار (استاد دانشگاه) شرايط حاكم بين‌المللي امروزه به گونه‌اي است كه تا حدود زيادي در طول تاريخ متمايز بوده است. شرايطي كه شايد بتوان آن را نظام تك قطبي متقارن ناميد. متقارن از اين نظر كه چارچوبهاي فرهنگي توده پسند و نخبه گرا و معيارهاي اقتصادي حاكم در بسياري از كشور همسان مي‌باشد او در يك جهت حركت مي‌كنند. وحدت خصلت واحد اين نظام تك قطبي متقارن مي‌باشد. البته وحدتي كه در كثرت واقع مي‌شود. كثرت در رهيافت و وحدت در يكساني معيارها و اهداف مي‌باشد و البته اين كثرتي است كه قابل كنترل است.

در اين نظام حوادث به عنوان مشكلي در نظر گرفته نمي‌شوند كه زور تنها راه چاره آن باشد بلكه حوادث به صورت يك وضعيت مد نظر گرفته مي‌شوند كه بايد مديريت آنها را بر عهده گرفت. هدف، حذف مخالفان يا دشمنان نيست بلكه بي‌اثر ساختن آنهاست.
نظام تك قطبي متقارن به اين مفهوم مي‌باشد كه قدرت آمريكا اتفاقي نيست بلكه تجربي است. قدرت آمريكا امروز انگيزشي مي‌باشد، يعني بر اساس معيارهاي جهاني پذيرفتني است و در ديگران ايجاد انگيزه مي‌كند و تأثير مي‌گذارد. تعدادي متغير دارد و ارزشهاي منتسب شده به اين متغيرها به گونه‌اي است كه در مجموع تأمين كننده منافع آمريكا مي‌باشد. اين متغيرها عبارتند از: مقررات كليدي نظام، مقررات حاكم بر فرآيند تغيير، ويژگي‌هاي ساختاري بازيگران، توانايي و اطلاعات، مقررات، نقشي را كه هر عضو نظام تك قطبي بايد بازي كند مشخص مي‌كند، تواناييها مشخص كننده توانمنديهاي بازيگران مي‌باشد و اطلاعات هر چند جزيي از تواناييهاست. نظام تك قطبي مطرح شده نيز داراي يك چنين چارچوبي است كه كاملاً با راهبرد بزرگ آمريكا و اهداف اين كشور سازگاري دارد به گونه‌اي كه قدرت فراواني را در تمام ابعاد آن يعني قلمرو، امتداد و وسعت در اختيار اين كشور قرار داده است كه بر پايه آن به اهداف خود دست يابد .

نظام كنوني تك قطبي متقارن داراي ويژگي‌هاي خاص خود ( سلطه‌گري آمريكا) مي‌باشد كه برخاسته از قواعد و چارچوبهاي حاكم نظامي، اقتصاد و فرهنگ بعد از جنگ جهاني دوم مي‌باشد كه بدليل عدم اجماع در بين طراحان سياست خارجي ايالات متحده و گروه‌هاي ذي نفوذ در حيطه سياست خارجي و راهبرد بزرگ آمريكا به عنوان برترين بازيگر نظام سلطه‌گر هنوز شكل و چارچوب نهايي خود را باز نيافته است و تا زماني كه چارچوب راهبردي آمريكا مشخص نشود وجود يك خلاء امنيتي پر واضح خواهد بود. در جهاني كه امنيت كمياب و توسعه طلبي يكي از راه‌هاي رسيدن به آن به نظر مي‌رسد در صورت داشتن توانايي، امنيت يك احساس عيني است كه در صورت تأمين آن به اقتدار جهاني آمريكا مي‌انجامد.
از طرفي آمريكا بدنبال برقراري نظام سلطه در عرصه بين‌الملل است. تغيير در ساختار نظام بين الملل يعني تثبيت نظام تك قطبي كه موجب تغيير در نظام‌هاي منطقه‌اي بويژه خاورميانه خواهد گرديد اين تغيير مي‌تواند عواقب عمده امنيتي براي كشورهاي منطقه داشته باشد.

با توجه به تركيبها و شاخصهاي قدرت و جهت‌گير‌ي‌هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي اين حقيقت به وضوح جلوه‌گر مي‌شود كه نظم جديدي در حال استقرار مي‌باشد كه بازتاب و ارتباط اجزاي آن شرايطي را فراهم آورده است كه آمريكا را در موقعيت متمايز و منحصر به فردي قرار داده است.
در اين نظام آمريكا، نقش سلطه‌گري را كه هميشه در تعقيب آن بوده به جهت اقتدار نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود به دست خواهد آورد. اين نظام كه از آن به نظم نوين جهاني ياد مي‌شود آمريكا را در موقعيتي قرار داده است كه تعيين كننده عمده چگونگي شكل‌گيري حوادث و رفتارها و نحوه نگرش و حل و فصل آنها مي‌باشد. اين آمريكاست كه امروزه در تمام كشورها به انحاي گوناگون دخالت مي‌كند و مرزي بين منافع خود و حاكميت داخلي ديگر كشورها قايل نيست.
با توجه به ديدگاه نظام تك قطبي متقارن كه در آن آمريكا قدرت برتر محسوب مي‌شود و حل و فصل مسايل جهاني را از جمله وظايف اين كشور مي‌داند. بنابراين حمله آمريكا به عراق در چارچوب همين نقش تبيين مي‌گردد.

۳-۲- دكترين بوش و نظم نوين جهاني:
نظام تك قطبي نظام سلطه است و آمريكا سردمدار اين نظام است. تئوري پردازان از جمله كيندلبرگ و رابرت كوهين در اين زمينه تئوري ثبات مبتني بر سيطره يا تئوري رهبري مهاجم و رهبري سيطره جو را عنوان مي‌كنند. برگ معتقد است دنياي كنوني به يك ثبات دهنده و به يك نظام احتياج دارد و براي ترويج اقتصاد ليبرالي و تأمين منافع كشورها از طريق توسعه تجارت، يك رهبر نياز است كه هم در رهبري قدرت داشته باشد و هم مايل باشد كه دولت‌هاي ديگر احساس امنيت كنند. هدف از توجيه اين نظر اين است كه هر گونه تهديد بين‌المللي در قبال چنين قدرتي از ميان برداشته شود و مي‌گويند اين قدرت برتر بايد مكانيزم‌هايي را در اختيار داشته باشد. يكي از شرايط لازم براي ايفاي نقش رهبري كنترل بر مواد خام، كنترل بر بازارهاي بين‌المللي، كنترل بر منابع سرمايه‌اي، كنترل بر كالاهايي كه داراي ارزش افزوده بالا هستند و در اختيار داشتن سلاح‌هاي باز دارنده هسته‌اي و نيز تكيه بر فرهنگ يا ترويج ايدئولوژي يا فرهنگ‌هاي جهاني پسند مثل دموكراسي و حقوق بشر مي‌باشد. به هر حال قدرت برتر سعي مي‌كند در همه زمينه‌ها كنترل لازم را در اختيار خود بگيرد.

مقامات آمريكايي پايان جنگ سرد را در جهت اثبات تئوري‌هايي مي‌بينند كه پايه و اساس نظم و صلح جهاني را در حضور و استقرار يك قدرت بزرگ مسلط كه امنيت و رفاه عمومي آن بستگي به تداوم نظم بين‌المللي موجود دارد، شكل مي‌دهد. قدرت بزرگي كه با منابع مادي و انگيزه و اراده دفاع از نظم جهاني مصمم باشد. نظم نوين جهاني مورد نظر جرج بوش نيز بر همين پايه و استدلال قرار دارد. محتواي اين دكترين بر اين اساس است كه ايالات متحده آمريكا به عنوان تنها ابر قدرت باقيمانده از دوران جنگ سرد. كماكان نياز دارد تا حد قابل توجهي نيروي انساني خود را به منظور اعمال نفوذ مؤثر جهاني حفظ نمايد.

آمريكا در اين نظام اهداف و منافع زير را جستجو مي‌كند:
الف: بقاء و ادامه حيات خويش به عنوان كشور آزاد و مستقل همراه با حفظ ارزشهاي بنيادي و امنيت نهادها و مردم آمريكا در جهت تأمين اين هدف، بنابراين ضمن هماهنگي با متحدين خود مي‌كشد:
۱- هر گونه تلاشي را كه مي‌تواند امنيت آن كشور را تهديد كند، مانع شود.
۲- با تهديدهاي مانند تروريسم كه متوجه امنيت آمريكا، اتباع و منافع آن است مقابله كند.
۳- ثبات استراتژيك را بهبود بخشد.
۴- ضمن تلاش براي حفظ قدرت انحصاري هسته‌اي، از انتقال تكنولوژي و منابع حساس نظامي بويژه تسليحات هسته‌اي، شيميايي و بيولوژيكي به كشورهاي غير دوست جلوگيري به عمل آورد.

ب: رسيدن به اقتصادي غني، سالم، پويا، در حال رشد و قابل رقابت، تا رفاه و سعادت مردم تضمين شده و منابع انساني جهت تلاشهاي ملي در داخل و خارج كشورها مهيا گردد.
ج: برقراري روابطي سالم و مبتني بر همكاري در موقعيت برتر سياسي با متحدان و كشورهاي دوست امكان‌پذير شود.
در اين راستا آمريكا منطقه‌گرايي را در راستاي تحقق نظام مورد نظر خود مي‌بيند و به هيچ وجه آن را در مقابل نظم جهاني مورد نظرش نمي‌داند. به عبارت ديگر اگر هر كدام از منطقه ـ گرايي‌ها در چارچوب كيفيت مورد نظر آمريكا حركت كند تقويت قدرت اقتصادي غرب را به شكل ديگري به دنبال دارد. (حمله به افغانستان و جنگ عليه عراق پس از يازدهم سپتامبر نمونه‌اي از اين منطقه‌گرايي است) .

دولت جرج دبليو بوش بحران عراق و افغانستان و موفقيت در آن كشورها را به عنوان فرصتي مغتنم و مطلوب براي بازسازي نظم منطقه‌اي و جهاني مورد نظر خود مي‌داند.
به اعتقاد بسياري از تحليل‌گران عرصه روابط بين الملل هدف اصلي و بنيادي ايالات متحده از تهاجم به عراق و اشغال اين كشور تقويت يك جانبه گرايي و تعريف نظم جديد جهاني بر اساس هژموني آمريكاست و منطقه خاورميانه مستعد و بستر ساز تعقيب و تحقيق اين هدف استراتژيك آمريكا مي‌باشد. لذا تمامي مساعي و تلاش‌هاي اين كشور بر اين است تا نظام امنيت منطقه اي را در راستاي ساختار هژمونيك مورد نظر خود طراحي و سازمان بدهد.

۴-۲- نظريه هژموني و كاربرد آن در منطقه خاورميانه:
منطقه خاورميانه از جنبه‌هاي گوناگون براي آمريكا داراي اهميت مي‌باشد. خاورميانه از معدود مناطق جهان است كه بطور كامل سلطه يكي از قدرتها و بويژه آمريكا در آن هنوز كامل نشده است. منابع گسترده انرژي خاورميانه باعث شده است كه قدرت‌هاي رقيب بالقوه آمريكا يعني آلمان، فرانسه، روسيه، چين و ژاپن براي به گردش درآوردن موتور محركه اقتصاد در قدرت خود بدان وابسته شوند و در نتيجه كنترل و سلطه كامل بر اين منطقه توان كنترل رقبا و قدرت اعمال فشار بر آنها را در اختيار آمريكا قرار مي‌دهد.
خاورميانه از لحاظ ژئوپليتيك و ارتباط بطور سنتي در چهارراه جهاني قرار داشته و
كنترل آن نوعي دسترسي و اشرافيت را بر ساير مناطق جهان فراهم مي‌سازد.

اهداف هژمونيك آمريكا:
اهداف هژمونيك آمريكا دلالت بر نوع اهداف و مقاصدي دارد كه در سطح ساختار بين‌المللي، ايالات متحده آمريكا بتواند با تحقق آنها مباني و سطوح قدرت خود را افزايش داده و شكاف قدرت را بين خود و ساير قدرت‌هاي بزرگي چون آلمان، روسيه، فرانسه و چين فزوني ببخشد، بنابراين اهداف اساسي قدرت در سطح ساختار بين‌المللي را مي‌توان در قالب اهداف هژمونيك آمريكا نام آورد كه اهم آنها به شرح ذيل است:
۱- جلوگيري از ظهور و نيز كنترل قدرت‌هاي رقيب در صحنه سياست بين‌الملل با اتكاء بر رويكرد نظامي محور.
۲- آزاد نمودن آمريكا از تعهدات حقوق بين‌الملل.
۳- هژموني نفتي آمريكا.

۴- تحقق تئوري دومينو با استفاده از زور در جهت تغيير شكل خاورميانه.
بدليل همسويي مطالب پژوهش با مورد سوم اجمالاً به بررسي اين مورد مي‌پردازيم:
هژموني نفتي آمريكا:
نفت يكي از مهمترين فاكتورهاي تعيين كننده در سوداهاي حاكم در دولت و ايالات متحده آمريكاست چرا كه آمريكا با در اختيار داشتن ۲% از ذخاير نفتي شناخته شده در جهان بالغ بر ۲۵% از نفت توليد شده جهاني را مصرف مي‌نمايد. (مصرف جهاني نفت حدود ۷۷ ميليون بشكه در روز است).
منطقه خاورميانه بر اساس برآوردها حدود ۶۵% از ذخاير كشف شده جهاني را دارا است و حال آنكه آمريكا و كانادا ۳% از ذخاير كشف شده جهاني را دارا مي‌باشند. البته در كشوري چون عراق، از ۷۳% از حوزه‌هاي كشف شده، تاكنون حدود ۳% آنها براي توليد نفت مورد استفاده قرار گرفته‌ است.
آسيب ‌پذيري آمريكا در برابر جريان نفت را اساساً بايد با توجه به كانو‌نهاي قدرتمند و تأثيرگذار در فرآيند توليد يا قيمت‌گذاري و توزيع نفت جهاني در نظر گرفت كه در اين راستا از مهمترين كانون‌هاي تأثيرگذار مي‌توان به اوپك اشاره كرد.