عوامل مؤثربر انسجام

این تنوع در امتیازات انسجام باعث میشود تا فرد سؤال کند عواملی که تاثیر بیشتری بر تعیین انسجام در نمایه سازی دارند کدام است؟” در شکل ۲۵ سعی شده است تا عوامل ممکن شناسایی شوند.

تعداد اصطلاحات اختصاص یافته قبلاً ذکر شده است. اگر از نمایه سازان درخواست شود تا اصطلاحات را براساس اهمیت آن برای محتوای موضوعی مدرک اختصاص دهند، احتمالاً بر روی اصطلاحات بالای فهرست مطابقت مناسبی حاصل خواهد آمد. تصور می شود که هرچه به پایین فهرست نزدیک شویم، این مطابقت کاهش خواهد یافت. به بیان دیگر، افراد برروی آنچه که موضوعات اصلی مدرک تلقی می شود – به نسبت موضوعات فرعی تر – توافق

1

 شکل ۲۵. عوامل احتمالی که بر انسجام نمایه سازی تاثیر میگذارند

 

بیشتری دارند. اما این مسئله اندکی ساده انگاری به نظر میرسد. شکل ۲۶، یک رابطه احتمالی بین انسجام و تعداد اصطلاحات اختصاص یافته را نشان میدهد. با این تصور که اصطلاحات براساس تقدم منظم شده اند چنین فرض شده است که در سطح دو اصطلاح، توافق در بالاترین سطح قرار دارد؛ سپس این توافق تدریجاً کاهش مییابد تا نقطه ای که اصطلاحات بسیار زیادی

اختصاص یافته است؛ دراینجا دوباره توافق افزایش خواهد یافت. این نکته را می توان با مثال شکل ۲۷ نشان داد.

2

۲۶. رابطه بین انسجام و تعداد اصطلاحات اختصاص یافته

3

شکل ۲۷. تاثیر تعداد اصطلاحات اختصاص یافته بر انسجام نمایه ساز (دور نمایه ساز)

 

 

این تصویر، فهرست های رتبه بندی شدهٔ اصطلاحاتی که نمایهسازان a و b اختصاص دادهاند را نشان میدهد. یعنی، نمایه ساز a اعتقاد دارد که اصطلاح A مهمترین اصطلاح، B مهمترین اصطلاح بعدی و … است. روش دیگر برای تفسیر این شکل آن است که گفته شود، A. فقط یک اصطلاح به مدرک اختصاص دهد آن اصطلاح، اصطلاح a اگر قرار بود نمایه ساز می بود. هر نمایه ساز، در نهایت شانزده اصطلاح را به مدرک اختصاص داده است. توجه داشته

باشید که اگرچه نمایه سازان بر روی دو اصطلاح بالای فهرست توافق دارند اما بر روی شماره یک بودن اصطلاح اول بودن) با هم موافق نیستند. این امر تعجب انگیز نیست. بسیاری از مدارک از دو مفهوم موضوعی اصلی تشکیل شده اند. ممکن است بر روی اینکه این مفاهیم چه هستند توافق وجود داشته باشد اما بر روی تقدم و اولویت آنها خیر. مثلاً در یک مقاله دربارهٔ جوشکاری تیتانیم، آیا باید نوع فلز در اولویت قرار گیرد یا فرآیند جوشکاری؟ (البته، ویژگی های پایگاه، در چنین تصمیماتی تاثیر بسیار زیادی دارد. در پایگاهی که در آن به طور جامع درباره تیتانیم بحث شده، انتخاب اصطلاح کلی تیتانیم هیچ ارزشی ندارد یا ارزش آن ناچیز خواهد بود). این مسئله بیشتر به شرط بندی دربارهٔ سگ تازی (یا اسب مسابقه) شباهت دارد: حدس زدن دربارهٔ اینکه کدامیک از سگها در دو جایگاه اول (رتبه اول و دوم) قرار خواهند گرفت به مراتب ساده تر از پیش بینی این مسئله است که کدامیک اول خواهند شد. پس از انکه همهٔ شانزده اصطلاح اختصاص یافتند، توافق کامل به دست امد. این مسئله در اثر نوعی اشباع ” حاصل می آید. فقط تعداد محدودی اصطلاح وجود دارند – حداقل اگر این اصطلاحات از یک واژگان کنترل شده استخراج شده باشند – که به طور معقول می توانند به هر مدرک اختصاص یابند. اگر اصطلاحات کافی اختصاص یابد، عاقبت به سطح بالایی از انسجام دست خواهیم یافت. به هرحال، توجه داشته باشید که بین سطح دو اصطلاح سطح شانزده

اصطلاح، درصدو انسجام کاهش مییابد. مثلاً درصد انسجام بعد از پنج اصطلاح برابر4 ،(۸۳%) بعد از ده اصطلاح برابر با  5است.

بنابراین، رابطه ای که در شکل ۲۶ نشان داده شده است – هرچند به تجربه ثابت نشده – موجه و قابل قبول به نظر میرسد. اگر نتایج حاصل از فعالیت تعداد زیادی نمایه ساز مورد توجه باشد، حداقل شکل منحنی آن موجه و پذیرفتنی است. اگر تعداد کمی نمایه ساز مورد توجه قرار میگرفتند، احتمالاً کاهش در انسجام از یک دستی کمتری برخوردار می بود (مثلاً ممکن بود انسجام در چهار اصطلاح بیشتر از انسجام در سه اصطلاح باشد).

هریس ” و دیگران (۱۹۶۶) نتایجی را ارائه داده اند که تاحدودی با نتایج مفروض در شکل ۲۶ تفاوت دارد. در این بررسی، میزان انسجام پس از ده اصطلاح بیشتر از میزان انسجام پس از پنج اصطلاح بود، اما در سطح ۲۰ و ۳۰ اصطلاح، از میزان انسجام کاسته شد و پس از اختصاص ۴۰ اصطلاح، دوباره میزان انسجام افزایش یافت. انها اظهار داشته اند که به شواهد کمی دال بر تاثیر اشباع دست یافته اند، اما باید توجه داشت نمایه سازان انها از کلیدواژه های کنترل نشده استفاده میکردند و واژگان مورد استفاده آنها نیز از میان مجموعهای محدود از اصطلاحات کنترل شده گزینش نشده بود. فرید و پرول” (۱۹۶۶) دریافتند که با افزایش ] تعداد اصطلاحات اختصاص یافته، میزان انسجام کاهش مییابد اما لئونارد (۱۹۷۵) به شواهدی کافی در این زمینه دست نیافت – این مسئله ممکن است در یک پایگاه اطلاعاتی صادق باشد اما در دیگری خیر.

در یک بررسی که بر روی پایگاه های کشاورزی انجام شد، رایش” و بیور” (۱۹۹۱) به شواهدی از تاثیر جامع نگری بر انسجام دست یافتند: در نمونه ای از مقالات که به طور متوسط ۸-۹ اصطلاح نمایه سازی شده بودند، میزان انسجام ۲۴٪، و در نمونهای که به طور متوسط . ۵-۶ اصطلاح نمایه شده بودند، میزان انسجام ۴۵٪ بود.

دومین عامل موثر بر انسجام (شکل ۲۵)، نوع واژگان مورد استفاده در نمایه سازی است. یکی از مزایای عمده ای که برای واژگان کنترل شده برشمرده اند آن است که واژگان کنترل شده، انسجام در ارائه محتوای موضوعی را افزایش خواهد داد. به هرحال، ارتباط بین کنترل واژگان و تجانس نمایه ساز آنقدر مستقیم نیست که بتوان در اولین نگاه آن را دریافت. فرض کنید که من تعدادی مقالات پزشکی انتخاب کرده و از یک گروه از دانش آموزان دبیرستانی میخواهم که آنها را نمایه کنند. ابتدا از آنها میخواهم که با استخراج کلمات و عبارات از خود مدارک، آنها را نمایه سازی کنند. در اینجا باید سطح قابل قبولی از انسجام را انتظار داشت. احتمالا، دانش آموزان کم و بیش همانطوری رفتار خواهند کرد که یک رایانه ممکن است انجام دهد؛ آنها کلمات یا عباراتی را جستجو خواهند کرد که بارها تکرار شده و / یا در عنوان یا سایر محل های مهم وجود دارند.

به عنوان گام دوم در این بررسی، اکنون از دانش آموزان میخواهم که کلمات نمایه ای آزاد خود را به اصطلاحاتی تبدیل کنند که از سرعنوان موضوعی بیش انتخاب شده است. مطمئنا میزان انسجام رو به وخامت خواهد گذاشت. در اینجا، واژگان کنترل شده تاثیر معکوسی خواهد داشت. این وضعیت به آن دلیل روی میدهد که توصیفات متنی انتخاب شده، همیشه با اصطلاحات کنترل شده یکسان نیستند. چون دانش آموزان دربارهٔ پزشکی و اصطلاحات مربوط به آن اطلاعات کافی ندارند و از آنجا که برخی از اصطلاحات کنترل شده معنای خاصی دارند، در نتیجه آنها در گزینش اصطلاحات کنترل شده با مشکل روبرو خواهند شد. یک واژگان کنترل شده، در بلندمدت، باید انسجام نمایه سازی را بهبود بخشد اما این مسئله زمانی روی خواهد داد که نمایه سازانی باتجربه و با دانش موضوعی، و کاملاً آشنا با اصطلاحات به کار گمارده شوند.

نکته دیگری که باید یادآور شد آن است که یک واژگان کنترل شده باید انسجام نمایه سازی را در یک گروه از مدارک افزایش دهد اما در سطح یک مدرک، ممکن است باعث کاهش انسجام گردد. یعنی، ممکن است اصطلاحات مورد استفاده در یک مدرک با یکدیگر انسجام درونی داشته باشند – معمولاً یک نویسنده مایل است که، حداقل در مقالات فنی یا محققانه، برای توصیفی موضوعی واحد از اصطلاحاتی متفاوت استفاده نکند. به هرحال، ممکن است دو نمایه ساز بر روی انتخاب اصطلاح کنترل شده برای بیان این موضوع با هم اختلاف نظر داشته باشند. از سوی دیگر، ممکن است نویسندگان مختلف از اصطلاحات متفاوتی استفاده کنند. بنابراین، واژگان کنترل شده – از طریق کاهش تعداد گزینه ها – بر تجانسي نمایه سازي یک گروه از مدارک اثر سودمندی خواهد داشت.

در این شرایط باید یادآور شد که مقایسهٔ نمایهسازی آزاد با نمایه سازی از طریق اصطلاحات کنترل شده، آنقدر که در اولین نگاه به نظر میآید ساده نیست. به هرحال، در نمایه سازی آزاد، فرد با مشکل تصمیم گیری دربارهٔ یکسان بودن یا نبودن دو توصیف روبرو است. مثلاً آیا باید اصطلاح قدرت الکتریکی” و ” قدرت الکتریسیته را یکسان تلقی کرد؟ یا چگونه باید شرایطی که در آن یک نمایه ساز اصطلاح “ادبیات قرون وسطایی فرانسه را برمیگزیند و نمایه ساز دوم از دو اصطلاح “ادبیات قرون وسطایی” و “ادبیات فرانسه استفاده می کند را امتیاز بندی کرد. البته، این مسئله ما را به بحث دربارهٔ تحلیل مفهومی و ترجمه بازمیگرداند. بعداً درباره تاثیر این مراحل بر انسجام بحث خواهیم کرد.

فاگمن (۱۹۸۵) مسائل بسیار جالبی را دربارهٔ انسجام ارائه کرده است. او اشاره می کند که اگرچه تحقیقات دربارهٔ انسجام، بر انتخاب اصطلاحات برای یک مدرک خاص تاکید دارد اما جستجوگران اطلاعات (کاوشگران) بیشتر نگران انسجام در بین مدارک هستند. این مسئله به طور ضمنی بیان می کند که باید نوع متفاوتی از تحلیل انسجام مورد استفاده قرار گیرد تا بتواند دامنه ای را اندازه گیری کند که در آن دامنه، یک موضوع واحد در کل یک پایگاه به صورت متجانس نمایه می شود.

سومین عاملی که در شکل ۲۵ ارائه شده، اندازه و میزان جزء نگری واژگان است. هرچه تعداد واژگان بیشتر باشد، احتمال جزء نگری آنها بیشتر است و هرچه جزء نگری آن بیشتر شود استفاده متجانس از آنها دشوارتر خواهد شد (تینکر، ۱۹۶۶، ۱۹۶۸). مثلاً احتمال اینکه دو نمایه ساز بتوانند بر این نکته توافق نمایند که یک مدرک دربارهٔ خوردگی فلزات بحث میکند سادهتر از توافق بر سر این نکته باشد که چه نوع از خوردگی مورد بحث است. هرچه یک واژگان جزء نگرتر باشد، دستیابی به انسجام کمتر خواهد شد. در تحقیقی که بر روی مدلارز انجام دادم (لنکستر، ۱۹۶۸a) مشخص شد که انسجام کمی وجود دارد. در این تحقیق که میانگین نتایج حاصل از کار سه نمایه ساز بر روی ۱۶ مقاله مورد ارزیابی قرار گرفت، دریافتم که انسجام در انتصاب سرعنوان های موضوعی (وش) ۴۶٪ است. به هرحال، وقتی از تقسیمات فرعی نیز استفاده شد، میزان انسجام به ۳۴/۴٪ کاهش یافت. در یک بررسي قبلی دریافته بودم که نشانگرهای وظیفه تاثیر بسیار زیادی بر کاهش انسجام در نمایهسازی دارند (لنکستر، ۱۹۶۴)، یافته ای که سینت (۱۹۶۴) و مالیسون” (۹۶۹) ان را تایید کرده بودند.رایش و بیور (۱۹۹۱) در مطالعه خود دربارهٔ تجانس نمایه سازی در پایگاه های کشاورزی، نتیجه گرفتند که با افزایش جزء نگری واژگان … دستیابی به انسجام دشوارترمیشود . سلامکا” و جاکوبی” (۱۹۶۳) بین واژگان “تجویزی” و “پیشنهادی ” تمایز قایل شده اند. جاکوبی در گزینش اصطلاحات برای نمایه ساز نوعی آزادی قایل است درحالی که سلامکا تقریباً هیچ انتخابی برای نمایه ساز قایل نیست. آنها براساس تجربه بر روی انواع مختلف واژگان (سرعنوان های موضوعی، اصطلاحنامه ها، طرح های طبقه بندی) نتیجه گرفته اند که:

با استفاده از راهنماهای نمایه سازی تجویزی که از حداقل ارتباطات نحوی جایگزین در بین اصطلاحات برخوردارند، همسازی نمایه سازان گسترش مییابد. استفاده از راهنماهای نمایه سازی که آزادی نحوی نمایه ساز در گزینش اصطلاح را افزایش میدهند، برای قابلیت اطمینان نمایه سازی مضر است. با استفاده از واژگانی که روابط را تدوین میکنند، کیفیت نمایه سازی بهتر افزایش مییابد طوری که یکنواختی و تغییرناپذیری آنها، انتخاب اصطلاحات نمایه را میسر میسازد.

توجه داشته باشید که آنها، کم و بیش، انسجام و کیفیت نمایه سازی را معادل فرض کردهاند. در فصل بعد این مسئله مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

این گفته که واژگان تجویزی انسجام بیشتری ایجاد میکنند به شدت شگفت انگیز است. درواقع، با انتصاب اصطلاحاتی که ممکن است در قالب نمایه یا نمایش درون خطی چاپ شوند (مانند نشانه های بازبینی کتابخانه ملی پزشکی) و برای یادآوری نمایه ساز از اینکه باید در هرجای ممکن مورد استفاده قرار گیرند، این احتمال وجود دارد که انسجام بیشتری به دست آید. لئونارد (۱۹۷۵) و فانک و دیگران (۱۹۸۳) شواهدی برای اثبات این گفته فرآهم آورده اند.

چهارمین عاملی که در شکل ۲۵ تعیین شده، طبیعت محتوای موضوعی به ویژه اصطلاح شناسی آن است. باید فرض کرد که با موضوعات عینی (مثل اشیاء فیزیکی، اشخاص) انسجام بیشتری ایجاد خواهد شد و هر چه فرد با کلمات انتزاعی بیشتری سروکار داشته باشد انسجام کاهش بیشتری خواهد یافت. تیبو (۱۹۹۴) اشاره می کند که نویسندگان علوم انسانی در استفاده از اصطلاحات، دقیق عمل نمیکنند و ترجیح میدهند که نوشتجات خود را پیچیده ارائه دهند نه خوانا. به هرحال، زوند و دکستر (۱۹۶۹a) نتوانستند اثبات کنند که با سهل المطالعه بودن اثر، انسجام افزایش خواهد یافت. ممکن است انواع معینی از منابع مشکلات خاصی را برای تجانس نمایه سازی ایجاد کنند. در اثار تخیلی مثل داستان ها، فیلم های آینده نگر و برخی از انواع تصاویر، ممکن است بین آنچه که اثر درباره آن است و شیوه نمایه سازی آن اثر ناهمخوانی زیادی حاصل آید. گروه های مختلف افراد ممکن است علایق کاملاً متفاوتی نسبت به این نوع از منابع داشته باشند. مثلاً، دانشجویان هنر و دانشجویان سینما ممکن است به نوعی از نمایه سازی علاقمند باشند که با نمایه سازی مورد نظر عموم مردم فاوت داشته باشد. مارکیا (۱۹۸۴) و انیر (۱۹۹۵) شواهدی ارائه داده اند که در آن ممکن است نمایه سازی تصاویر باعث کاهش شگفت انگیز انسجام شود.

پنجمین عامل، خود نمایه سازان هستند. افراد انتظار دارند که دو نمایه ساز، با سابقه ای مشابه (سطح تحصیلی، تجربه، علاقه)، نسبت به دو فردی که سوابق کاملاً متفاوتی دارند، بر روی آنچه که باید نمایه شود توافق بیشتری داشته باشند. اگر همهٔ نمایه سازان در برنامهٔ آموزشی بسیار دقیقی شرکت کنند، این مسئله ممکن است اهمیت سوابق قبلی آنان به عنوان یک عامل تاثیرگذار بر انسجام را کاهش دهد. دانش موضوعی که با آن سروکار دارند نیز مهم است. دو نمایه سازی که از تجربه یکسانی برخوردارند، نسبت به دو فردی که یکی بسیار آگاه است و دیگری فقط آشنایی کمی با موضوع دارد، ممکن است با یکدیگر هماهنگی و تجانسی بیشتری داشته باشند. به هرحال، آشنایی عمیق با نیازها و علایق جامعهٔ بهره گیران، بسیار بااهمیت تر از دانش موضوعی است.

جاکوبی و سلامکا (۱۹۶۲) بین نمایهسازان باتجربه نسبت به نمایه سازان مبتدی در حوزه پروانه های ثبت اختراع، انسجام بیشتری را شاهد بوده اند؛ نمایه سازان باتجربه اصطلاحات کمتری را نیز مورد استفاده قرار داده بودند. لئونارد (۱۹۷۵) دریافت که با تجربهٔ نمایه سازان انسجام نیز افزایش مییابد اما بین انسجام و سوابق آموزشی نمایه سازان هیچ ارتباطی نیافت.

یعنی، آشنایی بیشتر با محتوای موضوعی (که فرض بر حصول از طریق پیشینهٔ تحصیلی است) انسجام را افزایش نداد. کوروتکین و الیور (۱۹۶۴) در یک بررسی بر روی چکیدههای روانشناسی در بین دو گروه از نمایهسازان، هیچ تفاوت معنی داری در زمینهٔ انسجام نیافتند؛ از

این دو گروه، یکی با محتوای موضوعی آشنا بود و دیگری خیر. به هرحال، این بررسی با الزامات مصنوعی متعددی انجام شد که ممکن بود بر خروجی اثر بگذارند؛ از هیچ واژگان کنترل شده ای استفاده نشده بود، از چکیده و نه اصل مقالات استفاده شد و به نمایه سازان گفته شد که دقیقاً به هر مدرک سه اصطلاح (نه کم و نه زیاد) اختصاص دهند.

تحقیقی که اخیراً برتراند” و بیلیر “(۱۹۹۵) انجام دادند نیز بر تاثیر تجربه نمایهسازان تکیه داشته است. به هرحال، در مطالعه آنان متغییرهای زیادی وجود داشت که تفسیر نتایج آن را دشوار میسازد.

عامل دیگری که در شکل ۲۵ شناسایی شده، به ابزارهای مورد استفادهٔ نمایهسازان مربوط است. اگر یک گروه از نمایهسازان مشترکاً از مجموعه ای از ابزارهای نمایه سازی (فرهنگها، واژهنامه ها، دستنامه ها) استفاده کنند، این مسئله ممکن است انسجام در بین گروه را افزایش دهد. نوعی واژگان مدخل که مرکز اطلاع رسانی آن را تدوین کرده است از اهمیت زیادی برخوردار است و برای اصطلاحات مربوط به نقشه برداری کاربرد دارد.

مورد آخر، حجم مدرک نمایه شده است که می تواند بر انسجام تاثیرگذار باشد؛ هر چه مدرک کم حجم تر باشد، تعداد اصطلاحات مورد استفاده کمتر خواهد بود. جای شگفتی نیست که هریس و دیگران (۱۹۹۶) دریافتند که در پرسش های نمایه سازی” (گزاره های متنی کوتاه)، به نسبت مقالات مجلات، انسجام بیشتری وجود دارد. رود گرز (۱۹۶۱)، فرید و پرول (۱۹۶۶)، لئونارد (۱۹۷۵) و هورکی (۱۹۸۳) نیز شواهدی از رابطهٔ کاهش انسجام با حجم مدارک را یافته اند، درحالی که تل (۱۹۶۹) دریافت که انسجام در نمایه سازی از روي متن کامل مقالات کمتر از زمانی است که از روی عنوان یا چکیده نمایه سازی می شود.