تبار شناسی وهابیت

ريشه يابي تاريخي وهابيت و بررسي زندگي ابن تيميه
اگر چه عبدالوهاب قرن ها پس از ابن تیمیه زندگی می نمود و وهابیت نام و عنوان خود را از عبدالوهاب اخذ نموده است، اما ابن تیمیه، شاید نخستین و برجسته ترین عالم و دانشمند اسلامی سنی مذهبی بوده باشد كه اندیشه هایش قرن ها بعد مورد توجه عبدالوهاب قرار گرفته و مكتب وهابیت بر اساس بنیان های فكری او بنا شده است. لذا بررسی دیدگاه های ابن تیمیه نسبت به عبدالوهاب از اولویت برخوردار است.

وهابیت، مكتبی كه باید از نو شناخت
وهابیت، یكی از نوظهورترین و تاثیر گذارترین باورها در بخش عظیمی از جهان اسلام است. داعیان و پیروان این مكتب اسلامی، در سراسر جهان در حال تبلیغ و نشر اسلام به روایت و قرائت خود می باشند و در سالها و دهه های اخیر توفیقات فراوانی را بدست آورده اند. مراكز دینی بسیار فراوانی را در اقصی نقاط جهان به راه انداخته و گاه بصورت جنبش های سیاسی اجتماعی نمود پیدا كرده و تاثیرات گسترده ای در سرنوشت جهان اسلام به خود اختصاص داده اند.

به جرات می توان گفت كه این جنبش دینی، ماحصل برخود مدرنیته و جهان اسلام است و یا طرح قدرتمندانه آن را باید مدیون این تلاقی و برخورد دانست. اكثر جنبش های سیاسی در جهان عرب و حتی سایر نقاط جهان (از حجاز تا پاكستان و چچن) حداقل در قرن اخیر و به ویژه در بیست و اندی سال گذشته مانند: القاعده، اخوان المسلمون، طالبان، جماعت اسلامی مصر، التكفیر والهجره” و… به طور مستقیم و یا غیر مستقیم با این بینش فكری مربوط بوده اند.

اما حیف كه قضاوت های ما پیرامون چنین جنبش عظیم و كلانی فاقد عمق و ارزش علمی و روح پژوهش مدارانه ی عالمانه بوده و به شدت تحت تاثیر تعصبات مذهبی ما شیعیان بوده است. به جرات می توان گفت كه ما شیعیان تحقیقی بنیادین پیرامون تبارشناسی اندیشه وهابیت و آبشخورهای اولیه آن ارائه نكرده ایم و همواره كوشیده ایم این جریان پر دامنه مذهبی در جهان اسلام را از دریچه وقایعی چون تخریب قبور ائمه و یا كشتار حجاج ایرانی بیت الله الحرام ببینیم و قضاوت نماییم و هرگز نتوانسته ایم و یا نخواسته ایم با در هم شكستن تعصبات و كینه های تاریخی به بررسی عالمانه ای از مرام وهابیت دست یابیم.

و شاید به جرات بتوان ادعا نمود كه جهان شیعه، هرگز ضرورتی برای شناخت حقیقت وهابیت به عنوان یك مرام در خود احساس نكرده است. و همچنین كم كاری اندیشمندان دینی، باعث شده كه عوام الناس شیعه، وهابیت را قرائتی سنی تر از بهاییت خودمان بپندارند كه گرایشات به شدت ضد شیعی داشته و كارش بمب گذاری در محافل شیعیان در زمان عزاداری ها و … است.

در جهان غرب ممكن است تحقیقات جالبی پیرامون وهابیت و حتی تبارشناسی مربوط به آن انجام شده باشد، ولی به اطمینان می توانم گفت كه ممكن نیست در آن سامان نیز اندیشمندان غربی توانسته باشند با مسلط شدن بر تصورات تاریخی خود از این مكتب، به ویژه بعد از حادثه یازدهم سپتامبر، تحقیقی كامل، جامع و مانع ارائه دهند.
حال دیگر وقت آن رسیده كه بی طرفانه به ریشه های وهابیت در جهان اسلام بپردازیم و این امر از اولویت ویژه ای نسبت به سركوبی وهابیون در سراسر جهان برخوردار است. چه، این امر می تواند افق گسترده ای برای فهم و شناخت زمینه پیدایش جنبش های افراط گرایانه در جهان اسلام به ما بدهد.

• سر حلقه وهابیت در جهان اسلام
اگر چه عبدالوهاب قرن ها پس از ابن تیمیه زندگی می نمود و وهابیت نام و عنوان خود را از عبدالوهاب اخذ نموده است، اما ابن تیمیه، شاید نخستین و برجسته ترین عالم و دانشمند اسلامی سنی مذهبی بوده باشد كه اندیشه هایش قرن ها بعد مورد توجه عبدالوهاب قرار گرفته و مكتب وهابیت بر اساس بنیان های فكری او بنا شده است. لذا بررسی دیدگاه های ابن تیمیه نسبت به عبدالوهاب از اولویت برخوردار است.
ابن تیمیه در سال ۱۲۶۳ میلادی در حران از شهرهای تركیه كنونی كه زمانی در سرزمین تاریخی شام قرار داشت و اینك اثری ار آثارش باقی نمانده، به دنیا آمد و در سال ۱۳۲۸ میلادی بعد از ۶۵ سال مبارزه و تعلیم و تعلم وفات یافت.
از جمله ویژگی های ابن تیمیه، جسارتش در ارایه عقاید و باورهایش بود كه باره

ا وی را به زندان كشانید، تا اینكه عاقبت در زندان دمشق به دلیل كهولت سن وفات یافت. او بر خلاف دیگرانی كه یا خود را عافیت طلبانه از پیش پای لشگر مغولان كنار می كشیدند و یا كاسب كارانه با آنان به نحوی كنار آمده و در سلك خدمتگذاران و كارگزاران و ملازمان ایشان در می آمدند، همواره با مغولان در جنگ و ستیزه بوده و در هرجایی كه درفش مبارزه بر علیه مغولان بر پای می شد با فتاوای خود آن جنبش را یاری داده و حتی به این امر بسنده ننموده و خود به سلك مبارزان و مجاهدان در می آمد. چنان كه نقش بسیار برجسته ای در پیروزی سپاه ممالیك مصر بر خیل مغولان بر عهده داشت.
ابن تیمیه در فقه حنبلی، خیلی زود به مقام اجتهاد رسید، ولی در ارائه فتاوا هرگز خود را محدود به فقه حنبلی نمی كرد و حتی بسیاری از فتاوای وی مطابق هیچ یك از مذاهب اربعه اهل ت

سنن یعنی حنبلی، شافعی، مالكی و حنفی نبود.
یكی از نخستین آثار او كتاب «العقیده الحمویه الكبری» بود كه به نوعی خرق عادت در میان سنیان محسوب می شد. وی در این كتاب به نقد و رد بسیاری از عقاید كلامی اشاعره پرداخته و نسبت به سستی و ضعف آن باورها معترض بوده است. وی در این كتاب، چنان خشم قائلان به مكت

ب اشعری را كه در آن زمان تنها مكتب بلا منازع كلامی در جهان اسلام محسوب می شد و از حمایت ویژه شاهان و حاكمان برخوردار بود، بر انگیخت كه از وی به دادگاه شكایت نمودند و این اولین باری بود كه ابن تیمیه به خاطر عقایدش به دادگاه فراخوانده شده و عقایدش مورد تفتیش قرار گرفت.
ابن تیمیه به احضاریه دادگاه بی توجهی نموده و از حضور در دادگاه سرباز زد و در نامه اش به قاضی خاطر نشان نمود كه وظیفه قاضیان فصل دعاوی مردمان است و نه دخالت در اعتقادات ایشان. اما بعد ها مجبورش ساختند تا به خاطر تالیف این كتاب به دادگاه برود كه وی در این دادگاه توانست قضات را پیرامون صحت دیدگاه های كلامی اش و سستی دیدگاه های رایج اشاعره در

آن زمان توجیه نموده و نسبت به این امر متقاعدشان سازد.

ابن تیمیه از اینكه عده ای بنام تصوف، دلق بپوشند و یا ناخن ها و سبیلهای خود را بلند سازند و با حشیش خوردن خود را دچار خلسه سازند به خشم آمده و مردمان را به شدت از این گونه عادات منع نموده و از پیش گویان و تعبیر گران خواب بیزاری جسته و با ایشان در افتاده و مردم را از گرد این گونه افراد متفرق می ساخت.
او با فرقه صوفیان احمدیه كه بر روی آتش راه می رفته و مارهای سمی می بلعیدند و دست به كارهای خارق العاده می زدند در افتاد و كارهای ایشان را شیادی و خلاف كتاب و سنت می دانست و تا آنجا پیش رفت كه بزرگان ایشان را مجاب نمود تا از این گونه افعال و اعمال دست

بردارند.
از جمله كارهایی كه ابن تیمیه انجام داد و موجبات خشم مردمان را فراهم ساخت، شكستن سنگی بود كه در خارج از مسجد دمشق به محل زیارت عوام الناس تبدیل شده بود و عوام كه نقش پایی را بر آن سنگ یافته بودند، به گمان آنكه این سنگ قدمگاه رسول خدا (ص) می باشد به تبرك و تكریم و حتی استغاثه به آن سنگ پرداخته و آنرا می بوسیده و به اصط

لاح خودمان از آن حاجت می طلبیدند.
یكی دیگر از اقدامات ابن تیمیه مطالعه آثار ابن عربی و شاگردان این صوفی بزرگ جهان اسلام و نقد و بررسی آن بوده است. وی پس از مطالعه این آثار كتابی در رد ابن عربی و یارانش نگاشت و در اقوال و فصول كتاب خود، ابن عربی را مورد حملات تند و سرسختانه ی خود قرار داد و وی را كافر انگاشت. در پی این اقدام وی، پیروان ابن عربی و صوفیان از وی به دادگاه شكایت نمودند ولی این بار نیز ابن تیمیه توانست دادگاه را نسب

ت به اعتقادات و باور های خود مجاب نموده و از مجازات به خاطر باور هایش در امان بماند.
اما پس از این بود كه او بارها بخاطر ارائه صریح عقایدش به دادگاه تفتیش عقاید كشانده شده و به زندان افتاد و عاقبت در سال ۷۲۸ هجری قمری در زندان دمشق وفات یافت.
او طلب یاری و استغاثه از خدا را جایز، ولی این امر را از رسول خدا(ص) و جانشینان او جایز نمی دانست و معتقد بود كه رسول خدا (ص) تنها می تواند در نزد خداوند شفیع ما باشد و نباید او را باب حوائج خود بدانیم و این امر شرك خواهد بود كه مسلمانان از آن منع شده اند.

او مجرد زیارت قبر رسول خدا (ص) را مجاز نمی دانست. ابن كثیر در شرح باورهای ابن تیمیه پیرامون زیارت قبر رسول خدا (ص) می گوید: این تیمیه زیارت قبر رسول خدا (ص) را منع نكرده، بلكه مجرد قصد رفتن به زیارت را منع كرده است، یعنی اگر كسی بدون قصد زیارت به قبر حضرت برود، به واسطه اینكه می رویم تا در مسجد النبی نماز بخوانیم و در آنجا قبر را زیارت كند مانعی ندارد. و هدف شیخ از ایراد این گونه نظرات، پراكندن مردم از قبور رسول خدا و ائمه هدی نبود. بلكه هدف وی آن بود كه مردم با معرفتی فراتر به زیارت بروند و پیامبران را با خدا همسان و هم شان و هم رتبه ندانند. و توسل به رسول خدا (ص) و ائمه هدی ایشان را از توجه و توسل به خدا باز ندارد و بدین گونه نشود كه مسجد النبی بیش از اینكه یك مسجد باشد یك مزار برای زیارت باشد.
از جمله كارهای نیك و خصایل بلند وی آن بود كه در زمان حكومت ملك ناصر بر مصر او بر قاضیانی كه وی را سال های سال بر بند حبس كشیده بودند دست یافت و چون متوجه دشمنی شاه با ایشان شد و میل سلطان را بر قتل ایشان دریافت، ملك را از قتل ایشان باز داشت. اما همین عده مجددا وی را به زندان دمشق در افكندند تا این كه در سال ۱۳۲۸ میلادی در همان زندان وفات نمود.
مورخان نوشته اند كه هرگاه شیخ ابن تیمیه به زندانی می افتاد فضای آن زندان شكلی معنوی و علمی به خود می گرفت و شیخ آنجا را به مركز نشر علم تبدیل می نمود، چنان كه مردم دسته دسته برای كسب فتوا و یا پرسش های دینی خود به زندان می آمدند و زندانیان به جای پرداختن به لهو و لعب در نزد استاد زانوی ادب بر زمین زده و از دریای علم و معرفت او بهره مند شده و به سلك شاگردان وی در می آمدند.
در پایان شایان ذكر است كه اندیشه های ضد شیعی كه وهابیان امروزین در دشمنی با شیعیان به آنها استناد می كنند، ربطی به شرایط امروزین جهان نداشته و مربوط به روزگاری است كه صوفیان و دراویش علی اللهی متولی این مذهب بوده اند و شاید اگر ما نیز به نقد این شیعیان غالی بپردازیم به همان نتیجه ای برسیم كه شیخ ابن تیمیه رسیده است.

تبرك و استفتاء به آثار اولياء
گروه وهابي تبرك به آثار اولياء را شرك مي دانند و كسي را كه محراب و منبر پيامبر را ببوسد مشرك مي خوانند؛ هر چند در آن به هيچ نوع الوهيت معتقد نباشد. بلكه مهر و مودت به پيامبر سبب شود كه آثار مربوط به شخص مورد علاقه را ببوسد. ولي آنان درباره ي پيراهن يوسف چه مي گويند؟!
«اذهبوا بعميصي هذا فالقوه علي وجه ابي يأت بصيرا» (۱)

يوسف مي گويد: پيراهن مرا ببريد و بر ديدگان پدرم بيفكنيد تا او بينائي خود را باز يابد. يعقوب نيز پيراهن يوسف را كه بافته ي جدا تافته اي نبود، بر ديدگان خود مي افكند و در همان دم بينائي خود را باز مي يابد. چنانكه مي فرمايد:
«فلمّا ان جاء البشير القاه علي وجهه فارتدّ بصيرا».(۲) اگر يعقوب چنين كاري را در برابر «نجدي» ها و پيروان «محمد بن عبدالوهاب» انجام مي داد، با او چگونه معامله مي كردند؟ و عمل پيامبر معصوم و مصون از گناه و خطا را چگونه توصيف مي نمودند؟

حالا اگر مسلماني خاك قبر و ضريح و مرقد خاتم پيامبران(ص) را بر ديده بگذارد و قبر و ضريح پيشوايان را به عنوان احترام ببوسد و يا به آنها تبرك بجويد و بگويد، خداوند در اين خاك چنين اثري گذارده است و در اين كار از يعقوب زمان پيروي نمايد، چرا بايد مورد سب و لعن و تكفير واقع شود.(۳)
كساني كه با تاريخ زندگاني پيامبر گرامي آشنايي داشته باشند، مي دانند كه ياران آن حضرت پيوسته در تبرك با آب وضوي پيامبر، به يكديگر سبقت مي جستند و در اين مورد كافي است كه به «صحيحين» (صحيح بخاري و صحيح مسلم) كه اصح صحاح ششگانه به شمار مي روند، مراجعه مختصري بنمائيم. اينك برخي را به عنوان نمونه يادآور مي شويم:
۱ـ بخاري در گذشت «صلح حديبيه» مي نويسد: هرگاه پيامبر وضو مي گرفت، ياران او براي ربودن قطرات آب وضوي آن حضرت بر يكديگر سبقت مي گرفتند.(۴)
۲ـ بخاري در «باب خاتم نبوت» از سائب بن يزيد نقل مي كند كه مي گفت: خاله ام مرا خدمت پيامبر برد و گفت فرزند خواهرم بيمار است؛ پيامبر وضو گرفت و از خدا براي من بركت خواست و وضو گرفت؛ من از آب وضوي پيامبر نوشيدم.(۵)
۳ـ بخاري در باب «صفات پيامبر» از «وهب بن عبدالله» نقل كرده است كه مردم دستهاي پيامبر را به صورت خويش مي كشيدند و من نيز دست آن حضرت را گرفته و به صورت خود كشيدم و دست او خوشبوتر از مشك بود.(۶)
۴ـ بخاري در باب «صفات پيامبر» نقل مي كند: پيامبر در «ابطح» ميان خيمه اي بود؛ بلال از خيمه بيرون آمد و مردم را به نماز دعوت كرد. باز به درون خيمه رفت و بازمانده ي آب وضوي پيامبر را بيرون آورد و مردم هجوم آوردند و آب را گرفته و تبرك مي جستند.(۷)
۵ـ مسلم در صحيح خود از انس نقل مي كند كه: پيامبر سر خود را مي تراشيد و ياران او در اطراف او بودند و هر تاري از موي او در دست يكي از آنان بود.(۸)

فرهنگ وهابیت
طلب شفاعت از اولياء خدا