گناه و انديشه

در قرآن آياتي يافت مي شود كه انديشة گناه را گناه مي داند مانند: «ان الذين يحبون ان تشيع الفحاشه في الذين امنوا لهم عذاب اليم في الدنيا و الاخره» ؛ كساني كه دوست دارند زشتيها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد، عذاب دردناكي براي آنها در دنيا و آخرت مي باشد.
قابل توجه اينكه آيه نمي گويد: كساني كه رواج زشتيها دهند، بلكه مي گويد: دوست دارند كه چنين كاري را انجام دهند، همين دوست داشتن، گناه است كه عذاب دردناكي است، پس انديشة گناه هم، گناه مي باشد.

امام صادق (ع) مي فرمايند: «اينكه دوزخيان در دوزخ جاودانه اند، بدان جهت است كه نياتشان در دنيا اين بوده، كه اگر تا ابد در دنيا بمانند نافرماني خدا را بكنند، و بهشتيان نيز در بهشت جاودانه اند، بدان جهت است كه نياتشان در دنيا اين بوده كه اگر تا ابد زنده بمانند، اطاعت خدا را بنمايند. هر دو دسته به خاطر نيت هاي خود در دوزخ و بهشت جاودانند.»

حضرت مسيح به پيروان خود مي فرمود: «موسي بن عمران به شما دستور داده كه زنا نكنيد و من به شما امر مي كنم كه، فكر زنا را نيز در خاطر نياوريد، تا چه رسد به عمل زنا، هر كه فكر زنا كند، مانند كسي است كه در عمارت زيبا و رنگ آميزي شده، آتش بيفروزد كه با اين عمل دود آتش، رنگ خانه را تباه مي كند، اگر چه خانه هم نسوزد.» با اين بيان روشن شد كه، انديشة گناه، گناه محسوب مي شود. زيرا انديشه به گناه بستر را براي به فعليت درآمدن آن مي گستراند.
گناه و عمل
آيات متعددي از قرآن تصريح دارد كه، گناه فقط با عمل تحقق مي يابد؛ از آن نمونه: «فمن يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شراً يره» پس هر كس به اندازة سنگيني ذره اي كار خير انجام داده، آن را مي بيند و هر كس به اندازة ذره اي كار بد كرده، آن را مي بيند.
اين آيه انسان را به تفكري عميق وا مي دارد، و نشان مي دهد كه حسابرسي در قيامت فوق العاده دقيق و حساس است، كه حتي كوچكترين اعمال انساني را وزن مي كنند، و به حساب مي آورند.
«ابوسعيد خدري نقل مي كند كه وقتي آية فوق نازل شد، عرض كردم يا رسول الله: آيا من همة اعمالم را مي بينم؟ فرمود: آري، گفتم: آن كارهاي بزرگ را؟ فرمود: بله، گفتم: كارهاي كوچك كوچك را؟ فرمود: بله، عرض كردم: اي واي بر من! مادرم به عزاي من بنشيند . فرمود: بشارت باد تو را اي ابوسعيد! چرا كه اعمال نيك ده برابر حساب مي شود تا هفت صد برابر و خدا براي هر كس بخواهد آن را هم دو چندان مي كند. اما عمل گناه به اندازة يك گناه مجازات دارد، يا خداوند آنرا عفو مي كند، بدان هيچ فردي به عملش نجات نمي يابد (جز اينكه كرم خدا شامل او گردد)، عرض كردم:

حتي شما هم اي رسول خدا؟! فرمود: حتي من، مگر اينكه خداوند مرا مشمول رحمتش سازد.»
با اين بيان روشن شد، ميزان محاسبه در قيامت، اعمال بندگان است و نيت گناه، گناه محسوب نمي شود، با توجه به مدارك قبل كه انديشة گناه را گناه معرفي مي كرد، مي توان نتيجه گرفت كه ، انديشة گناه نزديك شدن به قرقگاه و مرزهاي الهي است، با يك غفلت ممكن است انسان قدم در آن طرف منطقة ممنوعه بگذارد، و دچار هلاكت شود؛ لذا حضرت علي (ع) مي فرمايد: «كسي كه در مورد گناهان زياد فكر كند، گناهان او را به سوي خود مي كشانند» بنابراين اندي

شة گناه، خلاف ادب نسبت به خداوند رحمن، و جرات نمودن بر نافرماني اوست؛ لذا بايد مواظب بود آيينة پاك دل انسان، بافكر گناه هم، آلوده نشود.
در پايان اين بحث مي توان نتيجه گرفت: گاهي انديشة گناه به شكل تصورات ذهني است و استقراري هم ندارد، اين قسم يقيناً گناه نمي باشد. حضرت رسول (ع) در اين مورد مي فرمايند: «خداوند بر امت من چيزهائي را كه در نياتشان بگذرد، اگر به گفتار يا عمل منجر نشود، بخشيده است.»
ولي گاهي انديشة گناه به معني عزم و تصميم جدي بر گناه است، و دنبال آن رنگ احتياط مي زند. حرص و طمع به دنيا را تحت عنوان تامين زندگي معرفي مي كند، اگر حادثة ناگواري پيش آيد، عدم احتياط در امور را به قضا و قدر نسبت مي دهد، زير پوشش اينكه شخص فاسق است، غيبت مي كند ، و گناه كبيره غيبت را توجيه مي كند، پوشاندن حق را با تقيه تفسير مي كند. خلاصه اينكه با تحريف مفاهيم، گناهان خود را تحت پوشش شرعي و درست، پنهان مي كند. اكنون به چند نمونه از ابعاد مختلف توجيه اشاره مي كنيم:
۱٫ گناه و توجيه اعتقادي
انسان مومن بايد معتقد به اصول دين اسلام، و كلية معارف و قوانيني كه خداوند توس

ط حضرت رسول (ص) براي هدايت بشر آورده، باشد و به اين اعتقادات در عمل هم پايبند باشد. ولي گاهي بعضي افراد دست به توجيهاتي در مسائل اعتقادي، مي زننند كه براي ارتكاب گناه خود دليل داشته باشند؛ به نمونه هائي از آن اشاره مي كنيم: (تقدم اعتقادات شخصي بر اعتقادات اسلامي و شرعي)
خداوند متعال، هيچ انساني را به كفر و شركت وادار نكرده، و او را در پذيرش راه، آزاد قرار داده. خداوند در قرآن مي فرمايد: «ما راه را به انسان نشان داديم، خواه شاكر و پذيرا باشد

، يا كفران كننده و ناپذيرا».
ترديد انسان در بعضي كارها، و اينكه انسان مي تواند اعمال نيك يا بد را به اختيار خود انتخاب كند، دليل بر آزادي اوست، ولي اين آزادي در تحت قاعده «جبر و اختيار» مي باشد؛ نه جبر كامل درست است كه بگوئيم: ما هيچ اراده اي نداريم، و نه اختيار كامل صحيح است كه بگوئيم: همه چيز در اختيار ما مي باشد، بلكه با قدرت و قوه اي كه خدا به ما داده، مي توانيم با اراده آزاد خود، عمل خوب يا، بد را انجام مي دهيم. اگر در كارها مجبور بوديم، خلقت بهشت و دوزخ لغو و بي فائده بود. با اين مقدمه مي توان گفت: بسياري از افرادي كه كافر يا مشرك مي شوند، عمل خود را اين گونه توجيه مي كنند: ما پدران خود را بر اين راه يافتيم، چون پدران ما كافر يا مشرك بودند، ما هم همان گونه شديم، گرگ زاده به جرم گرگ بودن مواخذه نمي شود، خواست خدا اين بود، اگر خدا مي خواست، ما را هم هدايت مي كرد.
اين افراد با چنين فريب، گناه خود را توجيه مي كنند، در حاليكه خداوند هيچ انساني را به عمل منحرف و كفر و شرك وادار نكرده و او در انتخاب آزاد است و مجبور نيست. با انتخاب خود مي تواند اهل بهشت يا دوزخ گردد.
از ديگر توجيهات اعتقادي: بسيار ديده شده پسر و دختر به عنوان اينكه در آينده مي خواهند ازدواج كنند، مدتها با هم رفت و آمد و آميزش دارند و اينگونه توجيه مي كنند كه مي خواهيم به اخلاق و رفتار يكديگر آشنا شويم؛ در حاليكه اين ارتباط به هيچ وجه با اعتقادات مذهبي ما سازگ

ار نيست و شرع مقدس آنرا امضاء نكرده.
مورد ديگر اينكه: تحت پوشش جهيزيه و مهريه در ازدواج، جهيزيه ها و مهريه هاي سنگيني را به طرفين تحميل مي كنند و اين موارد را جزء معتقدات مذهبي عنوان مي كنند: لذا براي دوري از اين توجيهات، قرآن و سنت را در همة موارد زندگي ملاك و ميزان قرار دهيم.
۲٫گناه و توجيه رواني
افراد اجتماع براي تسكين و آرامش روح و روان خود، اعمالي را در طول زندگي بصورت عادت انجام مي دهند و با آن اعمال خو گرفته اند و بسياري از عملكردهاي زشت خود را توجيه مي كنند. بعنوان نمونه: جهل و عدم اهميت به مسائل تربيتي در ميان خانواده ها، پيامدهاي ويران كننده اي دارد. اگر از بعضي افراد سئوال شود: چرا فرزندانت را به روش صحيح تربيت نمي كني؟ مي گويد

: بايد آنها را آزاد گذاشت، چون اعمال فشار موجب بروز عقدة رواني مي شود. با اين توجيه ناپسند فرزندان خود را به انحراف و تباهي مي كشاند.
نمونة ديگر: افراد زيادي در اجتماع، عادت ناپسند به سيگار، مصرف مواد مخدر، ميگساري و …

را اينگونه توجيه مي كنند: اراده خود را از دست داديم، يا براي تسكين و آرامش اين اعمال را انجام مي دهيم. در حاليكه تجربه نشان داده كه افراد با تصميم و ارادة قوي قله هاي بزرگي را فتح كردند، و آرامش فقط با ياد خدا حاصل مي شود.
نمونه ديگر: عدم پرداختن به اعمال صالحه و خدمت به همنوع اينگونه توجيه مي شود: ديگران هم كار خوب انجام نمي دهند، هر كه به فكر خويش است. با اين توجيه شر و بديها جاي خوبيها را مي گيرد. در جواب بايد گفت: هر كس در گرو اعمال خويش است.
۳٫گناه و توجيه فرهنگي
فرهنگ غني اسلامي فرهنگي است كه با قوانين سعادت آفرين الهي آزين بسته شده است و قانونگذار خود كم و كيف وضعي قوانين را بيان فرموده، افراط و تفريط و تاثيرپذيري از هر فرهنگي مغاير با فرهنگ اصيل اسلامي مذموم و مردود و غير قابل توجيه است.
مجموعه اموري مانند: عقائد، تاريخ، آداب و رسوم و … كه به روح انسان شكل مي دهد و انگيزة اصلي او را به سوي مسائل مختلف فراهم مي سازد، فرهنگ هر جامعه و شناسنامه هويت يك جامعه است. بسياري از امور فرهنگي كه با موازين شرعي تطبيق نمي كند و ناپسند است بين افراد توجيه مي شود. بعنوان نمونه:
تكبر به مال، اصل و نسب، منصب، قوم و قبيله و … انسان را به غرور وا مي دارد و هرگز با افرادي كه فاقد اين صفات هستند رفت و آمد و همنشيني نمي كند. بايد دانست كه تكبر از صفات شيطان است، و اسلام با اين پديدة شوم به مبارزه برخاسته، و تنها ملاك تقوي را حاكم و ميزان قرار داده.
تحريف مفاهيم و برداشت هاي نادرست از دين نمونه ديگري از اين موضوع است. اختلاط زن و مرد

در مجالس يا جشنهاي عروسي اينگونه توجيه مي شود: كه همه با هم برادر و خواهريم، يا پاكي دل ملاك است، رعايت حجاب براي زن ضرورتي ندارد، يا دلت پاك باشد، نماز هم نخواندي عيبي ندارد، يا برخي مرتكب گناهان مي شوند به بهانه اينكه حكم خدا را نمي دانيم، از ما بيشتر از اين نمي خواهند. در حاليكه بايد شرع و عمل معصومين براي ما حجت باشد. حضرت زهرا (ع) بايد الگوي زنان ما باشد. اهتمام شديد حضرت رسول (ص) به نماز كه پاكترين قلبها را داشت، مدنظر همه باشد، و اهتمام شرع به تعليم و تعلم براي ما حجت است.
۴٫ گناه و توجيه سياسي

حاكمان و سياست مداران در طول تاريخ براي تثبيت حكومت خود و تسلط بر تودة مردم به اصول و روشها و عملكردهائي توسل مي جستند. اعمال ننگين حاكمان ظالم و ستمگر، و توجيه نمودن اعمال خود با مفاهيم شرعي و ديني، صفحات تاريخ را در گذشته و حال، سياه نموده، و مومنان راستين را به بهانة مخالفت با قانون حكومت، به زندان، شكنجه، تبعيد ، ترور و قتل محكوم مي كردند. يزيد و آل ابي سفيان براي توجيه قتل امام حسين به مردم چنين القا مي كردند: حس

ين بن علي با تخلف از يزيد: از دين جدش خارج شده؛ لذا اريختن خونش مباح است

! در روز عاشورا عمربن سعد به لشكر خود براي حمله به اردوگاه امام (ع) اين توجيهات و الفاظ فريبنده ، متوسل مي شود! كه نهادينه نمودن دموكراسي، برقراري عدالت اجتماعي و رفاه عام از آن جمله اند.
گناه و تشخيص حق و باطل
مرزبندي بين عملكرد حق و باطل براي بسياري افراد نامشخص است، و همين عدم شناخت موجب بروز گناه مي شود. شخص گمان مي كند نيكوكار است، در حاليكه گناه را با تصور ثواب مرتكب مي گردد، و اين عملكرد او را از بهشت دور، و به دوزخ نزديك مي كند. در بحث توجيه گناه، گناهكار با شناخت گناه، عمداً دست به نيرنگ مي زند و حق را با باطل آميخته مي كند، و سرپوش

روي گناه خود مي گذارد، ولي در اين بحث مسئله عدم آگاهي و علم به حدود گناهان است كه فرد را به اشتباه مي اندازد. بنابراين عدم شناخت مرز ميان نيكي و بدي، حلال و حرام، حق و باطل، دنيا و آخرت انسان را به گمراهي مي كشاند؛ لذا زير پوشش مدح به چاپلوسي، زير پوشش صبر به ناتواني، زير پوشش فروتني به خواري، زير پوشش عزت به تكبر، زير پوشش سياست به دنياپرستي، زير پوشش قناعت به بخل، زير پوشش داد و ستد حلال به حرام خوري و رباخواري،

زير پوشش روشن كردن نارسائي به غيبت، زير پوشش دروغ مصلحت آميز به دروغ حرام، زير پوشش استضعاف به ستم، زير پوشش عدالت به طرفداري از اين و آن، زير پوش تقيه به پوشاندن حق، زير پوشش حفظ زبان به سكوت از بيان حق، زير پوشش پاكدامني به سركوب غرائز، زير پوشش سخاوت به اسراف، زير پوشش استقامت به لجاجت، زير پوشش تلاش به حرص، و زير پوشش زهد به ترك دنيا رو مي آورد؛ لذا براي اجتناب از اين گناهان بايد اين مرزها شناخته شود. براي روشن شدن بحث، چند واژه را توضيح مي دهيم:
سخاوت به هر گونه بذل و بخشش گفته مي شود و از فضائل اخلاقي و نشانة ايمان است. «تجاوز و زياده روي از حد اعتدال در هر كاري» مي باشد. افراد ثروتمند با نام زيباي سخاوت در تهية وسائل زندگي، تشريفات، هزينه ها، ريخت و پاش ها، ميهماني ها، عروسي ها و مسافرتها، مبتلا به حرامها و اسرافهاي زيادي مي شوند و به خاطر عدم شناخت حدود و مرز شرعي، سخاوت تبديل به اسراف مي شود.
پاكدامني به معني حفظ نفس از تمايلات و شهوات نفساني است. اميال و خواسته هاي جنسي دروني كه از آن به شهوات تعبير مي شود، شهوت جنسي يك امر طبيعي و خدادادي است و از عوامل حركت انسان براي پيشرفت زندگي بشمار مي آيد، گرچه نمي توان شهوات را از بين برد، اما هرگز نبايد براي سركوبي آن نيز تلاش كرد. اما متاسفانه عده اي به عنوان پاكدامنيي و خويشتن داري، با وجود تمام امكانات ازدواج، به خاطر ترس از فقر در آينده به سركوب غرائز مي پردازند، و اين عمل منجر به عقده هاي رواني و ناراحتي هاي عصبي مي شود؛ بنابراين بر اثر عدم شناخت حدود شرع، با نام پاكدامني به سركوب غرائز مي پردازند.
زهد يعني بي اعتنائي و عدم دلدادگي به دنيا، زاهد كسي است كه در دنيا كار و تلاش مي كند، و تسليم رضاي پروردگار است فعاليت اقتصادي شرعي صحيح و معقول، هيچ منافاتي با زهد ندارد، بلكه براي سعادت دنيا و آخرت تلاش لازم است. عده اي زير پوشش زهد، به ترك دنيا كشيده مي شوند و دنياي معقول خود و اطرافيان خود را ضايع مي سازند.

 

استقامت يعني ايستادگي انسان در طريق خير و مسير حق، اين همان فضيلت صبر و استقامت در برابر مشكلات است ولي لجاجت يعني بعد از ظهور حق، باز هم بر سخن باطل يا عمل نادرست خود، انسان پافشاري كند؛ لذا ممكن است فردي با نام استقامت بخاطر عدم شناخت حدود شرع به صفت لجاجت كشيده شود.
در پايان اين مبحث با فرمولي ساده مطلب را به پايان مي بريم.
مسلماني + عمل به شرايع و قوانين الهي + تقبيد و التزام عملي = اسلام واقعي
استثناء در نواهي بدون شك اسلام براي برخي اعمال ناشايست و حرام استثنائاتي ذ

كر كرده و نخواسته انسانها در ماقع خاص، دچار سختي و عسر و حرج شوند. در اين قسمت به چند مورد استثناء اشاره مي كنيم:

غيبت به عنوان اوليه حرام و از گناهان كبيره است، ولي اگر عنوان ثانوي و مصلحت مهمتري در ميان بيايد آن مصلحت بر عنوان اولي و مفسده غيبت غلبه كند، اسلام غيبت را جايز يا واجب مي داند. بعنوان مثال، در مورد مشورت، يعني آنجا كه شخصي مي خواهد با ديگري ازدواج كند يا شركتي تشكيل دهد، يا به مسافرت رود، و از انسان دربارة شخص مورد نظرش سوال مي كند، در اينجاافشاي عيب طرف، گناه و غيبت نيست، بلكه امانت در مشورت ايجاب مي كند آنچه انسان مي داند، بگويد. مثال ديگر، در مورد نهي از منكر است، كه اگر انسان افشاگري نكند، فرد يا افراد گناهكار ، دست از عمل زشت خود بر نمي دارند، در اينجا مصلحت نهي از منكر بر مفسده غيبت غلبه مي كند و غيبت مجاز، بلكه واجب مي شود.