مقدمه:

سالهاست که یکی از موضوعات مورد پژوهش در حوزه روانشناسی شناختی، حافظه است. فرآیندی که به نظر می رسد در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا و آسیب مغزی، معیوب می باشد و پژوهش های تجربی متعددی این موضوع را به اثبات رسانده اند. اسکیزوفرنیا یکی از گیج کننده ترین و ناتوان کننده ترین اختلالهای روانی است. این اختلال یک سندرم بالینی است که بهترین تطابق را با مفاهیم عمومی دیوانگی و جنون دارد و به زندگی میلیون ها نفر آسیب می رساند.

اسکیزوفرنی، ضربه شدید به احساسات شخص است و ذهن بیمار را از معنا دادن به روابط و هم خوانی بین افکار و هیجان ها خالی می سازد و آن را از ادراک های تحریف شده، اندیشه های غلط و مفاهیم غیر منطقی پر می کند که نتیجه این فرآیند آسیب به کارکرد شناختی ذهن بیمار است و در این میان، حافظه است که بیشترین آسیب را می بیند. از طرف دیگر با مطالعه افرادی که مغز آنها آسیب دیده است، می توان به این واقیعت پی برد که این دسته از

بیماران به طور کلی دارای مشکلات حافظه ای زیادی هستند. در این زمینه بررسی های بسیار زیادی به وسیله روانشناسان شناختی و عصب روان شناسان انجام شده است. به هر حال بیمارانی که در نزدیک سر آسیب دیده اند، در اغلب موارد آسیب های شناختی زیادی را نشان می دهند .

شناخت و آگاهی نسبت به هر موضوع، کمک مؤثری در ایجاد عکس العمل مناسب در مورد آن می کند. به طور کلی مطالعه و بررسی بیماری های روانی، موجب تسهیل شناخت و درمان این قبیل بیماریها می گردد.

تشخیص اختلالات روانی، اکنون بیش از یک قرن است که وجود دارد و بیش از هر اختلال دیگری پدید آورنده پژوهش بوده است.

از میان همه اختلالات روانی، روان پریشی ها (اسکیزوفرنیا) و اختلالات روانی عضوی ( آسیب مغزی)، به طور شایانی مورد توجه پژوهشگران و روانشناسان شناختی قرار گرفته است. زیرا آنچهمسلّم است، تخریب شناختی مخصوصا” نارسایی حافظه در این بیماری هاست.

از آنجایی که یکی از حوزه های با نفوذ و مورد علاقه محققان در زوانشناسی شناختی، مطالعات مربوط به حافظه است؛ لذا روانشناسی شناختی بیشترین تأثیر را از مطالعات نوروسایکولوژیک حافظه بیماران آسیب دیده مغزی گرفته است. در نوروسایکولوژیک، تلاش محققان از قرن نوزدهم بر آن بوده است که انواع آسیب های شناختی (خصوصا” زبان و حافظه) را که در بیماران آسیب دیده مغزی به وجود آمده است، تبیین کنند، تا بد این ترتیب درباره پردازش های شناختی نرمال و سالم به نتیجه گیرری هایی دست یابد ( کرمی نوری، .(۱۳۸۶

امروزه نیز پژوهشگران و محققان زیادی به پژوهش و بررسی در زمینه کارکرد شناختی و اختلالات حافظه این بیماران پرداخته اند و تخریب های شناختی این بیمارها به صورت موضوع آزمایش های دارو درمانی و روانی – اجتماعی در آمده اند.

یکی از ساختارهای مغزی برای حافظه هیپو کامپوس است ، این ساختار زیر قشر مخ قرار دارد . در کرتکس نیز جایگاه خاصی برای حافظه وجود دارد که لوب پیشانی نامیده می شود وپیشرفته ترین بخش مغز است. مخچه از دیگر ساختار های موثر حافظه و به ویژه حافظه کوتاه مدت است . بنابراین مناطق مختلفی در کارکردهای حافظه نقش دارند ،در صورت آسیب یک منطقه از مغز ، حتی زمانی که بخش های دیگر به جبران آن می پردازند ، مسلما نقش اولیه و اصلی خویش را نخواهد داشت (کرمی نوری ،.(۱۳۸۶

این همان فرایندی است که به نظر می رسد در اسکیزوفرنیا معیوب است و پژوهشگران بسیاری این فرضیه را به اثبات رسانده اند . در این میان اختلالات حافظه کوتاه مدت ، ممکن است یکی از ویژگی های مهم اختلالات اسکیزوفرنی باشد به طوری که بسیاری از محققین آن را به عنوان اصلی ترین ویژگی اختلال اسکیزوفرنی می دانند . به نظر می رسد افراد مبتلا به اختلالات اسکیزوفرنی در حافظه بلند مدت شبکه اطلاعاتی دست نخورده ای داشته باشند مشکلات وقتی شروع می شود که از انها خواسته شود مطالبی را به یاد آورند، به عنوان مثال یادآوری اطلاعات آموخته شده قبلی آنها ضعیف است اما بازشناسی همان اطلاعات خیلی بهتر است . حتی بیماران اسکیزوفرنی مزمن که بستری هستند ، در بازشناسی اختلاف خیلی کمی با آزمودنی های گروه گواه نشان می دهند (کالو۱ ، ۱۹۸۴ به نقل از سارا سون۲ و همکاران، (۲۰۰۳

بررسی حافظه دراز مدت نشان می دهد که به نظر نمی رسد ، اختلالات تفکر اسکیزوفرنی ناشی از اشکال در سرند محرکها یا ناشی از اختلال توجه باشد ، بلکه به نظر می رسد مشکل در چگونگی رمزگردانی موضوع در سیستم حافظه ای ، به گونه ای است که به هنگام ضرورت آن موضوع بتواند ، بازیابی شود و دوباره مورد استفاده قرار بگیرد (شوارتز ، (۱۹۸۲ برخی از اسکیزوفرنیها مشکلاتی در حافظه کوتاه مدت دارند( جورج و همکاران۳،۱۹۸۵به نقل از سارا

۱ Callow 2 Sarasun&et.al 3 George& et.al

سون و سارا سون ،(۲۰۰۳ همچنین مطالعات دیگر نشان داده اند که در حافظه و یادگیری کلامی اسکیزو فرنها ، ضعف و نقص قابل توجهی دیده می شود ( ها ری۴ ، ارلی بوکسر۵ و لوینسون۶ ، ۱۹۸۸، به نقل از چامپیون ۷،.(۲۰۰۵

پژوهشگران در سالهای اخیر در تلاش برای بهبود کارکردهای شناختی ودر نتیجه تاثیر مطلوب بر رفتار، به آن دسته از جنبه های بنیادی شناخت که در اسکیزوفرنی مختل است،توجه کرده اند. این واقعیت که نتایج بالینی مثبت ریسپریدون با بهبود برخی انواع حافظه مرتبط است ، این عقیده عمومی تر را تایید می کند.که درمانهای متمرکز بر فرآیندهای شناختی پایه ، برای بهبود زندگی اجتماعی و هیجانی اشخاص دچار اسکیزوفرنی نوید بخش است این رویکرد تلاش می کند کارکردهایی مانند توجه و حافظه را ، که می دانیم در بسیاری از بیماران دچار اسکیزوفرنی معیوب است و با سازگاری اجتماعی ضعیف مرتبط است ، به حالت عادی برگرداند (گرین ۸و همکاران ،.(۲۰۰۰

آشفتگی بارز در اختلال های شناختی بیماران دچار آسیب مغزی ، نقص بالینی عمده در شناخت یا حافظه است که نشانگر تغییر چشمگیر نسبت به سطح کارکردی گذشته است . بدلی۹ به نقل از وارینگتون۱۰ و همکاران (۱۹۶۷)، مطرح می کند که پاره ای ازبیماران مبتلا به آسیب مغزی در زمینه ارائه محتوی حافظه کوتاه مدت دچار اختلال می گردند بخصوص وقتی محرکها مانند حروف و اعداد به صورت دیداری و نه شنیداری ، ارائه شده باشند. وایزکرانتس (۱۹۸۷)۱۱، نیز بیماران مبتلا به آسیب درمرزهای قطعه های آهیانه ای ، گیجگاهی و پس سری را با پاره ای از نقص ها و محدودیت های حافظه کوتاه مدت توصیف می کند .

میلنر۱۲ و همکاران (۱۹۷۰)، توانستند از طریق آسیب مناطق قشری قطعه گیجگاهی به کمک آزمونهای حافظه ، گست مضاعف را به اثبات برسانند . بدین ترتیب آسیب قطعه گیجگاهی راست ، موجب اختلال حافظه برای مواد غیر کلامی و آسیب قطعه گیجگاهی چپ ، سبب فقدان توانایی حافظه کلامی می شود .بنابراین ضایعه قطعه گیجگاهی میانی با آسیب شدید حافظه مرتبط است . همچنین شواهد نشان می دهد که آسیب به قشر پیشانی منجر به نقصان حافظه کوتاه مدت برای ترتیب زمانی محرکها می گردد (خدا پناهی، .(۱۳۸۲

نتایج پژوهش قربانی وهمکاران (۱۳۸۸) روی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی آشفته و پارانوئید و افراد بهنجار ، نشان داد که نقص توجه در بیماران اسکیزوفرن شدیدتر از افراد بهنجار بود و همچنین مقایسه دو گروه بیماران اسکیزوفرن نشان داد که گروه اسکیزوفرنی آشفته در مقایسه با گروه پارانوئید ، ضعیف تر عمل کردند و نقایص شناختی بیشتری داشتند .

نتایج پژوهش ناظمی و بیگدلی (۱۳۸۸) بر روی عملکرد حافظه کوتاه مدت بیماران اسکیزوفرن و افراد عادی نشان داد که بیماران اسکیزوفرن در حافظه و مفهوم سازی ، ضعیف تر از افراد عادی عمل می کنند یعنی حافظه کوتاه مدت افراد اسکیزوفرن ضعیف تر از افراد عادی است که این الگو با فرضیه آسیب در قشر پیشانی گیجگاهی هماهنگی دارد.

در پژوهش انجام شده توسط چلبیانلو(( ۱۳۸۸ با هدف مقایسه بیماران مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی پارانوئید، اسکیزوفرنی غیرپارانوئیدو افراد سالم در حافظه یادآوری و بازشناسی. به همین منظور، تعداد ۱۴ نفر بیمار اسکیزوفرن پارانوئید، ۱۴ نفر بیمار اسکیزوفرن غیرپارانوئید و۱۴ نفر از افراد سالم به صورت نمونه

Harrey Earle boxer Louinson Chapion Gherin Badlly

۴

۵

۶

۷

۸

۹

۱۰ Warington 11 Waizcrants 12 Millner

گیری دردسترس از بین مردان انتخاب شده و تکلیف کامپیوتری مربوط به حافظه یادآوری و بازشناسی بر روی آنها اجرا شد. نتایج با استفاده از روش آماری علامت یابی و تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. تحلیل های آماری گویای تفاوتمعنیدار بین افراد سالم و بیماران اسکیزوفرنیک (پارانوئید و غیرپارانوئید) در یادآوری کلی آنها بود. در بین سه گروه، بیماران اسکیزوفرن پارانوئیدی درمقایسه با بیماران اسکیزوفرن غیرپارانوئیدی، لغات دارای بار تهدیدکننده بیشتری را نسبت به لغات خنثی به خاطر آوردند. همچنین بین بیماران و افراد سالم از نظر حساسیت نسبت به بازشناسی، تفاوت معنیداری به دست آمد؛ اما سه گروه از نظر سوگیری پاسخ در بازشناسی، تفاوت معنیداری با همدیگر نداشتند. هر چند، نمره بالای سوگیری پاسخ بیماران اسکیزوفرن پارانوئیدی نشان داد که این افراد به صورت محافظه کارانهای عمل نموده اند.

در پژوهش انجام شده توسط قلی زاده و رنجبر (۱۳۸۶) بر روی بیماران اسکیزوفرنی (آشفته . پارانوئید) با افرادبهنجار ، نتایج حاکی از آن بود که عملکرد افرادبهنجار در آزمون حافظه بهتر از عملکرد بیماران اسکیزوفرن است و همچنین بیماران پارانوئید در آزمون حافظه بهتر از بیماران آشفته عمل کردند و در هر سه گروه ، افراد سالم بیماران اسکیزوفرن پارانوئید و آشفته ، سازماندهی اطلاعات باعث بهبود حافظه شد.

در پژوهشی که مظهری و همکاران (۱۳۸۵) روی حافظه کلامی و دیداری بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی وخانواده های انها با افراد بهنجار انجام دادند ، نتایج پژوهش حاکی از آن بود که بیماران و خانواه های آنان در حافظه دیداری تاخیری ، عملکرد ضعیف تری نسبت به گروه گواه داشتند ، اما در زمینه حافظه دیداری اخیر بین بیماران و بستگان آنها تفاوت معنی داری وجود نداشت همچنین نتایج پژوهش ، نشانگر تغییراتی در حافظه بیماران اسکیزوفرنیا و بستگان درجه اول آنها نسبت به گروه گواه بود .

در پژوهش انجام شده توسط حسنی و هادیان فرد (۱۳۸۵) نتایج پژوهش نشان داد که بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی در مقایسه با بیماران مبتلا به افسردگی اساسی و افرادبهنجار ، در هر سه متغیر آزمون عملکرد پیوسته ، نتایج ضعیف تری را کسب کردند این نتایج نشان دهنده نقص بیماران اسکیزوفرنی در نگهداشت توجه است .

نتایج پژوهشهای ابوالقاسمی و کیامرثی (۱۳۸۵) نشان داد که ادراک، گنجینه واژگان ، حافظه و میزان یاد آوری کودکان اسکیزوفرنی ، نسبت به کودکان اختلال سلوک و آسیب مغزی مختل تر است هم چنین ادراک ، گنجینه واژگان و حافظه کودکان سلوک نسبت به کودکان آسیب مغزی ، اختلال بیشتری دارد ،اما میزان یادآوری کودکان آسیب مغزی در مقایسه با کودکان اختلال سلوک بیشتر دچاراسیب بود.

یک یافته پژوهشی مشخص کرده که مراکز مهم موثر در حافظه ، هیپوکامپ ، آمیگدال و کرتکس فرونتال می باشند و حافظه در جریان مربوط به نواحی پره فرونتال و فعالیت گیرنده های دوپامین می باشد . کاهش حجم این ساختمانها در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا ، نشان داده است (ابی – درگام ، ماولاوی و لومباردو ،۲۰۰۲ ، به نقل از مظهری و همکاران ،.( ۱۳۸۵

در پژوهشی که توسط زالوسکی و همکاران ( ( ۱۹۹۸ بر روی بماران مبتلا به اسکیزوفرنی پارانوئید و غیر پارانوئید انجام گرفت ، به این نتیجه رسیدند که در متغیر هایی مانند هوش ، زبان عملکرد فضایی در انواع اسکیزوفرنی تفاوت معنا داری وجود ندارد ، اما از نظر حافظه ، توجه و مهارتهای حرکتی ، بیماران اسکیزوفرن پارانوئید عملکرد بهتری نسبت به سایر انواع اسکیزوفرنی دارند ( زالوسکی۱۳ ،جانسون، سلفریچ ، اهرینر ، زارلاو سلترز،.(۱۹۹۸
بوچانان و همکاران ۱۹۹۷) به نقل از حسنی و همکاران ،(۱۳۸۵ بیماران اسکیزوفرنی را با افراد بهنجار مورد مطالعه قرار دادند ، نتایج بررسی های آنها نشان داد که بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی دارای نقص توجه و عملکرد بدتری نسبت به گروه گواه بودند .

نتایج مطالعات موسکوویچ ۱۹۸۲) ، به نقل از خدا پناهی ،( ۱۳۸۲ نشان داد که اشتباه معین در حافظه کوتاه مدت یا حافظه کاری از ویژگی بیماران مبتلا به آسیب مغزی (آسیب قطعه پیشانی به شمار می روند.

۱۳ Zalewsky

نتایج تحقیقات میلنر و همکاران ۱۹۶۸)، به نقل از خدا پناهی (۱۳۸۲ در بیماران آسیب مغزی در زمینه قطعه برداری گیجگاهی راست و چپ ، نشان داد که آسیب قطعه گیجگاهی چپ ، با نقصان حافظه کلامی و آسیب قطعه گیجگاهی راست با نقصان حافظه غیر کلامی مرتبط است

در پژوهشی که بچین ، کوچینی ، دالا سالا و لوجین ( ۱۹۹۷ به نقل از آیزنک و کین ،(۲۰۰۸ روی بیمار دچار سکته مغزی انجام دادند ، دریافتند که در تکالیفی که تصور می شد مستلزم به کار گیری حافظه دیداری – فضایی است ، به نحو بسیار ضعیف عمل می کرد . طبق نظر بچین و همکاران ، کپسول دیداری این بیمار صدمه دیده است . لذا او فقط می توانست بازنمایی ذهنی ضعیفی از اشیا و صحنه ها به وجود آورد.