مقدمه
جمعیت جهان درحال پیرشدن است ،پیش بینی می شودکه تاسال ۲۰۲۵ موسوم افرادبالای ۶۵ سال درکشورهای درحال توسعه ساکن باشند.درایران
طبق سرشماری سال ۱۳۷۵،جمعیت را افرادبالای ۶۰ سال تشکیل داده وپیش بینی می شودتا سال ۱۴۰۰این رقم به %۱۰ افزایش یابدودرسال
۲۰۵۰ میلادی سالمندان ایران به بیش از ۲۶ میلیون نفربرسد.مشکلات روانی دردوران سالمندی متعدداست وحدود ۱۵ – ۲۵ درصدافرادمسن
مسائل روانی مهم دارند.
بیماری های روانی از زمان پیدایش بشر و جود داشته است وهیچ فردی در مقابل آن مصونیت ندارد . پیوند و ارتباط میان بهداشت روانی و باورهای

مذهبی افرادغیرقابل قبول انکاراست.بهداشت و سلامت روانی به عنوان یکی از رشته های اساسی مورد توجه سازمان بهداشت جهانی است و یک

بخش تخصصی دارد که نقش آن ایجاد تحرک و هماهنگی در تحقیقات بهداشت روانی در سطح جهان است و سعی در آن دارد تا میزان انگیزش بهداشت ، تاثیر انگیزش و اعتقادات مذهبی و سلامت روانی مشخص کند تا به این اثبات برسد که با ارتباط دادن انسان به منبع و سرچشمه خود که یک منبع کنترل درونی قوی است و استعداد از او بر قدرت روحی و روانی انسان افزوده شده و برمشکلات کنونی غلبه نماید و به پیشرفت های محسوسی در سلامت روانی که متضمن بهداشت جسمانی است دست یابد .

باورهای مذهبی قدرت تحمل ناکامی ها را بالا می برد و بدین ترتیب به حفظ سلامت جسم و روان کمک می نماید و از پیدایش بیماریهای جسمی و روانی پیشگیری می کند از جمله متغیرهایی که با جهت گیری مذهبی همبستگی معنی دار دارد اضطراب مرگ می باشد .

اضطراب مرگ احساسی از نداشتن زندگی خوشایند در زندگی می باشد و افردی که از اضطراب مرگ رنج می برد زندگی برای او لذت بخش نبوده و احساس بی معنی بودن می کند.اضطراب یا هراس از مرگ واکنش هیجانی مشتمل بر احساسات و نگرانی های ذهنی ناخوشایند ناشی از تفکر در خصوص مرگ است .

روان شناسان معتقدند که تنها روزنه ای که می تواند آرام ناراحتی های حاصل را ازآدمی خارج کند و یا آنها را خنثی کند داشتن ایمان به خدا و

اعتقاد به یک مبدا حقیقت است و یک قدرت مافوق انسانیت است زیرا تنها نیرویی که می تواند بر مشکلات فائق شود نیروی الهی است . دین و
مذهب از ارکان اصلی فرهنگ هر ملتی است و روش زندگی که یکی از شاخص های مهم سلامت روان است . دین و دینداری چه بطور مستقیم و
چه بطورغیرمستقیم در سلامت روان دخالت دارند . ارزش های دینی و ایمان و معتقدات دینی و مذهبی از عناصر متشکل مهم شخصیت است
(رشدپور،. ( ۱۳۷۱ پرورش مذهب درحقیقت مجموعه دگرگونی هایی است که در فکر و عقیده فرد به منظور ایجاد نوعی خاص از عمل و رفتار
که متکی بر ضوابط مذهب باشد انجام می شود.

برخی از دانشمندان علوم اجتماعی، دین داری یا وابستگی به مذهب را دارای حداقل دو بعد »اجرای فرایض مذهبی« و »اعتقادات مذهبی« دانسته که اجرای فرایض مذهبی مثل نماز، روزه و … به وسیله ی مشاهدات علمی آشکار خواهد شد و اعتقادات مذهبی، از راه پاسخ به پرسش های عقیدتی، مکشوف خواهد شد.

ازمنظرسازمان جهانی بهداشت، سلامت روانی بخش بسیارمهمی درحیطه سلامت است که ارتقاء وبرنامه ریزی درجهت بالابردن آن مؤثرمی باشد . سلامت روان حالتی ازسلامتی است که درآن فردتواناییهای خودرامی شناسد، می تواند بافشارهای طبیعی زندگی مقابله کند، برای جامعه مثمرثمرباشد و قادربه تصمیم گیری ومشارکت جمعی باشد. براین اساس سلامت روانی مبنای رفاه وسلامتی برای افرادوجامعه است .

سالمندی بیماری نیست ، اما وقتی اشخاص پیر می شوند خطر اینکه با مشکلات و بیماری روبرو شوند وفرایند سالمندی به دشواری بکشد وجود دارد . در جامعه آمریکا ، در دهه های اخیر متوسط طول عمر افزایش یافته است اما بیماریهای عمده بیماریهای قلبی و عروقی ، سکته مغزی و سرطان مدتها قبل از اینکه اشخاص را هلاک کنند آنها را معلول و زمین گیر میکنند . از جمله ورم مفاصل یکی از عوامل مهم ناتوان سازی است اما مشکلاتی از گونه از دست رفتن شنوایی و بینایی ، افسردگی و بیماری آلزایمر و اختلالات مرتبط با آنان، فشار خون بالا و بیماری قند همه بر کیفیت زندگی در سالهای بعدی عمر اثر می گذارند . این ناراحتیها از دوران سالمندی تجربه ای تلخ می سازند .از آنجایی که سالمندان در آن واحد از چند ناراحتی رنج

می برند و داروهای مختلف مصرف میکنند مراقبت پزشکی صحیح از آنها ممکن است به اقدامات هماهنگ چند متخصص نیاز داشته باشد و این اقدامی است که باید صورت دهید .

اریکسون( ۱۹۵۰ ) ۱ اصطلا ح زایندگی را انتخاب کرد تا هر چیز ایجاد شده ای را که به دوام بیشتر خود کمک کند و تداوم و پیشرفت جامعه را تضمین نماید در بر گیرد : فرزندان ، دیدگاهها ، دستاوردها ، آثار هنری .

از جنبه فردی افراد میانسال احساس میکنند که احتیاج دارند دیگران به آنها نیاز داشته باشند . آنها میخواهند به فناپذیری نمادی دست یابند یعنی خدمتی بکنند که بعد از مرگشان باقی بماند .

پیامد منفی این مرحله رکود است . اریکسون معتقد بود که وقتی افراد به هدف های زندگی خاصی می رسند ، مانند ازدواج ، فرزندان ، موفقیت شغلی ، امکان دارد که خودمحور و تن پرور شوند . زایندگی در میانسالی افزایش می یابد .

تعارض روان شناختی میانسالی در نظریه اریکسون ، زایندگی در برابر رکود نامیده می شود . زایندگی مستلزم به فکر دیگران بودن در صورت هدایت کردن نسل بعدی است . زایندگی در این میان به مقدار زیاد گسترش می یابد ، یعنی هنگامی که احساس تعهد از خویشتن و شریک زندگی فراتر رفته و گروه بزرگتر خانواده و جامعه را در بر می گیرد.

بنا به تعریف واژه نامه بزرگسالی به معنی فرد کاملا” رشد یافته و بالغ است (موریس ۱۳۷۶ ،ص. (۱۸ بنابراین می توان رشد بزرگسالان را به منزله عبارت مرک ب از متناقضی دانست به طوری که با این تعریف متناقض هوشمندانه تصور می کنیم مرحله ی رشد پایان پذیر است و بزرگسالی شروع شده است اما استفاده ی مکرر از این عبارت در مجامع علمی و معنای آن را ازبین برده است و در عرض تمایل بر این است که فکر کنیم رشد بزرگسال به نوعی همان تداوم رشد در دوران کودکی منتها پس از تحصیلات دانشگاه است .

افراد مسن معمولا” گرفتار مشکلات و عامل خاصی هستند . یکی از این مشکلات عدم فعالیت و قدرت انرژی جوانی است اغلب مردان پیر از کارخود بازنشسته شده اندو یا اینکه قدرت ارائه ی کار را ندارند . بنابراین اکثرا” احساس ناایمنی و تنهایی و ازدست دادن مقام اجتماعی می کنند آنها این تصور را دارند که کسی بوجود آنهااحتیاج ندارد و دیگران برایشان اهمیتی قائل نیستند و واقعیت آنها خیلی شبیه کودکی است که اولیایش اورا خرد کرده است . زنان بویژه زن های خانه دار از این جهت خوشبخت ترند زیرا می توانند به کارهای منزل ادامه دهند و بسیاری از اوقات نیز ازنوه های خود مراقبت کنند شاید این امر یکی از دلایل طول عمر زنان باشند زیرا فعالیت هایی که مورد علاقه ی آنان است در سن ۷۰ تا ۶۰ سالگی خاتمه پیدا نمی کند . برای افراد س ن مهم است که احساس کنند دیگران هنوز به وجود آنان محتاج اند و قادرند که به فعالیت روزانه ی خود و البته در حد امکان ادامه دهند . اگر آنها تا این درجه احساس اهمیت و ایمنی کنند به احتمال زیاد در معرض ابتلای به امراض روانی و جسمی که در این سنین خیلی شایع است قرار نخواهند گرفت . مارگارت واگر در این مورد چنین می نویسد : ” بعضی ها فکر می کنند که رفتار طبیعی عادی افراد مسن مانند بی اعتنا بودن به لباس و غذا ، خودخواهی و کم حوصلگی و متکی بودن به گذشته ، رفتارهای غیرعادی است در صورتی که این گونه رفتارها اغلب در بی توجهی اطرافیان بوجود می آید .

از جمله متغیرهایی که با جهت گیری مذهبی همبستگی معنی دار دارد ، اضطراب مرگ می باشد. علاوه بر سیر نزولی فرایندهای زیست شناختی و افزایش کمی و کیفی استرس های دوران سالمندی ، مواجهه با مرگ اجتناب ناپذیر و اضطراب همراه با آن نیز در ایجاد اختلالات روانی از جمله متغیرهایی که با جهت گیری مذهبی همبستگی معنی دار دارد ، اضطراب مرگ می باشد.

اضطراب مرگ احساسی از نداشتن زندگی خوشایند و در زندگی می باشد و فردی که از اضطراب مرگ رنج می برد زدگی برای او لذت بخش نبوده

و احساس بی معنی بودن می کند ( فروم .( ۱۹۷۶ یکی از راههای کاهش اضطراب و ترس ازمرگ روی آوردن به مذهب و گرایشات مذهبی می باشد

و نشان داده شده که گرایشات منفی نسبت به مذهب ، ترس از مرگ را افزایش می دهد .

اضطراب مرگ به عنوان یک ترس غیر عادی و بزرگ از مرگ همواره با احساساتی از وحشت از مرگ یا دلهره هنگام فکر به فرایند مردن یا چیزهایی که پس از مرگ رخ می دهند تعریف می شود . اضطراب مرگ تهدید قابل ملاحظه ای برای بهزیستی روانی میتواند به شمار رود . این امر به ویژه در افراد جوانتر واقعیت بیشتری می تواند داشته باشد . چرا که ترس از مرگ در این گروه بسیار قوی تر از بزرگسالان است . جوانان در مقایسه با بزرگسالان با توجه به پیش بینی های مبهمی که در خصوص مرگ دارند واکنش های شدیدتری در مقایسه با بزرگسالان نشان می دهند .همچنین مطالعات نشان داده است که زنان نسبت به مردان نمرات بیشتری در تست های اضطراب مرگ کسب میکنند . زنان احتمالا احساس های آزار دهنده مربوط به مرگ و میر را بیشتر می پذیرند و مردان بیشتر از آن اجتناب می کنند ، توجیهی که با بیانگری هیجانی بیشتر زنان در طول عمر هماهنگ است

. اضطراب مرگ مشتمل بر افکار ، ترس ها ، هیجانات مرتبط با پایان زندگی می باشد .

این نوع اضطراب مفهومی چند بعدی است ، در همین راستا هالتر و هالتر۱۹۸۷) ۲، به نقل از فرر ، والکر واستین۳ ،(۲۰۰۷، هشت بعد برای آن در نظر گرفته اند : – هراس از فرایند مردن – هراس از مرگ زود هنگام- هراس از مرگ افراد مورد علاقه – هراس بیمار گونه از مرگ – هراس از تباه – هراس از بدن پس از مرگ – هراس از ناشناخته بودن مرگ – هراس از مرده

پژوهش های صور پذیرفته حاکی از آن هستند که این نوع اضطراب پدیده ای شایع است . کاستنبام( ۲۰۰۰) ۴ .با مروری اجمالی بر تحقیقات انجام شده در جمعیت غیر بالینی نشان داد که اضطراب مرگ در میان جمعیت عمومی پدیده ای شابع است . در همین راستا اگراس و همکاران ۱۹۶۹) )گزارش کردند که %۱۶ مردم اضطراب مرگ دارند و % ۳ دارای اضطراب مرضی در این خصوص می باشند .زنان نسبت به مردان سطح بالاتری از اضطراب مرگ را گزارش می کنند . سطح تحصیلی ، اقتصادی ، اجتماعی بالاتر با سطح پایین تر اضطراب مرگ همراه است و سطح بالای باورهای مذهبی و مشارکت در فعالیت های دینی لزوما با سطح پایین اضطراب مرگ همراه نیست . البته این یافته ها در سایر پژوهش ها مورد تایید قرار نگرفته اند .

علی رغم اهمیت اضطراب مرگ ، این موضوع در کشور ما به مثاب یک تابو در نظر گرفته و با واپس زنی و مقاومت روبرو شده به گونه ای که تاکنون پزوهشی در این زمینه در کشور ما صورت نپذیرفته است . در واقع همان طور که فروید ( ۱۹۱۵) نوشت :

Halter and Halter .2
Farer ,Walker and Astine .3

Kastenbam.4

ناهشیاری ما به مرگ خودمان اعتقادی ندارد و به گونه ای عمل می کند که گویی ما جاویدان هستیم . وی در ادامه می نویسد حتی زمانیکه ریاکارانه واقعیت مرگ را می پذیریم . در ناهشیاری اعتقاد به مرگ خود نداریم ( به نقل از فروید۵ و والکر. .( ۲۰۰۸ پژوهشگران بیان کرده اند که بین جهت گیری مذهبی درونی و بیرونی با اضطراب مرگ و رضایت از زندگی و اعتقاد به زندگی بعد از مرگ رابطه معنی دار وجود دارد ( کوهن۶ وهمکاران ،.(۲۰۰۵مارک و پاول( ۲۰۰۳) ۷ نشان دادند که بین اعتقاد به جهان بعد از مرگ و جهت گیری مذهبی درونی رابطه معنی دار وجود دارد .

باکر و گارسوخ( ۱۹۸۲) ۸ در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که بین جهت گیری مذهبی بیرونی و اضطراب همبستگی منفی و بین جهت گیری مذهبی درونی و اضطراب همبستگی مثبت وجود دارد . در مطالعه نلسون( ۱۹۸۰ ) ۹ نشان داده شد که اعمال مذهبی بیشتر از اعتقاد ذهنی به مذهب روی اضطراب مرگ تاثیر دارد . در مطالعه کراف(۱۹۸۷) ۱۰نشان داده شد که اضطراب مرگ بالا با ابراز وجود پایین ارتباط مثبت دارد .نلسون ( ( ۱۹۸۰ بین ترس از مرگ و انگیزش مذهبی ارتباط منفی بدست آورد و اعمال مذهبی را به عنوان یک پاسخگوی مناسب از اضطراب مرگ پایین تر و سلامت روانی بهتر مطرح کرد ( ابوالقاسمی و نریمانی ، .(۱۳۸۵ در مطالعات سیسرلی( ۲۰۰۲) ۱۱ نشان داده شد که اعتقاد به زندگی بعد از مرگ و گرایشات مذهبی با ترس از مرگ ارتباط منفی دارد . تحقیقات پاهیوون(۲۰۱۰) ۱۲ با عنوان رابطه مذهب و اضطراب مرگ بر روی ۱۶۵ نفر تایوانی نشانگر رابطه جهت گیری مذهبی درونی با اضطراب پس از مرگ می باشد .

مفهوم سلام ت روان جنبه ای از مفهوم کلی سلامت جسمی ، روانی ، اجتماعی است که علی رغم تلاشهایی که از سوی پیشگامان سلامت روانی در جهان به منظور تامین هرچه بشتر سلامتی انسان ها به عمل آمده است . هنوز معیار قاطعی در زمینه تعریف و مصداق کامل سلامتی روانی در افراد وجود ندارد . سلامت روانی علاوه بر بدن سالم به محیط و شرایط زندگی سالم نیاز دارد . اینکه محیط و عوامل مختلف آن چگونه بر ساختار روانی فرد و سلامت روانی او تاثیر می گذارند و فرد با چه شیوه ای به کشمکش های محیطی مبارزه میکند موضوعی است که رویکردهای مختلف روان شناسی هرکد ام با توجه به دیدگاه اختصاصی خود پیرامون ماهیت انسان و نیروی انگیزشی از سلامت روانی انسان را به شیوه ای خاص تعیین کرده است .

از دیدگاه آدلر سلامت روان یعنی داشتن اهداف مشخص در زندگی ،داشتن فلسفه استوار و محکم برای زیستن در روابط خانوادگی و اجتماعی مطلوب پایدار ، مفید بودن برای هم نوعان ، جرات و شهامت ، قاطعیت ، کنترل داشتن به عواطف و احساسات ، داشتن هدف نهایی کمال و تحقق نفس ، نه پذیرفتن اشکالات و کوشیدن در حد توان برای حل اشتباهات (خدا رحیمی ۱۳۷۳ ).همان گونه که فروید در نظریات خود به ناخودآگاه اهمیت ویژه ای می دهد اریکسون در این ارتباط اعتقاد زیادی به سن دارد، سلامتی روان را در ارتباط با من توصیف می کند و متغیرهای آن در ارتباط مقوله ی من تعریف می کند .کورت لوین با نظریه میدانی در بین روان شناسان شناخته شده است . از دیدگاه لوین نظریه میدانی تنها به حیطه ی خاصی محدود نمی شود بلکه مفاهیمی را در بر می گیرد که با آن می تواند حقایق روان شناختی مختلفی را نمایش داد . به عقیده ی راجرز هرچه

Feroid .5
Cohen .6
Mark and Pawell .7
Backer and Gasworks .8
Nelson.9
Keraf .10
Siserly .11

Phaethon .12

سلامت روان انسان بیشتر باشد آزادی عمل و انتخاب بیشتری را احساس وتجربه می کند . از نظر راجرز انسان سالم موجودی بدون محدودیت فکر و عمل می باشد .

دین ومذهب از ارکان اصلی فرهنگ هر ملتی است و روش زندگی که یکی از شاخص های مهم سلامت روانی است . دین و دین داری چه به طور مستقیم و چه به طور غیر مستقیم در سلامت روان دخالت دارند . ارزشهای دینی و ایمان و معتقدات دینی ومذهبی از عناصر متشکل مهم شخصیت است.

تحقیقات روی جمعیت کلی آمریکا نشان می دهد که ۹۵ درصد مردم معتقد به خداوند هستند و اکثریت آنها خودشان را با مذهبشان می شناسند ( یونگ۱۳ ، . ( ۱۹۹۶ بنابراین ، مذهب بالاترین قابلیت را برای ایجاد وحدت شخصیت است . وحدت شخصیت و یگانگی روان انسان مظهر و نماینده بارز توحید ذات مقدس خالق است . روان شناسان مشهوری از جمله فروید ۱۹۲۸) )، آلپورت ۱۹۵۰) )، مازلو(۱۹۶۴ )و فروم ( به نقل از تریدوی ،( ۱۹۹۶ ، تلاشهای زیادی در این زمینه انجام داده اند و به خصوص رابطه آن را با سلامت روانی بررسی کرده اند . در طی بیش از دو قرن اخیر و با گسترش مباحث مربوط به روان شناسی مذهب در سالم سازی انسان و ایجاد جامعه ای سالم و رو به رشد ، توجه بسیاری از روان شناسان را برانگیخته است . ویلیام جیمز که لقب پدر روان شناسی را به خود گرفته معتقد است : ” عشق و نیروی مذهبی منجر به وقار و سنگینی و صبر و شکیبایی و اعتقاد و اطمینان در فرد می شود و احساسات مذهبی در نزد هرکس که باشد نیروی روزافزون در کار و زندگی او وارد می سازد و هنگامی که در نبرد زندگی همه امیدها بر باد می رود و دنیا به آدمی پشت کند احساسات مذهبی دست به کار شده در درون فرد هیجان و شور زندگی را زنده نگه می دارد ” ( احمدی ،.( ۱۳۷۴ پژوهشهای روان شناسان نشان می دهد که اساسی ترین و مهمترین مسئله در شخصیت سالم وحدت روانی است و در بین سیستم های ارزشی ، مذهب بالاترین قابلیت را برای ایجاد این وحدت دارا است . این وحدت شخصیت در وضعیت قوا و استعدادهای مختلف روان نمود پیدا میکند . در پژوهشهای مختلف نشان داده شده است که مذهب و اعتقادات مذهبی باعث سیستم ایمنی سالم و سلامت روانی بهتر در افراد می شود .