مقدمه

شهرها از دیر باز در تحولات عمده تاریخ بشری ایفاگر نقش مهمی بودهاند. به گونهای که که علاوه بر تعاملاتی که در سطح محلی خود داشتند، به مرور در چهارچوب یک رابطه سلسله مراتبی با سایر شهرهای دیگر وارد عرصههای مناسبات اقتصادی و اجتماعی شدند. این حضور و نقش آفرینی شهرها پس از شکلگیری » پیمان وستفالیاٌ « و پیدایش حکومتهای ملت پایه در صحنه نظام بینالملل، در این فضا کم رنگ شد و به جای آن دولتها وارد عرصه بازیگری در نظام بینالملل شدند. این روند همچنان تا اواخر قرن بیستم ادامه یافت، اما با تحولات گستردهای که در نظام سرمایهداری و تجدید ساختار آن از » اقتصاد فوردیسمٍ « به » اقتصاد پسافوردیسمَ « منتهی گردید، شهرها به مرور نقش و کارکرد گذشته خود را در مناسبات بینالمللی بازیافتند و وارد عرصه بازیگری در نظام بینالملل شدند. با شکلگیری چنین روندی، گروهی آن را با عنوان فضای جریانها تعبیر کردند که پایه اصلی جهانیشدن معاصر است. ( احمدی پور و همکاران، ( ۱۸۰ :۱۳۹۱ در واقع، همگام با جهانی شدن و رشد فناوری اطلاعات و توسعه شبکههای ارتباطی، شهرها در فضایی متشکل از جریانها به بازیگران اصلی حوزه ارتباط و اقتصاد جهانی تبدیل شدهاند. به گونهای که تمرکز و همگرایی حوزههای مختلف در شهرها نشان دهنده حرکت سریع جهان به سمت شهری شدن و توسعه هر چه بیشتر کلانشهرها و تبدیل آنها به شهرهای جهانی و در نهایت جهانشهرها است. در این فضا، شهرها با ارتقاء جایگاه اقتصادی، سیاسی، فناوری، فرهنگی و زیر ساختی خود از توان، نفوذ و اعتبار کافی برای اجرای فعالیتهای دیپلماتیک برخوردار میگردند و در راستای فعالیتهای خود شکل نوینی از دیپلماسی را شکل می دهند که از آن با عنوان » دیپلماسی شهریُ « نام برده میشود. ( زرقانی و همکاران، ( ۱۶۳ :۱۳۹۳

این تحول در فضای کارکرد شهر در حالی است که شاهد آن هستیم که » اعلامیه جهانی حقوق بشرِ « در ماده ۱۵، حق شهروندی / تابعیت را یکی از حقوق اساسی بشر قلمداد کرده که محافظت از دیگر حقوق منوط به آن است. بر این اساس، پر واضح است که کارکرد اصلی مفهوم شهروندی، به عنوان عنصر آگاهی بخشی، هویت سازی و مشارکت در اداره جامعه بر طبق اصول احترام به حقوق دیگران و تعهد به ایفای نقش در حفظ نهادهای مشترک بشری، با توجه به جایگاه شهروند و نقش آن به عنوان عنصر تشکیلدهنده دیپلماسی شهری، متأثر از این جایگاه ارتقاء خواهد یافت. لذا، شناخت و آگاهی از امکان یا عدم امکان شکلگیری شهروند جهانی با توجه به نقشی که شهروند در دیپلماسی شهری در فرآیند جهانی شدن ایفا میکند، جهت ترسیم چشمانداز کارکرد نقش شهروند در اداره کشورها در عصر جهانیشدن، سوالی است که به نظر میرسد به آن باید پاسخ

۱٫ Ttreaty Westphalia 2. Fordism Economy 3. Post-Fordism Economy 4. City diplomacy

۵٫ The Universal Declaration of Human Rights

۳

داده شود. در پاسخ به سوال مطرح، از آنجایی که جهانی شدن با فضامند کردن زمان و مکان، باعث آگاهی فرد انسانی از خود به عنوان یک کل در جهان را فراهم میآورد؛ این نوشتار، در گام نخست، به تأثیرات جهانیشدن بر مفهوم شهروندی که باعث شکلگیری » شهروند جهانی « میشود، میپردازد؛ و در ادامه بحث در گام دوم، با بررسی افزایش نقش شهرها از کلاشهرها به شهر جهانی و در نهایت جهان شهرها، لزوم به کارگیری دیپلماسی شهری در کنار دیپلماسی سنتی مورد بررسی قرار می دهد و در نهایت به این نتیجه میرسد که در روند جهانیشدن، شاهد پررنگتر شدن نقش شهروند در کنار ایفای نقش دولتها در روابط بینالملل در اشکال مختلف شهروند جهانی در قالب شهروند جهانی سیاسی، شهروند جهانی اقتصادی، شهروند جهانی فرهنگی و شهروند جهانی زیست محیطی در دیپلماسی شهری در عرصه بینالمللی هستیم. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی – تحلیلی میباشد.

جهانی شدن و مفهوم شهروند

» جهانی شدنٌ«، مفهومی است که از گذشتههای دور آغاز گردیده و در زمان حاضر با توجه به تحولات صورت گرفته در روابط بینالملل، ظهور و تجلی بیشتری یافته؛ اما به پایان راه نرسیده است. چند بعدی بودن این فرآیند و میزان شمول، فراگیری، تأثیرگذاری و پیچیدگی خاصی که در ذات خود دارد، باعث گردیده تا بسیاری از مفاهیم اجتماعی در جهانیشدن دچار تحول و دگرگونی اساسی شوند؛ از این رو، زمینه برای باز تعریف آنها فراهم شود. بر این اساس، ارائه تعریف واحدی از جهانیشدن که مورد اتفاق نظر، نظریهپردازان عرصه علم سیاست در قالب یک الگوی نظری عام و فراگیر که قابل فهم باشد با مشکل مواجه است. با این وجود، با توجه به پیشرفت فنآوری در زمینه » تکنولوژیهای ارتباطی – اطلاعاتیٍ « در عصر جهانیشدن که کیفیت تعاملات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و امنیتی انسانها را دستخوش تحول اساسی گردانیده است، و نوعی خود آگاهی انسان نسبت به جهان را با افزایش شمار پیوندها و ارتباطات متقابل فراتر از دولتها، به عنوان یک کل، فراهم آورده است. بر این اساس، میتوان جهانی شدن را به عنوان فرآیندی اجتماعی که در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است را از بین میبرد و مردم را به طور فزآینده از کاهش این قید و بند آگاه میسازد، معنا و مفهوم کرد. ( واترز، (۱۲ :۱۳۷۹ در واقع، به واسطه تراکم زمان، مکان و فضا، فرد انسانی دیگر نمیتواند خود را در یک محیط بسته جغرافیایی تعریف کند. بنابراین، جهانیشدن بیش از آن که آغاز فرآیندها و کنشهای جدید در جهان باشد، نشانگر آگاهی به این موضوع است که امروزه زندگی اجتماعی را نه در قالب یک نظم محدود و مکانمند، بلکه باید در گستره زمان و فضای جهانی شناسایی و بررسی کرد. ( گل محمدی، ( ۳۰ :۱۳۸۱ تحت این شرایط افکار عمومی که از طریق

۱٫ Golbalization 2. Communication technologies – information

۴

تشکلهای مجازی، شبکه ای و رسانهای شکل میگیرند، فوق العاده نسبت به وقایع و رویدادهای صورت گرفته در هر نقطه از جهان حساس شدهاند. در واقع، در چنین فضایی که به شدت » مرکزیتزداییٌ « شده و شاهد فشردگی زمان و مکان هستیم، امکان فضامند شدن زندگی اجتماعی هموار می شود. بر این اساس جهانیشدن را میتوان چنین تعریف نمود: » مفهوم جهانیشدن هم به در هم فشرده شدن جهان و هم به تراکم آگاهی نسبت به جهان به عنوان یک کل دلالت دارد. ) « رابرتسون، ( ۳۵ :۱۳۸۰ بر این اساس، به نظر میرسد، این آگاهی به دست آمده در جهانی شدن را بتوان تشدید روابط اجتماعی تعریف نمود؛ همان روابطی که موقعیتهای مکانی دور از هم را چنان به هم پیوند میدهد که هر رویداد محلی تحت تأثیر رویدادهای دیگری که کیلومترها با آن فاصله دارد، شکل میگیرد و برعکس. ( گیدنز، ( ۷۷ :۱۳۸۰ بنابراین، با توجه به تشدید روابط اجتماعی بین افراد جوامع در سطح جهان و خارج از حیطه مسئولیت و قدرت دولتها، شناخت و آگاهی از نقشی که افراد انسانی میتوانند به عنوان شهروند در این روابط جوامع انسانی به عنوان کل ایفا نمایند، مهم و ضروری میگردد. زیرا، در فرآیند جهانیشدن روابط اجتماعی کیفیت و ویژگی غیر سرزمینی و در واقع فرا سرزمینی پیدا میکنند و مرزها بر اثر جریان الکترونیکی و جریانهای دیگر نفوذپذیر میگردد و به شدت تحت تأثیر قرار میگیرند؛ در نتیجه پیش شرط اساسی اعمال حاکمیت موثر ملی که جغرافیای سرزمینی میباشد، از بین میرود. از سویی، دیگر پیشرفتهای مادی و اقتصادی نظیر: ناتوانی دولتهای معاصر در کنترل شرکتهای جهانی، برنامههای ماهوارهای، مسائل زیست محیطی جهانی و تجارت جهانی ارز و اوراق قرضه و بالاخره سرمایه جهانی باعث تحدید حاکمیت دولت گردیدهاند. به گونهای که برخی از ابعاد فرهنگی، اجتماعی و روانی تقویت کننده حاکمیت را تضعیف نموده است. در نتیجه شاهد رشد شبکههای فرامرزی حاصل از این تحولات هستیم که باعث گردیده تا بسیاری از مردم وفاداریهای را کسب نمایند که حتی از حس وحدت و انسجام ملی که در گذشته اساس مشروعیت دولت را تشکیل میداد فراتر رود، در حالی که همزمان با آن شاهد آن هستیم که جهانی شدن وفاداریهای محلی را در میان مردم بومی و دیگر گروههای فرو دولتی بار یکدیگر تقویت میکند. ( پور احمدی، ( ۱۰۰۸ -۱۰۰۹ :۱۳۸۰ بنابراین، در نتیجه فرو ملیگرایی و فرا ملیگرایی حاصل از جهانیشدن، پیوندهای فرهنگی و ایدئولوژیک بین دولت و شهروندان رو به کاهش و افول گذاشته میشوند و به وسیله پیوندهای جدید مختلفی جایگزین میشوند. به گونهای که شاهد تغییر عقیده و جهتگیری شهروندان در کشورها میباشیم. در واقع، مفهوم شهروندی، که مفهومی سیاسی- حقوقی است؛ سیاسی از این جهت که رابطه فرد سیاسی با نظام سیاسی را مد نظر دارد، و حقوقی از این جهت که حقوق و تکالیفی برای فرد شهروند در ارتباط با جامعه و نظام سیاسی – اجتماعی ( عیوضی – باب گوره، ( ۱۸۹ :۱۳۹۱ نظیر: برخورداری از حقوق امنیت فردی، آزادی بیان، حق رأی و مانند آن مطرح می سازد؛ ( قوام، ( ۶۸۱ :۱۳۸۰ با فروپاشی تدریجی مدرنیته شاهد ظهور مفاهیم

۱٫ Decentralization

۵

جدیدی از رابطه میان شهروندی و حقوق بشر گردیده است. این تحول که مدیون نقد پست مدرن از خویشتن است، باعث شده تا تحت این شرایط حقوق بشر حالت انتزاعی خود را از دست داده، در نتیجه در عمل به صورت ملموستری قابل درک گردد. ( میلر، ( ۱۲۷ :۱۳۸۱ به گونهای که گسترش حمایت بینالمللی از حقوق بشر در چارچوب نظمی حقوقی به منصه ظهور رسد که در پرتو جایگاه ویژهای که نزد وجدان حقوقی جامعه بینالمللی دارد موجبات تحولات هنجاری و ساختاری را فراهم آورد و در نهایت ساختار و کارکرد نهادهای بینالمللی و دولتها را دستخوش تغییرات شگرف کند. در نتیجه از این رهگذر مفهوم جامعه مدنی جهانی معنا مییابد که روابط جمعی فراتر از جامعه دولتها را مورد توجه قرار میدهد. ( شریفی طراز کوهی،

( ۲۰ :۱۳۸۱ در واقع، جهانیشدن مردم را در معرض جامعهپذیریمجدد قرار داده که لزوماً این روند از درون هدایت نشده بلکه دهها، نهاد، سازمان، گروه و کنشگر دولتی و غیر دولتی در آن دخالت دارند که زمینه شکلگیری جامعه مدنی جهانی با عضویت شهروندان جهانی را تقویت کرده است. ( فالکس، ( ۱۹۶ :۱۳۸۱ امری که در امروزه پرتو فرهنگ رسانهای و انقلاب جهانی ارتباطات و انفجار اطلاعات و نیز نقش بنیادین جنبشهای اجتماعی و نهادهای مدنی در گستره مشترکات انسانی جستجو می شود و به موازات آن، افراد و گروهها بدون در نظر گرفن هویتشان به عنوان اتباع دولتی خاص، ورای علقههای ملی و سیاسی عمل میکنند، فرآیندی که از نظر عدهای به » شهروند جهانیٌ « منتهی می شود. ( شریفی طراز کوهی، ۱۸ :۱۳۸۱

) مفهوم شهروند جهانی در بستر مشترکات انسانی، احساسات، عواطف، نیازها و غرایز که جنبه جهانی یافتهاند، معنا و مفهوم مییابد. مفهومی که به مانند ابزاری است در جهت اندیشه مسئولیتپذیری و پاسخگو بودن بیشتر دولت؛اما لزوماً بیانگر نفی منافع ملی و حاکمیت دولت نیست، بلکه نشاندهنده تغییر اساسی و شگرف در مفهوم حاکمیت میباشد. زیرا، شهروندان از آنچه تأثیر میپذیرند و الهام میگیرند دیگر محصور و در چارچوب مرزها نخواهد بود، بلکه هویت و رفتار انسانی در فضا و محیطی فرا دولتی شکل میگیرد که درآن تعاملات انسانی برگرفته از مسائلی انسانی و جهانی است. فرآیندی که از روند جهانیشدن پرشتاب و » وابستگی متقابل فزآیندهٍ « و بسیار پیچیده فرهنگی، اقتصادی، عاطفی و در نهایت گسترش ساختارهای سیاسی فراملی- فرادولتی، تأثیر زیادیذیرفتهپ و متقابلاً تأثیرگذار خواهد بود. ( شریفی طراز کوهی، -۲۲ :۱۳۸۱