منابع و مأخذ:

۱ـ حیدري ، س .

“نگاهی اجمالی به مشخصات طبیعی حوزه بررسی اسلامآباد” مجله باستانشناسی و تاریخ، سالسیزدهم، شماره دوم، بهار و تابستان ۷۸، سال چهاردهم، شماره اول، پاییز و زمستان ۷۸، شماره پیاپی ۲۶ و ۲۷، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۰، ص ۶۲ ـ .(۶۱

۲ـ لوین ، ل . د .

” عصر آهن”، باستان شناسی غرب ایران، به کوشش هول،ف.، ترجمه زهرا باستی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی،۱۳۸۱، ص .۴۴۸ – ۹

-۱ مقدمه:

غرب مرکزي ایران یا به عبارتی دیگر زاگرس مرکزي شامل استانهاي لرستان، ایلام، بخشی از کرمانشاه و منطقه کنگاور می گردد که از نظر باستان شناسی ، حوزه فرهنگی مهمی بشمار می آید(نقشه .(۱

بطور کلی کوههاي زاگرس توده زمین شناختی پهناور، بلند و فشرده اي است که در راستاي شمالغربی- جنوبشرقی از جنوب ترکیه و شمال عراق تا جنوب ایران امتداد می یابند و در ایران، رشته اي مرتفع به طول۱۴۰۰ کیلومتر و پهناي ۱۰۰ تا ۳۰۰ کیلومتر را تشکیل می دهند که از شمال به آذربایجان و از جنوب به تنگه هرمز امتداد می یابد.
بر اساس مطالعات زمین شناختی درباره حرکتهاي زمین شناختی در طول فرایندهاي کوهزاییمیتوان آنها را به دو بخش اصلی تقسیم کرد:
۱ـ ناحیه چین خورده زاگرس از جنوب کرمانشاه شروع و تا جلگه خوزستان ادامه مییابد. ۲ ـ ناحیه رورانده زاگرس به موازات ناحیه چین خورده از شمال تنگه هرمز آغاز و تا جنوب آذربایجان ادامه مییابد.

از نظر قدمت رسوبات بخش رورانده به دوران دوم زمینشناسی مربوط است که در پارهاي مناطق رسوبات دوران سوم نیز بر روي آنها دیده میشود، در حالی که رسوبات ناحیه چین خورده زاگرس، که به صورتمجموعهاي از طاقدیسها و ناودیسهاي منظم در امتداد محور شمالغربی ـ جنوبشرقی قرار دارند، بیشتر در ارتباط با دوران سوم زمین شناسی می باشند. شیب عمومی لایههاي جوان در داخل ناودیسها قرار دارد و یال خارجی طاقدیسها را لایههاي پیرتر تشکیل میدهد که فرسایش حاصل از تشکیلات ناحیه چین خورده در دل طاقدیسها و ناودیسها، دشتهاي وسیعی را به وجود آورده است ۱]، صص.[۶۲-۶۱

استان لرستان، بزرگترین بخش حوزه فرهنگی زاگرس مرکزي محسوب می شود که بخشهاي شمالیکوههاي زاگرس در آن قرار گرفته است این بخش، از غرب به استان ایلام، از شمالغرب به کرمانشاه، ازشمال به همدان، از شمالشرقی به استان مرکزي، از شرق به اصفهان و چهارمحال بختیاري و ازجنوب به استان خوزستان محدود است(نقشه .(۲ شکل طبیعی این استان، ارتفاعاتی است با دشتهایی درمیان آنها که دست مایه طبیعی و محیط زیست مناسب آن همواره محل زندگی گروههاي انسانی از نخستین اجتماعات تاکنون بوده است و از آنجا که ترکیب دشت و کوهستان، مناطق سردسیري و گرمسیري امکان مناسبی را براي کوچ فصلی فراهم نموده لذا مردمان این سرزمین از دیرباز شیوه کوچروي را که عامل مهمی در جابجایی فرهنگها بوده است، برگزیدند (امروزه نیز هنوز از همان مسیر کوچ باستانی عبور میکنند و دامهاي خود را در مراتع پرورشمیدهند).

از دوران نوسنگی تا اواخر هزارة دوم ـ به استثناء وقفههایی کوتاه ـ دشت خوزستان پیوسته مرکز ثقلتاریخی غرب ایران بشمار می آمد، در مقابل، منطقه زاگرس و غرب فلات ایران زمانی که در صحنه تاریخ ظاهر شدند، یا بصورت بخشی از تمدن عیلام و یا بصورت نواحی فرهنگی مستقل کم اهمیتی در حوزه عیلام و یا بینالنهرین بودند. از آغاز هزاره اول، این وضعیت ابتدا به آرامی، سپس با سرعتی فزاینده تغییر یافت، زاگرس که مرکز مهمی بشمار می آمد، جانشین خوزستان گشت. منابع مکتوب در اوایل این هزاره ظهور گروههاي ناشناخته اي را در ارتفاعات گزارشمیدهند که بازوال قدرتی بزرگ چون عیلام، توجه ساکنان غرب ایران کاملاً به آنها معطوف گشته است ۲]، صص.[۴۴۸-۹

-۲ مواد و روشها

از آنجا که مکانیابی مناطق باستانی در زاگرس مرکزي، یکی از مراکز بسیار مهم فرهنگی در طول ادوار مختلف همواره مورد نظر کارشناسان و پژوهشگران بوده است، لذا بهترین شیوه براي این مهم پرداختن به منابع نوشتاري و تطبیق آنها با ساختارهاي طبیعی و جغرافیائی و مردم شناختی با توجه به داده هاي باستان شناختی است، در این رابطه علاوه بر مدارك نوشتاري عیلامی، از مهمترین منابعی که به وسیله آنها میتوان سیماي جغرافیاي تاریخی این دوران را بازسازي کرد، منابع نوشتاري میانرودانی است که گذشته از آثار نوشتهدار، لوح نوشتهها را نیز که شامل سالنامههاي پادشاهان مختلف در شرح پیروزیهایشان بر مردم سرزمینهاي همسایه خود به ویژه غرب ایران می باشد، در بر

میگیرد. البته با وجود آنکه در بازگویی موفقیتهاي این پادشاهان اغراق و افراط شده است، اما بهرحال بازگو کننده وقایعی است که اولا تدوین تاریخ سیاسی آن روزگار را ممکن ساخته و ثانیا در میان نوشتهها نام مکانهاهایی ذکر شده که میتوانند سیماي جغرافیایی آن بخش از غرب ایران یعنی لرستان بزرگ به مفهوم زاگرس مرکزي را تا حد زیادي بازسازي کرده و حوادثی را که در طول زمان بر آن رفته است، بازگو نمایند. با اینکه تمامی نوشتهها مردمان این منطقه را کوه نشینانی سرکش معرفی کردهاند که دسترسی به آنها دشوار بوده، اما پادشاهان میانرودان جهت وجود منابع غنی این منطقه، غلبه یا هم پیمانی با آنها را الزامی دانسته اند.

یکی از راههاي ورود به غرب ایران ـ توگلیش / توبلیس به معناي دروازههاي زاگرس درست پس از عبور از قصر شیرین در سرپل ذهاب شناسایی شده است(نقشه (۳، ۳]، نقشه۲/۱۱ب.[ این راه مهمترین راه ارتباط به غرب و از آنجا به داخل فلات ایران است، همان راهی که در دوره هاي مختلف تاریخی بشکل شاخهاي از جاده ابریشم و نیز در دوره اسلامی به نام جاده خراسان بزرگ شناخته شده و اینک نیز یکیاز راههاي اصلی کشور به سوي کشور عراق است. از طریق همین راه کالاي تجاري میان ایران و میانرودان در گذر بوده، لشکرکشیهاي شاهان میانرودان به ایران نیز که به منظور نظارت بر این راه بازرگانی و دستیابی به معادن و مواد خامی که در سرزمین پست میانرودان پیدا نمیشده و با غلبه بر دولت عیلام فراهم میگشت و همچنین جلوگیري از نفوذ دولت عیلام به میانرودان و مقابله با مردمانی که در کوهستانهاي غرب ایران میزیستهاند و همواره به سوي میانرودان دستاندازي میکردند، از همین راه صورت میگرفته است.

از مناطقی که نام آن در متون و منابع از اواخر هزاره سوم پ.م تا نیمه هزاره دوم پ.م آمدهاست، سرزمین ورهشه یا (ورهشی، مرهشی، ورخشه، وارخاشی، باراهسوم) است. پژوهشگرانی که درباره این سرزمین مطالعه کردهاند، هر یک با استناد به مدارك، دو مکان جغرافیایی را براي آن در نظرگرفتهاند، برخی آن را نزدیک کرمان و یا شمال یا شرق فارس، فرض کردهاند ۴] ، ص [۳۵۴، در حالی که برخی دیگر آن را در منطقه کوهستانی پشتکوه لرستان و سرزمین اطراف کرخه علیا در شمالغرب خوزستان ۵]، ص [۸۲ و در محوطههاي باستانی میرولی و کمترلان در دره رومشگان (یکی از دو دروازه اصلی بلندیهاي غرب باستان که رو به زمینهاي پست شوشان باز می شد) و یا حتی در بین دزفول و خرمآباد در تپه کریه در حدود ۱۰۰ کیلومتري شمالغرب چارما در جاده منتهی به

خرمآباد جستجو کردهاند۶ ] ، ص[۳۵۴ که در اینجا با پیشنهاد مکانیابی این سرزمین در لرستان، به بررسی متون پرداخته میشود(نقشه .(۴

-۳ یافته هاي تحقیق

نخستین منبعی که از این مکان سخن میگوید کتیبهاي است از لوگال آنهموندو (حدود نیمه دوم هزاره سوم پ.م.) پادشاه شهر یا سلسله ادب که پادشاهی از دورانی بلافاصله پیش از سلسله اکد می باشد و در آن وي از جنگ با عیلامیها، مارهاشیها (مرهشه) و گوتیها در شمال عیلام، یاد میکند ۷]، ص ۴۷۸ و ۸ ،- ص .[۸۲
منبع دیگر از دوره سارگن بزرگ آکدي از حدود ۲۳۲۵ پ.م است که در آن وي خود را”شاهکیش، فاتح عیلام و ورهشی” مینامد. ورهشه که اتحادي از قسمتهاي جداگانه بوده به انگیزه حفظ خود مسلماً با عیلام(سلسلهاوان) متحد بوده و روابط دوستانهاي داشته است، زیرا تمامی حملاتی که پادشاهان میانرودان علیه عیلام طرح میکردند، لزوماً از مسیر ورهشی میگذشت. یکی از متون در هنگام لشکرکشی سارگن به عیلام ، خبر میدهد که الهه ایشتار اجازه داد تا نوري به سارگن بدرخشد “کسی که در حال رفتن به سرزمین ورهشی بود… در آن هنگام که راه خود را به جلو، به سوي تاریکی میگشود.” بطور مرتب متون تأیید میکنند که شاه، ” در تاریکی رسوخ کرده ” و به طریقی نمادین پیشرفت پر زحمتی را که سارگن در جهت جنگلهاي کوهستانی لرستان داشته است، شرح میدهند۹] ، ص۸۲ و ۱۰ ، ص .[۹۹ در این نوشتهها نام فرمانرواي ورهشه ذکر نشده، اما نام برادر وي و یک قاضی ورهشه آمده که احتمالا پس از شکست، این دو تن با همحکومت کرده اند. نکته مهم دیگر این که ورهشه خود نایبالسلطنهاي داشته که پس از پیروزي اکدیها به شخصی به نام سیدگو انتقال مییابد، زیرا کتیبه دیگري از سارگن، مدتها پس از این لشکرکشی اشاره به لشکرکشی دیگري به “شرق سرکش” دارد که در آن نام افرادي که در کتیبه نخستآمده بار دیگر تکرار شده و نام نایبالسلطنه سیدگو نیز آمده است ۱۱]، صص .[۶-۷ پس از سارگن، پسرش ریموش ۲۳۰۷) ـ ۲۳۱۶ پ.م ) بر تخت نشست که در این زمان شاه ورهشی آبالگاماش (ابلگمش) در اتحاد با هیشب رتپ عیلامی از فرصت براي به هم پیوستن نیروهایشان به منظور برافکندن یوغ خاندان سارگن استفاده کردند. بدین ترتیب در سال ۲۳۱۲ پ.م، ریموش پس از فرونشاندن طغیانهاي داخلی میانرودان، راه خود را در همان مسیر سختی که پدرش یکبار در آن جنگیده بود، به کوهستانهاي پشتکوه و به سوي

درهکرخه گشود. این جنگ که در محلی میان اوان (دزفول) و شوش در ساحل رودخانه کبنیتو در گرفت، به شکست عیلام و ورهشی و آسیب کشورهاي متحد انجامید. در نقوش ظروف مرمرینی که درحفاریهاي نیپور و اور به دست آمده و ریموش آنها را به خدایان هدیه کرده است، پیروزي وي برعیلام و ورهشه نقش شده است. به ادعاي متون ۱۷۰۰۰ کشته و ۴۰۰۰ اسیر از نتایج دیگر این جنگ بوده و غنایم به دست آمده از عیلام و ورهشی را نیز مقدار زیادي طلا و مس و برده یاد کرده اند که از طرف ریموش به انلیل هدیه گردیده است از شمار زیادي الواح رونویسی شده در نیپور میتوان دریافت که این پیروزي بزرگترین پیروزي ریموش بوده و اگر چه در شرح این لشکرکشی از عیلام نام برده شده، اما پیروزي اصلی براي اکدیها در جنگ با ورهشه خلاصه میشد، زیرا این محل صحنه یکی از بزرگترینجنگهاي سارگن پدر ریموش بود. در این جنگ نه تنها ورهشه از عیلام بازپس گرفته شد، بلکه برايعیلام نیز ویرانی و خراج سالانه و حاکمیت میانرودان را در برداشت۱۲]، ص۸۵ و ۱۳، ص۱۰۰ و ۱۴، ص۴۸۳-۴۸۴ و ۱۵، ص.[۷

از زمان نارامسین ۲۲۱۸) ـ ۲۲۵۵ پ.م) وجود مدارك نوشتاري زیادي در ارتباط با تجارت میان کشور ورهشه و شوروپاك از میانرودان نشانگر دورهاي آرام و عاري از خشونت میان دو دولت قدرتمند است که متن قرارداد پیدا شده در شوش نیز موید آن میباشد۱۶]، ص.[۴۸۵-۴۸۷

آنچه در رابطه مستقیم با لرستان در دوران طولانی سلطنت عیلامیان بر بخش بزرگی از ایران آمده، مربوط به دوره اقتدار سلسله سیماش می باشد که مدارك موجود نیز مرکز آن را در خرمآباد کنونی دانستهاند و میتوان آنها را سلسله عیلامی کوهستانهاي لرستان در شمال جلگه شوش دانست همچنانکه ماسکارلا نیز به نقل از استولپر و هنریکسون، سیماشکی را لرستان یا حداقل شرق لرستان بیان کرده است۱۷]، ص۴۲، شکل۲ و ۱۸، ص ۲۶۵، شکل۲ و ۱۹، ص .[۱۰۹

شاخت نیز به حدس، آنرا در تپه گریران در دشت الشتر شمال خرمآباد، یا در گودین تپه کنگاور، یا جایی در ماهیدشت و خلاصه در هر جایی در زاگرس مرکزي جایابی می کند ۲۰]، ص [۲۰،(نقشه.(۵ در حالی که والا آن را نزدیک کرمان دانسته است، جایی که به نظر اشتین کلر منطقه مرهشی است ۲۱]، ص ۸، شکل ۵ و ۲۲، ص ۲۶۵، شکل .[۲
شیوه اداره کشور بزرگ عیلام به صورت ملوكالطوایفی بوده، در مناطق مختلف حکام، فرمانروایان و شاهزادگانی (نایبالسلطنهها) تحت نظر پادشاه عیلام حکمرانی میکردند که از

میان آنها اداره منطقه اي با نام سیماش یا سیماشکی ازحدود سال ۲۲۲۰ تا ۱۸۷۵ پ.م به وسیله سلسله سیماش مشاهده می شود، از پادشاهان این برهه از سیماش مدارك اندکی به دست آمده که شاید علت آن منطقه اي بودن حکومت آنها بوده است۲۳]، صص ۴۸۱، ۴۸۷ و ۲۴، ص۹۴ و ۲۵، ص .[۸-۹

در کتیبهاي، فرمانبرداري پادشاه سیماش از کوتیک اینشوشیناك نایبالسلطنه عیلام که به قدرت بزرگی رسیده و پادشاهی اوان را در حدود ۲۲۴۰ پ.م به دست آورده بود، دیده میشود. اما پس از وي که آخرین پادشاه اوان محسوب می شود، سلسله سیماش با دوازده پادشاه که مبداء آنها احتمالاً کوههاي لرستان بوده، به قدرت رسیدنـد ۲۶]، ص[۴۹۰ و بدین ترتیب یکی از مهمترین مراکز حکومتی عیلام در جنوب لرستان واقعیت یافت که میتوان گفت لرستانیها تحت نام سلسله سیماش بر سرزمینهاي متحد عیلام درجنوبغرب ایران به حکومت پرداختند۲۷]، ص.[۱۱ مدارکی از ارتباط این سلسله با میانرودان چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح در دست است که بسیاري از آثار مفرغیلرستان متاثر از هنر آشور میانی موید این مطلب می باشند ۲۸]، ص[۹-۱۱ با ضعف و فتوري که در حدود قرن دوم دوران فرمانروایی سلسله سیماش در وضع

کشور عیلام به وجود آمد، در زمان پادشاهی اورنامو پادشاه سلسله سوم اور (در حدود سال ۴ ـ ۲۱۱۳پ.م)، کشور عیلام زیر نفوذ سلسله سوم اور قرار گرفت، اما به نظر میرسد که منطقه سیماشمستقل باقی مانده بوده است ۲۹]، ص .[۴۹۱

در دوران امپراتوري سومر، در زمان پادشاهی شولگی ۲۰۴۷) ـ ۲۰۹۴ پ.م) نیز لشکرکشیهائی بر علیه عیلام صورت گرفت، وي عیلام را مطیع ساخت و پس از پیروزي بر شوش معبدي را براي خداي اینشوشیناك در این محل بنا نمود ۳۰]، ص۹۵ و ۳۱ ص .[۱۱۷ این پادشاه با ایجاد »لژیونهاي بیگانه« عیلامی نه تنها پادگانهاي سومري را در سرزمینهاي متصرفه خود تقویت کرد بلکه با کوهنشینان ناآرام کوههاي زاگرس نیز مقابله نمود، طبق اسناد باقیمانده در شوش، این »لژیونها« از کوههاي شرقی انشان و سیماشکی فرا خوانده میشدند و تحت نظر یک نجیبزاده عالیمقام که در فهرست شاهان اور سوم قرار می گرفت، حکمران بزرگ (سوکال ماخ به زبانسومري) خوانده میشدند که در حقیقت نقش گارد مرزي را در مقابل عیلام و کوهنشینان شرق ایفا می نمودند. به این ترتیب با دست نشاندگی عیلامیان، جلوي تهاجم مردم کوهستانی ورهشه گرفته شد ۳۲]، ص [۹۶ و عیلام در دوران شولگی با آرامش مواجه گردید.