.۱ مقدمه

آدابورسوم، آیینه تمام نمای فرهنگ و تمدن در هر جامعـه و بـهعنوان یکـی از بـارزترین و شـاخصترین عناصـر هـر فرهنگ محسوب میشود. همیشه و در هر تمدنی، بازار مبادله اجزای فرهنگی، رونق دارد و آدابورسوم نیز بهعنوان جزئـی از فرهنگ، از این قاعده مستثنا نبوده و در جریان این تبادلات، دچار تغییر و تحول و نیز تأثیر در فرهنگ دیگر شده است. برخی بر این باورند که با توجه به رشد روزافزون جهانیشدن، هویتهایخُرد قومی نـاگزیر در فرهنـگ واحـد جهـانی مسـتحیل خواهند شد؛ اما گروهی دیگر معتقدند که جهانیشدن نهتنها باعث از بین رفتن قومیتها نخواهد شد، بلکه با ابزاری کـه در

۱

اختیار آنها قرار میدهد، موجبات رشد خودآگاهی قومی را فـراهم کـرده، منجـر بـه تقویـت جنبشهـای قـومی مـیشـود. صنایعدستی یکی از قدیمیترین و پر پیشینهترین فعالیتهای بشری است که بـهموجب برخـی از اسـناد و مـدارک تـاریخی، سابقه پیدایش آن به عصر حجر میرسد. حاصل کاوشهای باستان شناسان حکایتگر آن است که از آغاز زندگی بشر بر روی زمینساخت ظروف و پارهای ابزار مصرفی دیگر نظیر نیزه و خنجر بهعنوان وسیله شکار یا اسباب دفاع، از جنس سنگ، آهـن، مس و بالاخره پوست، پشم و کرک حیوانات و همچنین الیاف گیاهی رواج داشته است شواهدی در دسـت اسـت کـه نشـان میدهد صنایعدستی از قدمتی در حدود ۱۲۰۰۰ سال برخوردارند. در اواخر نخسـتین دوره زنـدگی اقتصـادی-اجتمـاعی بشـر، تغییراتی در صنایع دستساز رخ داد و در سیر تحول تاریخی و تحولات فنی و ظهور انقلاب صنعتی اروپا صنایع و حرفـههای دستی بهیکباره دچار چنان تحول و دگرگونی عظیمی گردید که بسیاری از این صنایع در ممالک کانون انقلاب صنعتی رو به نابودی گذاشت. همیشه آیینهایی وجود دارند که فکر میکنیم باید آنها را برای فرزندانمان حفظ کنیم، زیرا باعث میشـوند حس کنیم به یک سرزمین و سنت تعلق داریم؛ اما تحولات پرشتاب جهـانی همچـون جهانیسـازی، شهرنشـینی و تـأثیرات رسانهای منجر به شبیه شدن رفتارها و سبک زندگی، نابودی تنوعات فرهنگی و حتی گـرایش بـه تجاریسـازی فرهنـگ در میان اقوام و گروههای اجتماعی شده است.

با توجه به مشکل انسان امروزی و مشکلات هویتی که مکانهای زیستی دارند و انسان خود را متعلق به محل زنـدگی نمیداند، بنابراین باید در شهرسازی توجه داشت که عوامل هویتدهنده شهر و محله حفظ شوند و البته این حفظ کردن نباید فقط محدود به کالبد آن شود، بلکه باید آنها را زنده ساخت و فعالیتهایی را نیز در آن جاری ساخت و نباید بـه بهانـه حفـظ این بناها استفاده از این بناها را کنار گذاشت و فضاهای مردهای به وجود آورد. از طـرف دیگـر بایـد بـا شـناخت، تبلیغـات و فرهنگسازی عناصر تاریخی شهرها به مردم شناسانده شود و نباید وضعی مانند امروز پیش آید که به مردم یک محل عناصر آن مکان شناخته شود بلکه در این راه میتوان با توجه خاص به صنعت توریسم در بخش بناهـای تـاریخی بـه موفقیتهـای فراوانی در بخشهای مختلف همچون صـنعت گردشـگری و درآمـدهای حاصـل از آن در گسـترش فعالیتهـای اقتصـادی دستیافت. در بسیاری از کشورهای جهان صنعت توریسـم و گردشـگری بسـیار اهمیـت دارد و توریسـم صـنعت اول آنهـا محسوب میشود درحالیکه در ایران باوجود بناهای تاریخی فراوانی که در اقصی نقاط آن وجود دارد، اهمیـت زیـادی بـه آن داده نمیشود. در بجنورد مکانهای طبیعی و تاریخی زیادی وجود دارد و میتوان با توجه و توسعه آن باعث جـذب گردشـگر در این شهر شده است.

.۲ فرهنگ

فرهنگ راهکارهای شایع موجه در یک جامعه است برای رفع هرگونه نیاز واقعی یا غیرواقعی. فرهنگ همـواره نرمافـزار است و تمدن شامل آن و سختافزارهاست. به عبارت سادهتر فرهنگ آن چیزی است که مردم با آن زندگی میکنند. فرهنگ از آن مردم است؛ ادوارد تایلور (۱۸۳۲-۱۹۱۷) فرهنگ را، مجموعه پیچیدهای از دانشها، باورها، هنرهـا، قـوانین، اخلاقیـات، عادات و هرچه که فرد بهعنوان عضوی از جامعه از جامعه ٔ خویش فرامیگیرد تعریف میکنـد. هـر منطقـه از هـر کشـوری میتواند فرهنگ متفاوتی با دیگر مناطق آن کشور داشته باشد. فرهنگ بهوسیله ٔ آموزش، به نسـل بعـدی منتقـل میشـود؛ درحالیکه ژنتیک بهوسیله ٔ وراثت منتقل میشود. همچنین فرهنگ راهکارهای شایع موجه در یک جامعه اسـت بـرای رفـع هرگونه نیاز واقعی یا غیرواقعی. فرهنگ همواره نرمافزار است و تمدن شامل آن و سختافزارهاسـتمـثلاً. گفتگـو بـه زبـان فارسی یک راهکار است بر رفع نیاز رودررو سخن گفتن و زبان چینی راهکاری دیگر برای مردمانی دیگر برای رفع همین نیاز است .(۶)

۲

فرهنگ، راه مشترک زندگی، اندیشه و کنش انسان در یک جامعه است. فرهنگ دربرگیرنده ٔ این چیزهاست:

۱٫ سازگاری کلی با نیازهای غریزی و فطری و اقتصادی یا محیط جغرافیایی پیرامون;

۲٫ سازمان مشترکی که برای فرونشاندن نیازهای اجتماعی و سیاسی که از محیط پیرامون بر خواستهاند، پیداشده است;

۳٫ مجموعه ٔ مشترکی از اندیشهها و دستاوردها.

فرهنگ شامل هنر، ادبیات، علم، آفرینشها، فلسفه و دین است. فرهنگها دارای عناصر بسیارند که بهطور آمیزه و نـامیزهی معنایی در جامعه شناورند و درست از میان خودآگاه و ناخودآگاه هوشیاری اجتماعی عبور میکند. مردم بـرای تغییـر فرهنگـی خود لازم است زحمت زیادی بکشند؛ زیرا فرهنگ خواهان مانایی است؛ اما رسـانههای جمعـی میتوانـد آن را از راه بیگمـان تغییر دهد. در برابر فرهنگ، نافرهنگ است و عبارت است ازآنچه جامعه با آن تعامل دارد ولی فرهنـگ نیسـت؛ ماننـد اقلـیم، آبوهوا، ژن، حوادث، وجود یا عدم منابع طبیعی، سنتهای الهی، بیماریها و .(۷) …

.۳ فرهنگ ایران

هویت قومی را بر بنیاد شناسههای فرهنگی نظیر زبان، مذهب، آدابورسوم و پیشینه تاریخی تعریف میکنند که با آن افراد با تمام یا برخی جنبههای هویتی یک گروه پیوند مییابند .پژوهشگران علوم اجتماعی در اوایل قرن بیستم، علایـق و هویتهای نژادی، قومی و زبانی را اغلب نوعی واپسگرایی و نابهنجاری تاریخی قلمداد میکردند کـه در برابـر کمونیسـم، تسلیم و نابودشده، یا در چارچوب نهادهای لیبرال-دموکرات ادغام و حل میشود. قومیت بازمانده از مراحـل اولیـهی تحـول جامعه انسانی به شمار میرفت که دیر یا زود از میان خواهد رفت .(۹) چنین پنداشته میشد که با گسترش نظام سرمایهداری، استقرار دولتهای ملی، افزایش سـطح مـراودات و اطلاعـات، رشـد شهرنشـینی، افـزایش سـطح سـواد و آمـوزش و فراینـد جامعهپذیری، هویت خواهی های قومی به بایگانی تاریخ سـپرده خواهـد شـد. ایـن مـدعا بـا طـرح نظریـههای مربـوط بـه جهانیشدن، پشتوانه نظری قویتری یافت. گمان میرفت که فرایند جهانیشدن، بهویژه جهانیشدن فرهنگ، بـه اسـتقرار و حاکمیت یک فرهنگ بر گستر ه ی گیتی منجر شود و فرهنگهای بومی و شیوهی زیست خردهفرهنگهـای قـومی و حتـی زبان آنها به فراموشی سپرده شود .(۱۲)

دربارهی شمار اقوام در ایران، اتفاقنظر وجود ندارد. بر اساس مشهورترین روایت، ایران، شـش هویـت عمـده قـومی: فـارس، ترک، کرد، لر، بلوچ و عرب دارد. هرچند برخی نیز با توجه به ریشههای زبانی مشترک، هویتهای قومی را تنها به سه گـروه زبانهای فارسی، ترکی و عربی تقسیم میکنند. زیرا زبان فارسی رایج، با لری و کردی و بلوچی از یک خـانواده هسـتند کـه براثر گذر زمان از هم فاصله گرفتهاند. درحالیکه برخی دیگر، لکها را که در میانهی کرد و لـر قـرار دارنـد نیـز قـومی جـدا محسوب میکنند و یا تاتها که در میانه سه قوم فارس، آذری و تالش قرار دارند .(۸)

هویت قومی و هویت ایرانی

آنچه ما امروزه هویت ایرانی مینامیم، اختصاص به قوم خاصی ندارد. نضج، دوام و استمرار هویت فرهنگی ایرانی، در طول تاریخ، مدیون گروههای مختلف قومی نظیر کردها، ترکها، لرها، بلوچها، ترکمنها و عربها بوده است. چراکه هریـک با افزودن لایههای هویتی فرهنگی به دیرپایی، غنا و عظمت آن افزودهاند. مؤلفههای مثبت یا منفی این هویت تنها متـأثر از یک قوم نبوده، بلکه در تعامل با همهی گروههای قومی شکلگرفته است. به این لحاظ، هویت فرهنگی مردم ایران، فرهنگ و هویت گرو ه های قومی مختلف بوده که درگذر زمان شکل یگانه، واحد و فراقومی – در حد و اندازه یک ملت کهن دیرپـا

۳

– یافته است. هویت ایرانی و هویت قومی اقوام این سرزمین، بهصورت مجزا از همدیگر تعریف نمیشوند، بلکـه شناسـهها و عوامل مختلفی این دو را به هم پیوند داده، به صورتی که تفکیک آنها مشکل و غیرممکن شده است .(۱۰)

هویت ایرانی بر دوپایه و اساس مهم استوار است: .۱ میراث فرهنگی .۲ میراث سیاسی.