مقدّمه:

ملامت از واژههای رایـج درمیـان گروهـی از صـوفیّه اسـت. ایـن واژه در لغـت بـه معنـی»سـرزنش و نکـوهش« (معین،۱۳۸۴، ذیل واژه) است. از ملامت، مفهومملامتیّه«» ساخته شده است و آن بر فرقهای اطلاق میشود که »از آغاز سده سوم اشاعه پیدا کرده است و روزبهروز گستردهتر شده و سرانجام در سده پنجم به صورت مشربی درآمده اسـت کـه در خراسان و سراسر ترکستان دارای چهرهها و مشایخ متعدّد شده است.« (گولپینارلی، (۱۹ :۱۳۷۸

ملامتی به دنبال این هدف است که عبادت، پارسائی، زهد و علم و حال خـود را پوشـیده نگـاه دارد، زیـرا ایشـان عبادات خود را سرّی بین خود و خدا میدانند و آگاهی دیگران بر اعمال خود را نمیپذیرند؛ دلیل چنـین اعتقـادی را نیـز این امر بیان میکنند که آشکار شدن وجود حالات عبادی و ستایش مردم از ایشان سبب غرور نفـس و دوری از محبـوب میگردد.
منابعی که در موردتصوّف به رشته تحریر درآمدهاند، در باب ملامتیّه مینویسند:

ـ »و امّاملامتیّه، جماعتی باشند که در رعایت معنی اخلاص و محافظت قاعده صدق، غایت جهد مبذول دارنـد و در اخفای طاعات و کتمان عبادات و خیرات از نظر خلق، مبالغت واجب دانند با آنکه هیچ دقیقه از صوالح اعمـال مهمـل نگذارند و تمسّک به جمیع فضایل و نوافل از لوازم شمرند و مشرب ایشان در کـلّ اوقـات، تحقیـق معنـی اخـلاص بـود و لذّتشان از تفرّد معنی حق به اعمال و احوال ایشانو. همچنان که عاصی از ظهور معصـیّت برحـذر بـود، ایشـان از ظهـور
طاعت به مظنّه ریا باشد، حذر کنند تا قاعده اخلاص خلل نپذیرد.)«کاشانی، (۸۰-۸۱ :۱۳۸۵ ـ ملامتیّه» فرقهای از صوفیان هستند که به عمد کارهایی انجام میدهند تا خلق آنها را سرزنش کنند و از این

طریق غرور و کبر را در میکشند تا به وادی هلاک نیفتند.)«سجادی، (۷۴۳ :۱۳۷۰

منشأ اندیش ملامتیّه

علیبنعثمان هجویریمتوفّ(ای ۴۶۹ هجـری) در کتـاب کشـف المحجـوب(نخسـتین تـألیف فارسـی منثـور در تصوّف)، پایه فکری ملامتیان را یکی از آیات قرآن میداند که میگوید: »و لایخافون لومه لائـم)«مائـده، (۵۴ “ایشـان از ملامت هیچ ملامتگری ترسی ندارند “. وی اظهار میدارد:»اهل حق همـواره آمـاج ملامـت خلـق بـودهانـد.)«هجـویری،

۱۳۶۶، (۶۸ عبدالحسینزرّینکوب اندیشههایملامتیّه را منبعث ازآیین مسیحیت میداند و در این مورد چنین مینویسد:

» این نوع نگرش در میان مسیحیان خاور نزدیک نیز نامعمول نبود. حکایت معروف تئوفیل و ماری به گونهای کـه منابع سوری نقل کردهاند، این دو وجود روحانی را طوری وصف میکند که به نظر میرسد طلایه داران ملامتیان مسلمان بودهاندباور. عامّهچنین است که این دو انسان، متعلّق به کلیسای سوریه به مدّتی طولانی همچون دلقکان مزاح با سـر و ظاهری ملامتآمیز زندگی میکردند، در حالیکه در خلوت واقعاً زندگی زاهدانهای داشتنداین. البتّه منطبق بود بـا شـعار دین مسیحی که به مؤمنین میآموزد در خیابانها عبادت نکنند تا مبادا مردم آنها را ببینند. این اولیای عاقل دیوانه کـه بهلول، لقمان سرخسی و سرمد از جمله نمایندگان آنانند، ما را از چندین لحاظ به یاد زاهـدان شـامی اهـل سـوریه مـی-اندازند که برای آنها بهترین راه پیـروی از مسـیح ایـن بـود کـه ماننـد یـک دیوانـه رفتـار کننـد تـا هـدف شـیتوتای(= ملامت)خلق قرار گیرند؛ بنابراین زاهدان شتی را باید پیشآهنگان مسیحی ملامتیّه و عقلاءالمجانین اسلام شمرد.«زرّیـن( کوب، ۱۳۸۳، (۱۰۴

۲

محمّدرضا شفیعیکدکنی دیدگاهی تفاوتم با نظر زرّین کوب ارائه میکند؛ او در کتاب ارزشـمند »قلندریّـه در تاریخ« با استناد به منابع به جا مانده، ضمن تحقیقـی کامـل و جـامع در بـاب قلندریّـ»ه«، ایـن جنـبش را منشـعب از ملامتیّ»ه« و همچنین تأثیرپذیرفته از آیین های ایرانی »مزدکی«، »مانوی«، خرّ»م دینی« و… می داند. وی معتقد است بـه دلیل اجتناب ملامتیّه از تألیف و تصنیف ظاهراً تنها مأخذ مکتوب به جا مانده از آنها، نوشتهای از عبدالرّحمن سـلمی بـه نام»رسالهالملامتیّهاست« که در باب ملامتیّه تألیف کرده اسـت؛ بـه همـین سـببتـاریخِ جنـبشهـایی ماننـد »جنـبش قلندریّه« و »جنبشملامتیّه« تاریخی است مجهول و پرابهام و ارائه تصویری حقیقی و ملموس از این جنبش و شناسـایی

و معرفی چهره های شاخص آن کاری است بس دشوار. دشواری بیشتر از آنجاست که جنبشهایی از این دسـت اغلـب از سوی تاریخ نگاران مخالف جنبش مورد تحریف و تحقیر و حذف قرار گرفته و آنچه از آنها به جا مانده، اسنادی پراکنـده

و مبهم و تصاویری از شکل افتاده است که توانسته از تاراج و چپاولهای پیاپی و انواع دشمنیها و غرضورزیها جـان بـه در برد.

بنیانگذاران مکتب ملامتیّه

ملامتیّه که به نام حمدونیّ»ه« و قصّ»اریّه « نیز شناخته میشوند، شیخ خود را حمدون قصار نیشابوری عنـوان مـی کنندابوصالح. حمدون قصّار از علمای قرن سوم هجری است و شهرت وی به تقوا و پرهیزگاری زبانزد مردم بود و در فقـه و حدیت شهرت بسزایی داشت. وفات او را سال ۲۷۱ هجری عنوان کردهاند. علاوه بـر حمـدون قصـار، ابوجعفرنیشـابوری، ابوعثمان حیری، ابومحمّد نیشابوری که همه از نیشابور بودند به ترتیب از نخستین ملامتیان بودند. تاریخچه ایـن مکتـب به قرنو اوّل اسلامی برمیگردد و مرکز آن نیشابور در خراسان است.

هجویری نیز در کتاب خود، بنیانگذار طریقهملامتیّه را حمدون قصّـار مـیدانـد کـه طریقـه خـود را از ابـوجعفر نیشابوری، ابوتراب نخشبی و سالم باروسی گرفته بود. یکی دیگراز پیشوایان بزرگ ملامتیّـه یوسـفبـنالحسـین، شـاگرد

حمدون قصّار است که آنچه استاد بدو میگفت، بدان عمل میکرد.

دکتر شفیعی کدکنی نیز پیشوایان ملامتیّه را چنین برمیشـمارد: » ابـوحفص حـداد نیشـابوری و حمـدون قصـار نیشابورمکتب. ملامت ازین دو عارف نیشابوری سرچشمه گرفته امّا پیش از آنها نام بایزید را نیز در حلقه اربـاب ملامـت نباید از یاد بردبعضی. از قدمای مورّخانتصوّف بایزید را در شـمار اصـحاب ملامـت قـراردادهانـد و ایـن محاسـبه بسـیار بجاست. اصول مکتب ملامتیّه را، سلمی خود در رساله بسیار مهم »الملامتیّه«اش ـ که خوشبختانه بـاقی مانـده و چـاپ شده است ـ مورد بررسی قرار داده است.)«شفیعی کدکنی، ۱۳۸۷، (۳۳

رند

کلماتی چون »قلندر« و »رند« و »ملامتی« واژگانی هستند که با بسامدی بالا در اشـعار شـاعرانی چـون سـنایی، عطّار، مولوی و حافظ طنینافکن شدهاند؛ طنینی که هنوز هم حسی ـ هر چند گنگــ را در اعمـاق درون مخاطـب ایـن اشعار پدید میآورد. این امر شاید به دلیل اقوال و رفتار طنزآمیز، طعنهزن و خارج از عرف و خارق عادتی باشد که آنها در ادبیّات کهن بیان کرده و از خود برجایگذاشتهاند.

معنی لغوی رند

شاید هیچ کلمهای درادبیّات عرفانی دشوارتر و پیچیدهتر از مفهوم رند وجودنداشته باشد. دشواری ایـن کلمـه در کاربردهای متفاوت آن است. در جایی این واژه به معنی افراد لاابالی و در جایی دیگر شاعرانی چون سنایی،عطّار، عراقـی

۳

و حافظ خود را رند میدانند درحالیکه نامبردگان همه افرادی بزرگشخاصیو وارسته بودند؛ مسلّماً این افراد از اطـلاق این صفت بر خود هدفی داشتهاند.

رند در فرهنگ های لغت و واژه نامهها به معانی زیر به کار میرود:

– »زیــرک، حیلــهگــر، محیــل، لاقیــد، لاابــالی و آن کــه پایبنــد آداب و رســوم عمــومی و اجتمــاعی نباشــد.« (معین، ۱۳۸۴، ذیل واژه)

– »رند. ]رِ رَ[/ص،( اِ) مردم محیل و زیرک. (برهان قـاطع). زیـرک و محیـل. (آننـدراج ). غـدار و حیلـه بـاز و زیرک.(ناظم الاطباء). شاطر.« (دهخدا، ۱۳۳۷، ذیل واژه)

– »آنکــه بــیقیــد و لاابــالی اســت. اوبــاش و نیــز مــرد هوشــیار بــی ریــا کــه بــا تیزبینــی و ذکــاوت بــه امــور نگردد.« (عفیفی، ۱۳۷۶، ذیل واژه)

با توجّه به تعریفات مذکور میتوان گفت که رند، واژهای فارسی است به معنای زیرک، حیلهگـر، منکـر، بـیقیـد و

لاابالی، بیسر و پا و آن که پایبند آداب و رسوم عمومی و اجتماعی نباشد و مصلحت اندیشی را انکار کنـد و هرچـه پـیش بیاید انجام دهد و بگوید؛ او به دور از ریا و دورویی است و با تیزبینی و ذکاوت خاصی مراییان و سالوسان را مـیشناسـد و بر باطن ناپاک آنان واقف است. آنچه در این تعاریف قابل توجّه است اینکه معنای اولیه این کلمـه فاقـد هرگونـه جنبـه عرفانی و مفهوم مثبت بوده و برابر است با مردم بیسروپا و اوباش. رندی نیز یعنی پایبند نبودن به ارزشهاو عـرف رفتـار اجتماعی، سرکشی نسبت به راه و رسم همگانی، شکستن حدود شرع و عرف، خراباتیگری و میخوارگی و بیبند و باری.

معنی اصطلاحی رند

واژه رند همانند بسیاری از واژگان زبان فارسی در گذر زمان دچار تغییر معنـایی شـده و وجهـه منفـی خـود را از دست داده و بار معنایی مثبت به خود گرفته است. این واژه از کلمات پر بسامد در میان تصوّفمه است.

معنی اصطلاحی رند در میان تصوّفمه به شرح زیر است:

ـ » رند، کسی است که جمیع کثرات وتعیّنات وجوبی و امکانی اسما و صفات اعیان از خود برانده و سرافراز عـالم

و آدم است.)«رادمنش، ۱۳۸۶، (۱۰۹

ـ »در اصطلاح صوفیه رند کسی را گویند که از آداب و رسوم خلق وارسته و از جهان و جهانیان بگسسته باشد. بـه ظاهر از اهل ملامت است و در باطن از اهل سلامت.)«نوربخش، ۱۳۷۸، (۳۲۳
ـ » کلمه رند در اصطلاح تصوّفمان و عرفا به معنی کسی اسـت کـه جمیـع کثـرات و تعیّنـات وجـوبی ظـاهری و امکانی و صفات و اعیان را از خود دور کند و سرافراز عالم شود؛ و مرتبـه هـیچ مخلـوقی بـه مرتبـه رفیـع او نمـیرسـد.« (سجادی، ۱۳۷۰، (۴۲۵-۲۶