.۱ مقدمه

با مروری در قلمروهای اندیشه مولانا، پیامبر ژرف اندیش، درمییابیم که تفکر مولانا بسی عمیقتر و جذابتر از اندیشههای مکاتب امروز بشر است. او یک پیامبر ژرف اندیش و فرهیخته با نگرشی عمیق به کرانههای آفرینش است، نغمه نی او سمبل یک انسان کامل و تهی از ماسوی االله است که آدمی را از دنیای کاذب حواس و عقل فراتر میبرد و در فضای جان عاشقانه و عارفانه قرار میدهد. مثنوی معنوی نردبانی است که انسان را آنچنان عروج میدهد که او را در آغوش خدا قرار میدهد و گویا خود مولوی در آغوش خداوند غلتیده و از آنجا نردبانی فرستاده است که همان مثنوی معنوی است. آموزههای این کتاب شریف میتواند راهگشای انسان معاصر باشد.

درسآموزی از مکتب مولانا منحصر به زمان و مکان نیست، مرز جغرافیایی ندارد و نمایندگان مکاتب مختلف شاگردان این معلم عرفانیاند. به هر روی جهان پرزرق و برق امروز نیازمند آرمان شهر فاضله مولوی است و بررسی رهآورد این شهر فاضله ضروری به نظر میرسد. مساله اساسی در این مقاله این است که مثنوی مولوی با اینکه این همه شهرت و آوازه و اعتبار دارد، اما هنوز الگویی اخلاقی و معرفتی برای نسل امروز از آن استخراج نشده است. این مقاله

درصدد یافتن الگویی مناسب برای نسل امروز میباشد.

.۲ آزادی

یکی از موارد مهم تربیتی در مثنوی، رهایی از تعلقات و ظواهر دنیایی و رسیدن به آرامش درونی است. در تربیت اسلامی، انسان مطلوب انسانی است که دارای صفت حُرّ باشد. مولانا زندگی بدون آزادگی را حیلتگری میداند و معتقد است که اگر انسان چند لحظه پیش از مردن هم انسان آزادهای شود و از تعلقات برهد، به این زندگی ظاهری میارزد. آزادی معانی و مفاهیم متفاوتی دارد. مفهومی که از آزادی در مثنوی وجود دارد، آزادی از تعلقات و محدودیتهای مادی زندان گونهای است که روح آدمی را به بند میکشد و او را از رسیدن به مراحل والای تکامل باز میدارد. جسم و تن، زمان و مکان، خواهشهای نفسانی، نیکنامی و حب جاه و مال از جمله این تعلقات است که مولوی به زیبایی آنها را

به تصویر کشیده است.

»مهمترین مساله تربیتی در مثنوی مولوی، رهایی از تعلقات و ظواهر دنیایی و رسیدن به آرامش درونی است که نزدیکترین راه تقرب و وصال حق و کمال مطلق است. البته به شرطی که این آزادگی و حریت همراه با عبودیت به درگاه حق باشد. حسینبنمنصور حلاج میگوید: هر که آزادی خواهد (بگو) عبودیت پیوسته گردان« (فروزانفر، :۱۳۵۵ .(۲۵ منظور از بندگی نیز، فانی شدن از خود و تنها حق را دیدن است. زیرا که آزادگی از مراتب فناست.

چون فراموش خودی یادت کنند بنده گشتی آنگه آزادت کنند (مولوی، ۱۳۹۱، دفتر (۳۰۷۶ :۳

انسان به عنوان موجودی آزاد که اگر از دریچه دینی هم به سمت او نگاه کنیم، خلیفهاالله در روی زمین است. آزادی مهمترین جوهری است که در ذات همه انسانها وجود دارد و یکی از شاخصهها و ویژگیهای بارز انسانهاست. اگر به دنیای معاصر نگاه شود، میتوان مشاهده کرد که بیشتر انقلابهایی که صورت میگیرد و عدهای حاضر به قربانی کردن خویش میگردند، برای همین عطیه مقدس و دوست داشتنی یعنی آزادی است. »انسان نمونه در اسلام همانا انسان مافوقی است که به قول حافظ، بنده عشق است و از هر دو جهان آزاد میباشد« (بهشتی، .(۷۶ :۱۳۶۰

بند بگسل باش آزاد ای پسر چند باشی بند سیم و بند زر

(همان، دفتر (۱۹ :۱

مولانا انسانها را به رهایی از تعلقات و ظواهر دنیایی و رسیدن به آرامش درونی فرا میخواند. وی معتقد است، زندگی بدون آزادگی حیلتگری است و اگر انسان چند لحظه پیش از مردن هم انسان آزادهای شود و از تعلقات برهد، به این زندگی ظاهری میارزد.

.۳ عشق

دلیل عظمت و بزرگی عشق آن است که عشق، بزرگترین راز خلقت است و خلقت الهی براساس عشق و دوست داشتن بنا شده است. پس به کمک عشق میتوان به معرفت الهی و راز خلقت دست یافت و انسان به عنوان خلیفه خدا و برگزیده آفرینش، وظیفه دارد خدا و خلقت خود و راز آفرینش را بشناسد. در قرآن مجید و روایات، کلمه عشق

استعمال نشده است، شاید به دلیل اینکه در زمان نزول قرآن کلمه عشق به وسیله شعرا، تنها در خدمت فسق و فجور و شهوترانی قرار گرفته بود. چنانچه اشعار شعرای آن زمان محتوایی جز دنیاپرستی و زرق و برق زندگی زودگذر دنیا نداشت و همچنین باعث شد که خداوند شعرای آن زمان را گمراه معرفی کند. در قرآن به جای کلمه عشق حُب«» آمده است.